• شنبه 3 مرداد 1405
  • ١٠ صفر ١٤٤٨
  • 2026 Jul 25
شنبه 3 مرداد 1405
کد مطلب : 279187
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/0VO2L
+
-

ساحلی به نام ایران

نویسنده؛ فاطمه اسدپور

در غروب غدیر، وقتی آسمان رنگ طلایی وعده‌ها را به تن کرده بود، پیرمردی در میناب، دست نوه‌اش را گرفت و گفت: «بعضی روزها فقط در تقویم نیستند؛ بعضی روزها در رگ‌های یک ملت جریان دارند.» کودک به دوردست خیره شد؛ به جایی که خلیج فارس آرام و باوقار نفس می‌کشید و موج‌ها قصه‌های هزارساله را زمزمه می‌کردند؛ همانجا که تنگه هرمز، چون نگهبانی بیدار، میان آب‌ها ایستاده است؛ گلوگاهی که جهان از کنارش عبور می‌کند و ایران قرن‌هاست بر بلندای آن ایستاده است. پیرمرد ادامه داد: «غدیر فقط یک واقعه نبود؛ یک جهت بود؛ روزی که دستی بالا رفت تا به مردم یادآوری کند حق، وقتی با عدالت گره بخورد، می‌شود علی؛ و علی وقتی در دل‌ها خانه کند، می‌شود شجاعت، می‌شود مهربانی، می‌شود ایستادگی.» نسیم از روی آب گذشت. پرچم ایران آرام در باد تکان خورد. کودک نگاهش را از دریا گرفت و به سرزمینش دوخت؛ به کوچه‌های میناب، به نخل‌هایی که گرمای جنوب را تاب آورده‌اند، به مادرانی که فرزندانشان را با نام ایران بزرگ کرده‌اند، به پدرانی که یاد داده‌اند وطن فقط خاک نیست؛ وطن ریشه است، هویت است، خاطره جمعی ماندگار است. در آن لحظه انگار همه‌چیز به هم وصل شده بود. از غدیر تا امروز. از دست بلند شده علی(ع) تا مشت‌های
گره‌ کرده مردمی که هر زمان لازم بوده کنار هم ایستاده‌اند. از موج‌های خلیج فارس تا جوانانی که شب و روز پاسدار امنیت این آب‌ها هستند. از کلاس‌های کوچک مدارس جنوب تا موشک‌هایی که حاصل سال‌ها تلاش، دانش و باور فرزندان همین سرزمینند. پیرمرد گفت: «قدرت فقط در آهن و آتش نیست. قدرت واقعی از دل مردمی می‌آید که وقتی پای وطن در میان باشد، اختلاف‌ها را کنار می‌گذارند و شانه‌به‌شانه می‌ایستند.» کودک لبخند زد. آن‌سوتر، دریا هنوز می‌خروشید. پرندگان در آسمان حلقه می‌زدند. گل‌ها میان خاک روییده بودند. و ایران، شبیه همان تصویر بزرگ مادرانه، فرزندانش را در آغوش گرفته بود؛ سرزمینی که بارها توفان دیده، اما خم نشده است؛ سرزمینی که از غدیر، عدالت را به یادگار دارد؛ از خلیج فارس، شکوه را؛ از تنگه هرمز، اقتدار را؛ و از مردمش، امید را. و شاید تمام داستان همین باشد: ملتی که هر‌جای این خاک زندگی کند، وقتی نام ایران می‌آید، دل‌های‌شان به هم نزدیک‌تر می‌شود و قلب‌هایشان برای یک وطن می‌تپد؛ مثل موج‌هایی که از دورترین نقطه دریا حرکت می‌کنند و سرانجام به یک ساحل می‌رسند.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید