روایت مجاهدتهای سردار بینشان خیبر
کتاب «حمید حمید، مهدی» زندگینامه سردار خیبر شهید حمید باکری به روایت فرماندهان، به نویسندگی معصومه جعفرزاده است که با حمایت نشر «مرزوبوم» مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه در 28 فصل و ۵۶۸ صفحه به رشته تحریر درآمده است. نویسنده در مقدمه آن در خصوص سیر مراحل پژوهش این کتاب آورده است: «برای انجام این مصاحبهها نزدیک ۷ بار به شهر ارومیه سفر کردم و نزدیک ۱۰روز در این شهر اقامت داشتم. روزهای سختی بود؛ اما برای یافتن الماس وجودی حمید باکری لازم بود این کندوکاوها انجام بشود... برای انجام قسمت تاریخ شفاهی پروژه با 52 نفر، نزدیک 80ساعت مصاحبه شده است. در قسمت پژوهشهای خانوادگی نیز از مصاحبههای خانم فاطمه چهل امیرانی (همسر شهید حمید باکری) و کتابهای «نیمه پنهان ماه» و «به مجنون گفتم زنده بمان» استفاده کردم. در خصوص انتخاب نام کتاب «حمید حمید، مهدی» باید عنوان کنم ازآنجا که آقا مهدی باکری هر وقت به وجود حمید نیاز داشته، حمیدآقا با همه وجود و بدون هیچ بهانهای به کمک مهدی میشتافت، هرجا که احتمال میرفت راه بیبازگشت خواهد بود، آقامهدی برادرش حمید را در نوک حمله به آنجا میفرستاد. پس به نظرم رسید، این عنوان برازنده همین کتاب باشد.» در بخشی از این کتاب به روایت یکی از همرزمان شهید باکری میخوانیم: «سرخی آفتاب روی جزیره پخش شده بود که حمید آقا بلند شد و رفت پایین، وضو گرفت. ریش حمید آقا بور بود و موهای سرش کمی فر داشت. طرههای آب روی پیشانیاش، زیر نور آفتاب داشت میدرخشید. کنار سنگر ایستاد به نماز، آن هم در شرایطی که زیر آتش شدید دشمن قرار داشتیم، تیرها سوتزنان از کنارمان رد میشدند. حمید آقا هم در این شرایط بدون اینکه احتیاطی بکند، قامت بسته بود به نماز «قد قامت الصلوه» همینجوری داشتم نگاهش میکردم. حس میکردم حتی پلک هم نمیزند. زیر آن آتش حتی قدش را خم نکرد. انگار تمام وجودش شده بود آرامش.»