سفیر شهدای کربلای میناب
حکایت مردی که با خودروی شخصیاش روایتگر دلتنگیهای مادران و پدران داغدار شهدای مدرسه شجره طیبه است
سیده کلثوم موسوی | خبرنگار
به نیابت از شهدای مظلوم مدرسه میناب میخواهد شهر به شهر بگردد تا به مشهد برسد و به پابوس آقا امام رضا(ع)برود. از زمانی که مدرسه میناب مورد حمله قرار گرفت، حدود ۳۰ روز را در میناب حضور داشته، پای درد دل خانواده شهدای میناب نشسته و حالا از استانهای مختلف گذر میکند، در تجمعات شبانه آنها حضوردارد و به روایتگری شهدای جنگ رمضان بهویژه شهدای دانشآموز میناب میپردازد. او از دیار ایستادگی و صلابت است؛ از کوهپایههای زاگرس و عشایر غیور بختیاری، سرزمین برنوهای به یادگار مانده، برنوهایی که کابوس بالگردهای دشمن شده بود، برنوهایی که روزگاری در برابر پهلوی ایستادند. حالا از دل همان مردم، محمد چهارلنگ با لباس بختیاری و خودروی شخصی روایتگر غریبانههای مادران میناب است و همچنان تا خونخواهی دانشآموزان شهید در میدان کارزار میماند.
محمد چهارلنگ مهمان برنامه تلویزیونی جان ایران شد و از پدران و مادران مینابی برایمان گفت.
از اهواز آمدهایم برای عرض تسلیت
تصاویر نصب شده روی ماشینش همراه با دستنوشتههای مردمی، یک روایتگری کامل است؛ محمد چهارلنگ از دیار خوزستان و اصالت بختیاری از هدف خود در این سفر میگوید: «از همان روز اول که فهمیدم آمریکا با موشک مدرسه میناب را هدف قرار داده و دانشآموزان این مدرسه به شهادت رسیدهاند، عزمم را جزم کردم تا صدای کودکان شهید میناب باشم، برای همین به سمت میناب حرکت کردم. تا 2ماه پسر 11سالهام نیز همراهم بود. وقتی به میناب رسیدم درد و رنج خانوادهها آنقدر برایم سنگین بود که حس میکردم استخوانهایم زیر بار این درد دارد خرد میشود.»
مکانیکی را رها میکند و به میناب میرود
خستگیناپذیر است. با نبود امکانات که کمترینش جای خواب است کم نمیآورد و میگوید: «من سخنران نبوده و نیستم. شغلم مکانیکی است. از وقتی سفیر خونخواهی میناب شدهام، مقداری اندوخته مالی داشتم که برای تعویض ماشینم کنار گذاشته بودم. وقتی قدم در این راه گذاشتم، اندوختهام را هزینه این سفر کردم. در این سفر مردم ایران به من لطف داشتهاند و خانهشانرا برای استراحت در اختیارم میگذارند. من این همه محبت را فقط در ایران و ایرانی میبینم.» چهارلنگ از دستنوشته خانواده شهدای میناب و مردم کنار عکس شهدا برایمان تعریف میکند: «خانوادههای شهدا و مردم جملات جالبی کنار عکس شهدا نوشتهاند؛ از انتقامخونخواهی شهدای میناب تا رهبر معظم انقلاب و بقیه شهدای حملات دشمن آمریکایی- صهیونی.»
سفری از میناب خونین تا مشهدالرضا
چهارلنگ 30روز در میناب بوده و با خیلی از خانوادههای شهدای میناب هم صحبت شده است: «30روزی که در میناب بودم پای رنج و ضجههای تک به تک مادران مینابی و پدرانشان که از غصه یک شبه قامتشان خمیده شده بود نشستهام. تصمیم گرفتم صدایی باشم برای این فریادهای بیصدا، برای غربت مادرانی که هنوز هم به مدرسه شجره طیبه میروند و بچههایشان را صدا میزنند. زمانی که ناامید کوچه پسکوچههای میناب را به سمت خانه برمیگشتند و دلشان نمیآمد قدم داخل خانه بگذارند و با همان جسم خسته دوباره برمیگشتند و کنار همان آوارهای مدرسه مینشستند و آنقدر بچهها را صدا میزدند که نایی برایشان باقی نمیماند.»
ایستگاه پایانی این سفیر کجاست؟
محمدجهارلنگ در مسیر مشهد است اما او فراتر از مسیر را در سر دارد: «حتی بعد از مشهد تصمیم دارم با همین ماشین و عکسهایی که نماد مظلومیت دانشآموزان میناب است به کشورهای خارجی هم بروم. از عراق و کربلا شروع میکنم. این تصمیم قطعی من است. برای ادامه مسیر همچنان که تا الان از هزینه هیچ ارگانی استفاده نکردهام باز هم از خودم هزینه میکنم. فقط مسئولان مرا در کارهای خروج از کشور و هماهنگیهای اولیه جهت ورود به کشورهای دیگر یاری کنند تا بتوانم دنیا را از مظلومیت شهدای میناب باخبر سازم. پدر و مادر بیشتر بچههای میناب کارگر و کشاورز بودهاند؛ درست برخلاف چیزی که میگویند از خانواده نظامی بودهاند: برفرض که نظامی هم بودهاند. ایران هم باید مانند هر کشور نظامی داشته باشد تا از مردمش دفاع کنند. همانطور که نظامیان ما جانشان را برای امنیت ما کف دست گرفتهاند مردم ما هم ماهها است پابهپای نظامیان جان برکف در میدان هستند.»