مجتبی توانگر ؛ پژوهشگر اقتصادی
رژیم صهیونیستی همچنان به تهدید نظامی و غیرنظامی ایران و کشتار ایرانیان ادامه میدهد. در مقابل اگر قرار است بازی عوض شود، با نمایش عوض نمیشود؛ با فشار روی رگ حیاتی عوض میشود. بستن تنگه هرمز مهم است، بستن بابالمندب هم مهم است اما هیچکدام بهتنهایی پایان ماجرا نیست. در جنگ انرژی، کسی برنده است که فقط راه را نبندد بلکه هزینه را بالا ببرد، مسیر را گران و طرف مقابل را مجبور به عقبنشینی حسابشده کند.
1- تنش در جنوب غرب آسیا، با تهدیدهای کلی یا بستن یک گذرگاه بهتنهایی حل نمیشود. بازدارندگی وقتی معنا دارد که به نقطه حساس واقعی طرف مقابل بخورد؛ یعنی از نمایش قدرت عبور کند و به فشار واقعی بر زنجیره تامین انرژی اسرائیل برسد.
وقتی تعهدات منطقهای، دریایی و انرژی بارها نقض شده، پایبندی یکطرفه فقط بازدارندگی را فرسوده میکند. پاسخ مؤثر باید بازی را عوض کند، نه اینکه فقط یک واکنش نمایشی و کوتاه باشد.
2- بستن تنگه هرمز مهم است اما کافی نیست. بازار نفت فقط با «واقعیت عرضه» نمیچرخد، با «انتظار» هم حرکت میکند. اگر اختلال فقط چند روز یا یکی دو هفته طول بکشد، بازار با ذخایر، مسیرهای جایگزین و مدیریت روانی، شوک را تا حدی جذب میکند. پس چه کنیم؟
3- نقطه فشار اصلی جای دیگری است: خزر و قفقاز. دادههای جدید نشان میدهد اسرائیل وابستگی جدی به نفت این مسیر دارد. براساس گزارش رویترز، واردات نفت اسرائیل از آذربایجان در سال2025 به 94هزار بشکه در روز رسید؛ یعنی 31درصد بیشتر از سال قبل. همان گزارش میگوید نفت آذربایجان 46.4درصد کل واردات نفت اسرائیل را تشکیل داده؛ سهمی که در این دهه بیسابقه بوده است. به زبان ساده، تقریبا از هر 2بشکه نفت وارداتی اسرائیل، یک بشکه از آذربایجان آمده است.
این فقط یک عدد نیست؛ یک هشدار اقتصادی است. اسرائیل برای انرژی، فقط به خلیجفارس متکی نیست و قفقاز جنوبی هم در معادله است. اگر این مسیر دچار اختلال شود، اثر آن مستقیم بر پالایشگاهها، حملونقل، قیمت تمامشده و امنیت عرضه مینشیند. در اقتصاد انرژی، حتی یک وقفه کوتاه میتواند هزینه بیمه، حمل، ذخیرهسازی و ریسک را بالا ببرد و بازار را عصبی کند.
4- مزیت خزر این است که برخلاف خلیجفارس، به همان اندازه زیر سایه حضور مستقیم و پرحجم آمریکا نیست. فاصله جغرافیایی، پیچیدگی عملیاتی و چندلایه بودن مسیرها باعث میشود یک اقدام محدود اما دقیق، اثر بازدارنده بیشتری از یک انسداد کوتاهمدت در هرمز داشته باشد. تجربه آرامکو و رخداد فجیره هم نشان داد که یک ضربه محدود، اگر درست طراحی شود، میتواند محاسبه امنیتی طرف مقابل را تغییر دهد؛ چون پیامش این است که هیچ مسیر انرژی کاملا امن نیست.
5- آذربایجان در این میان نقطه کلیدی است. از یکسو، بارها ادعا شده که رژیم صهیونیستی از خاک و زیرساختهای اطلاعاتی این کشور علیه ایران استفاده کرده و از سوی دیگر، سوابقی مثل استفاده از پهپاد هرمس از نخجوان برای عملیات علیه نطنز، این نگرانی را تقویت کرده که فشار از شمالغرب هم وجود دارد. در چنین شرایطی، ایران از نظر سیاسی و امنیتی دست خالی نیست و میتواند فشار متقابل را در همان جایی تعریف کند که اسرائیل حساستر است: انرژی.
6- اینجا یک نکته مهمتر هم هست: تنش در خزر میتواند برای ایران اهرم چانهزنی بسازد، چون رژیم حقوقی خزر هنوز کاملا نهایی نشده و این یعنی هر جابهجایی امنیتی، وزن سیاسی طرفها را هم جابهجا میکند. وقتی ایران نشان بدهد که ثبات این پهنه بدون درنظرگرفتن منافع تهران ممکن نیست، میتواند در مذاکرات مربوط به سهم، عبور، امنیت، کشتیرانی و بهرهبرداری، دست بالاتری پیدا کند. بهعبارت ساده، هرقدر خزر از حالت «آب آرام و قطعیشده» خارج شود، ایران میتواند بگوید اگر میخواهید اینجا آرام بماند، باید امتیاز بدهید.
7- ترکیه را هم باید دقیق و حسابشده دید. نفت آذربایجان از خزر با خط لوله باکو-تفلیس-جیهان به جیهان میرسد، از آنجا با نفتکش وارد مدیترانه میشود و بعد به سمت بندرهای رژیم صهیونیستی میرود؛ یعنی زنجیره تأمین انرژی اسرائیل فقط به خلیجفارس وابسته نیست بلکه به قفقاز و گلوگاه ترکیه هم گره خورده است. از این زاویه، اگر تنش در خزر محدود و کنترلشده باشد، ترکیه احتمالا به اعتراض سیاسی بسنده میکند، چون مداخله عملی برایش هزینه دارد و منافعش را به خطر میاندازد. به همین دلیل، بازدارندگی مؤثر فقط ضربهزدن به طرف اصلی نیست؛ باید کاری کند که ائتلافهای پشتیبان هم از ورود به میدان بترسند.
شنبه 10 مرداد 1405
کد مطلب :
279547
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/l5D06
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved