چراغ خانهام روشن است!
میان انبوه روایتهایی که از جنگ، شهادت و ایثار گفتهاند، گاهی صدایی ناشنیده میماند؛ صدایی نه از میدان نبرد که از حریم خانهای ساده، جایی در انتهای یک کوچه خاکی، جایی که عشق، به سکوت میبالد و دلتنگی، معنای حضور میگیرد.
«چراغ خانهام روشن است!» تپشهای زندگی مردی است که در آغاز جوانی پا به سربازی نهاد، به فرماندهی رسید، دل در گروی وطن داشت اما دلسپرده زنی بود که در هر مأموریت، در هر انتقال، در هر خطر، با او زیست.
شهید محمداسماعیل دلاور، مردی برخاسته از دل خاک جنوب، از روستای خشت در استان فارس، با دستانی پینهبسته از کار و دلی روشن از ایمان، در 18سالگی لباس خدمت بر تن کرد و از همان آغاز نامش با واژههایی چون «مسئولیت»، «تعهد» و «امنیت» گره خورد.
او سربازی را نهتنها وظیفه که عبادت میدانست. پس از گذراندن دورههای آموزشی در تهران و شیراز، قدم به فرودگاههای شیراز و بوشهر گذاشت؛ جاییکه سنگینی مأموریتها هر روز بیشتر بر شانههایش مینشست.
اما در میانه این مأموریتهای خاکآلود و شبهای بیپایان، عشق جوانه زد. ازدواج کرد، پدر شد و خانهای بنا کرد. از همان روزهای آغازین زندگی مشترک، همسرش آموخت که باید همپای شوهرش سفر کند، بار ناگهانی جابهجاییها را بر دوش بکشد، در خانههای سازمانی زندگی کند، با تنهایی بچهها را بخواباند و با بیخبریها کنار بیاید. او فقط همسر نبود؛ نگهبان خانه بود، آموزگار صبر و روایتگر مهر.
«چراغ خانهام روشن است» زندگینامه داستانی شهید امنیت محمد اسماعیل دلاور، به قلم کبری خدابخش در ۲۰۸ صفحه در انتشارات روایت فتح منتشر و روانه بازار نشر شد.