• پنج شنبه 15 مرداد 1405
  • ٢٢ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Aug 06
چهار شنبه 14 مرداد 1405
کد مطلب : 279786
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/9QOP4
+
-

نذر حضرت زینب س

روایتی ازشیخ‌رضا علی‌کرمی، دوست حاج‌رمضان

سال ۱۳۹۶ بود. اواخر کار داعش. هنوز بوکمال آزاد نشده بود و انگار گرهی نامرئی به کار افتاده بود که نه با برنامه‌ریزی باز می‌شد، نه با تحلیل. از لحن صداها می‌شد فهمید اوضاع عادی نیست. گفتند در تهران هستند؛ هم حاج‌قاسم و هم حاج‌رمضان. قصد داشتند تا مسئله حل نشود، سوریه نروند. آن روز تلفن زنگ زد. صدای حاج‌رمضان بود؛ صدایی که همیشه محکم بود، اما آن روز ته‌لرزه‌ای داشت:
-پیش حاج قاسمم. گیر کردیم تو کار. چه کنیم؟ 
نپرسیدم مشکل چیست. مهم هم نبود. گره، گره است و باید با توکل باز شود. یاد راهکاری افتادم که سال‌ها پیش از آیت‌الله بهجت شنیده بودم؛ توصیه‌ای که ساده بود، اما ساده‌ نبود: 
-نذر حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بکنید به عدد ۶۹. مثلاً ۶۹ هزار تومان بذارید لای قرآن. بعد ۱۵۰۰ تا صلوات بفرستین. با توجه و حضور قلب. وقتی حاجت گرفتید، پول رو بدید به یه خانم سیده نیازمند.
آن‌طرف خط چند ثانیه سکوت شد: 
-خدا خیرت بده!
با خنده گفتم که «به من چه؟ این توصیه آیت‌الله بهجت است» و تأکید کردم که «اگه با اعتقاد خونده بشه، ردخور نداره. ذکر صلوات، توحید داره، ولایت داره، معاد داره. صلوات، ستون اتصاله.»

چند روز گذشت.
تلفن‌ها شروع شد. گره کار باز نشده بود. حاج‌رمضان چند نوبت تماس گرفت و هربار می‌پرسید: 
-چه کنیم؟ 
-بخونین، ادامه بدید. شک نکنید.
-خیلی محکم می‌گید.
-چون اعتقاد دارم. اعتقاد بزرگ‌ترها همینه. هر روز ۱۵۰۰ صلوات. نه شتاب‌زده، نه بی‌حضور. و نذر پولی لای قرآن.
بعدها گفت آن روزهای آخر حتی پولی در جیبش نمانده بود. می گفت که «هیچی ته جیبم نبود. یکی از بچه‌ها، دستی داد که نذر زمین نمونه.»

هفته هنوز کامل نشده بود که تلفن زنگ خورد. صدا این ‌بار فرق داشت، سبک شده بود:
-آقا، حل شد. الحمدلله. صددرصد هم حل شد.
در صدایش برق اطمینان بود؛ همان اطمینانی که آدم وقتی از طوفان بیرون می‌آید دارد؛ یک آسودگی عمیق:
-پول‌های نذری رو چه کنم؟
-بذارید تو یه پاکت و بفرستید.
چند روز بعد پاکت زردرنگی از طرف حاج‌رمضان رسید؛ پاکت‌ کاغذی ساده. نه مُهری، نه نشانی‌ که نشان دهد پشتش چه داستانی بوده. فقط یک پاکت معمولی، با باری غیرمعمول. با کمک یکی از آشنایان، آن را به خانم سیده‌ای که می‌شناختیم رساندیم. بی‌هیچ توضیحی؛ نذر ادا شد.

این خبر را به اشتراک بگذارید