• شنبه 17 مرداد 1405
  • ٢٤ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Aug 08
شنبه 17 مرداد 1405
کد مطلب : 279914
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/zK9gO
+
-

دنیا چهره واقعی آمریکا را دید

گفت‌وگو با مرتضی آخوندی، عکاس هرمزگانی برنده جایزه گلدن‌شات۲۰۲۶ درباره ثبت تلخ‌ترین قاب‌های سال

گزارش
دنیا چهره واقعی آمریکا را دید

زهرا رفیعی | روزنامه‌نگار

گاهی یک عکس، بیشتر از هزاران خبر، حرف برای گفتن دارد. یکی از این تصاویر عکس‌ هوایی از مراسم تدفین‌شهدای میناب بود که توسط مرتضی آخوندی، عکاس و مستندساز هرمزگانی گرفته شد.   عکس‌ها و فیلم‌های مرتضی آخوندی نه‌ فقط در رسانه‌های داخلی و خارجی بازتاب گسترده‌ای داشت، بلکه یکی از مشهورترین تصاویرش موفق شد جایزه بین‌المللی بخش عکس خبری مسابقه  Golden Shot Photography Awards 2026 را نیز از آن خود کند. او در گفت‌وگو با تلویزیون اینترنتی همشهری از پشت صحنه ثبت عکس‌ها و فیلم‌هایی گفت که نه‌تنها از ذهن خود‌ که از ذهن مخاطب نیز پاک نخواهد شد.

نخستین‌بار چه زمانی از حادثه مدرسه میناب باخبر شدید و چه شد که به سمت محل حادثه حرکت کردید؟ 
ساعت حدود۱۰:۳۰ یا ۱۱ بود که خبر دادند انفجاری در میناب رخ داده است. وقتی زنگ زدم و پرسیدم چه اتفاقی افتاده، گفتند: یک مدرسه را زده‌اند. باورم نمی‌شد. دوباره پرسیدم مدرسه؟ گفتند بله. ابتدا گفتند یک نفر شهید شده، چند دقیقه بعد خبر به 5نفر رسید، بعد گفتند ۱۰نفر. با خودم گفتم مگر چه اتفاقی افتاده که این تعداد شهید دارد؟ همان لحظه راه افتادم به سمت میناب.
وقتی به مدرسه رسیدید، با چه صحنه‌ای روبه‌رو شدید؟ 
یک ساعت بعد از اصابت به مدرسه رسیدم. هزاران نفر آنجا بودند؛ خانواده‌ها، مردم میناب، نیروهای هلال‌احمر و همه دستگاه‌هایی که برای آواربرداری آمده بودند. خواستم دوربین را بیرون بیاورم، اما خانواده‌ها اجازه نمی‌دادند. می‌گفتند فیلم نگیر، عکس نگیر، مگر نمی‌بینی بچه‌ها زیر آوار هستند؟ اگر هرکدام از ما جای آن خانواده‌ها بودیم، احتمالا همین واکنش را نشان می‌دادیم. به آنها گفتم این تصاویر باید ثبت شود؛ بعدها به درد خواهد خورد. حدود نیم ساعت تلاش کردم راضی‌شان کنم، اما موفق نشدم. در نهایت موبایلم را بیرون آوردم و تصاویر اولیه آواربرداری را با تلفن همراه ثبت کردم. بیشتر تصاویری که همان لحظه‌های اول از مدرسه منتشر شد، با موبایل گرفتم.
شما از پیکرها هم عکس گرفتید؟ 
وقتی گفتند پیکرها را به سردخانه منتقل می‌کنند، من هم رفتم. سردخانه حدود ۲۰دقیقه با مدرسه فاصله داشت. به من گفتند چون تعداد شهدا زیاد است، از پیکرها عکس بگیر تا هنگام مراجعه خانواده‌ها، روند شناسایی راحت‌تر انجام شود و ازدحام و هرج‌ومرج ایجاد نشود. یکی‌یکی از پیکرها عکس می‌گرفتم و مشخصات ظاهری را ثبت می‌کردم؛ مثلا می‌نوشتم شماره یک، دختر بچه‌ای با این مدل گوشواره یا فلان نشانه. هر وسیله‌ای که همراه پیکر بود؛ کیف، کتاب یا هر نشانه دیگری را هم ثبت می‌کردیم تا در شناسایی کمک کند.
سخت‌ترین لحظه‌ای که در آن روز تجربه کردید چه بود؟ 
بعد از اینکه حدود ۲۰پیکر را ثبت کردم، دیگر نتوانستم ادامه بدهم. دستم می‌لرزید. هر انسانی در آن شرایط همین حال را پیدا می‌کند. با اینکه سال‌ها عکاسی حوادث کرده و صحنه‌های سخت زیادی دیده بودم، اما آنجا دیگر نمی‌توانستم شاتر دوربین را فشار بدهم. هربار که می‌خواستند کاور یکی از پیکرها را باز کنند، صورتم را برمی‌گرداندم. دوباره مجبور می‌شدم نگاه کنم و عکس بگیرم، اما واقعا دیگر توانش را نداشتم.
یکی از مشهورترین تصاویر شما، عکس مراسم تشییع است که بعدها جایزه گلدت‌شات هم گرفت. ایده ثبت آن از کجا آمد؟ 
سال۱۳۹۸ هنگام توقیف نفتکش انگلیسی، عکسی با همین سبک گرفته بودم که بسیار دیده شد. همان تجربه به ذهنم آمد. روز تشییع 6دوربین را در نقاط مختلف مستقر کردم. وقتی به گلزار شهدا رسیدیم، دنبال قابی بودم که همه تابوت‌ها در آن دیده شوند و مظلومیت بچه‌ها را یکجا نشان دهد. با هلی‌شات از بالا نگاه کردم و همان قاب شکل گرفت؛ قابی که بعدها بسیار دیده شد.
یکی دیگر از تصاویری که ثبت کردید مربوط به حمله به محل استقرار محیط‌بانان بود. آنجا چه دیدید؟ 
آن روز در خانه بودم که خبر رسید. 2ساعت بعد خودم را به محل رساندم. خانه متعلق به یک محیط‌بان بود. چون محل خدمتش از روستا فاصله داشت، خانواده‌اش هم همانجا زندگی می‌کردند تا رفت‌وآمدش راحت‌تر باشد. ابتدا گفته بودند آنجا یک مرکز نظامی ‌ است، اما من گفتم چنین چیزی نیست و خودم می‌روم بررسی می‌کنم. وقتی رسیدم، همه مدارک، قبض‌ها، تجهیزات و حتی کتاب‌ها نشان می‌داد آنجا یک خانه مرتبط با محیط‌بانی و محیط‌زیست است، نه یک مرکز نظامی. همان‌تصاویر را منتشر کردم تا مشخص شود واقعیت چیست.
برسیم به حمله به قشم؛ حمله‌ای که یک خانه مسکونی را به‌طور کامل تخریب کرد و یک زن، همسرش و پسر 2ساله‌شان، سینا‌ شهید شدند.
داستان سینا واقعا قابل تعریف نیست. وقتی رسیدم، آواربرداری تقریبا تمام‌شده بود و پیکر اعضای خانواده را بیرون آورده بودند. 
با خودم فکر کردم چطور می‌توانیم این حادثه را به دنیا نشان بدهیم تا همه ببینند آمریکا به غیرنظامیان هم رحم نمی‌کند؟ ابتدا با تصویربرداری هوایی نشان دادم که کل منطقه مسکونی است.  بعد وارد خانه شدم و همه قسمت‌های خانه را نشان دادم؛ مشخص بود که یک خانه کاملا معمولی است. صاحب خانه هم راننده تاکسی بود. اتاق بچه، وسایل زندگی و همه جزئیات را ثبت کردم.
حقیقت میناب  منتقل شد ؟
به‌نظر من نه. اگر بخواهم عدد بدهم، شاید فقط ۲۰درصد واقعیت منتقل شده باشد. غم میناب بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی است که در عکس و فیلم دیده می‌شود. به همین دلیل از مستندسازان، عکاسان و فیلمبرداران دعوت می‌کنم بارها به میناب بروند.



 

این خبر را به اشتراک بگذارید