آزمون امیر کویت
وقتی حسین قوللر آقاسی وارد تهران شد و از دروازه خراسان گذشت، غریب بود و جایی را نداشت. اهالی محل به او آدرس «باغچه داداشیا» را دادند و گفتند «برو اونجا، جوری تحویلت میگیرن که انگار ۵۰ساله باهاشون رفیقی.» همینطور هم شد؛ او به قهوهخانه رفت و همانجا ماندگار شد. حاجعباس و شرکا به او جا و غذا میدادند و او هم در آن مدت روی در و دیوارهای قهوهخانه نقاشی میکشید.
مهدی خوشمحسن درباره مهارت و هوش قوللر آقاسی خاطرهای از سفر او به کویت تعریف میکند: زمانی که قرار بود نقاش مخصوص امیر کویت انتخاب شود، یک مهندس مسئول امتحانگرفتن از نقاشها بود. آزمون به این صورت بود که مهندس به داوطلبان میگفت«با این پارچ، از استخر آب بیاورید»، اما آن استخر واقعی نبود و صرفاً یک نقاشی بسیار طبیعی بود. هر کس که جلو میرفت تا با پارچ آب بردارد، فریب میخورد و پارچ را میشکست. در این میان فقط حسین قوللر آقاسی متوجه شد که آن استخر، یک نقاشی است. او برای اینکه هنر خودش را نشان دهد، کف همان استخر تصویر لاشه یک سگ مرده را نقاشی کرد. سپس نزد مهندس برگشت و بدون اینکه به روی خودش بیاورد که استخر نقاشی بوده، گفت: «نمیشود آب آورد، سگ در استخر افتاده و آب نجس است!» وقتی مهندس نقاشی را ديد دهانش از تعجب باز ماند. جالب آنکه محمد مدبر هم پایش به قهوهخانه باز شد، یک روز قلممو را برداشت و روی تابلوی نقاشی قوللر آقاسی که چهره یک زن بود یک تار مو اضافه کرد. آن تار مو آنقدر برجسته به نظر میرسید که تا مدتها هر کس رد میشد، دست میکشید تا مو را از روی تابلو کنار بزند.