دلواپسی برای لنجهای اسکلهنشین
درباره اوضاع و احوال هزاران ناخدا، ملوان و جاشوی جنوبی پس از جنگ تحمیلی سوم
سحر جعفریانعصر | روزنامهنگار
از آخرین باری که بسیاری از ناخدایان و جاشوهای بوشهر تا چابهار، لنج و قایق به دریا انداخته و یک کله راندهاند تا 80، 90و یا 100کیلومتر دورتر از خط بنادر و اسکلهها، بیش از 4ماه گذشته است. حالا بهخاطر حمله دشمن، دیگر نمیتوانند به میانه آبهای آزاد خلیج فارس و دریای عمان برانند، آواز نیمه (شعر و آوای دریانوردان) سربدهند و تور بیندازند به صید چند تُن سرخو، سنگسر، یالاسبی، حلوا، قباد، دوولمی و میگو. درست از زمان آغاز جنگ تحمیلی سوم که مزد کشتیبانی و ملوانی نگرفتهاند و روی خوش از دریا ندیدهاند، روزگارشان، سخت است و تنگ اما پای حرفهایشان که بنشینیم اغلب از غصه لنجهای موشکخورده در بندر جاسک یا از غم 22ماهیگیر کنارکی که سرنوشتشان نامعلوم است، میگویند.
نانهای آجر شده از جنگ
تا پیش از 9اسفند 1404، دست ناخدا یونس بیشتر به پَرههای چوبی دولاب (سکان) بود تا لنج کهنهاش را بخراماند روی آبهای آزاد خلیج فارس حوالی بوشهر پی صید؛ حالا اما صبح تا غروب فقط فرمان پرایدش را میچرخاند پی مسافر؛ از خیابانهای فرعی محدوده هلیله تا شهرکهای نوساز بالای بلوار فرودگاه و کوچهپسکوچههای منتهی به جاده ساحلی اسکله جلالی. «صبح زود زدیم به دریا... نزدیک ظهر که توی قماره (اتاق ناخدا در لنج) لَم داده بودم از رادیو شنیدم جنگ شده. جون 15جاشو دستم امانت بود؛ فکر کردن نمیخواست، باید برمیگشتم... غروب، لنج رو پهلو دادم به اسکله.» ناخدایونس این را میگوید. هنوز سر از حساب و کتاب کرایه مسیرهای مسافربری شهر درنیاورده و اغلب از مسافران میپرسد: «کرایهاش چنده عاموجان؟» و مسافران که بسیاریشان او را به اسم و رسم «خالویونس» میشناسند، پاسخ میدهند: «10...20...30 یا 40هزارتومن». چند روز اول، مسافرکشی سختش بود. مدام دلتنگ دریا میشد: «قبل از جنگ، ماهیگیرای غیرقانونی با تِرال، نونمون رو آجر میکردن... توی جنگ، «دریا بست» سفرههامون رو تنگ کرد... حالا هم که مثلا آتشبسه خیلیا از احتیاط، دریا نمیرن.» او هم چون به قول خودش جز این لنج زهواردررفته، ارث دیگری برای بچههایش ندارد، احتیاط پیشه کردهاست.
به یک حمایت ساده نیازمندیم
با موشکبارانهای آمریکا، شرایط کار سخت و سختتر شد؛ هر چند روز در میان با شماری از ناخدایان و فعالان صنفی میرود شیلات و اداره تعاونی صیادان بوشهر؛ این را زاهد میگوید که از کودکی ملوانی کرده است. در میان نفس گرفتنهایش، این را هم اضافه میکند: « اوضاع ماهیگیرای هرمزگان بدتره؛ چون خطر جنگ اونجاها بیشتره.» تا یکماه پیش، خرج خانه را از آخرین دستمزد ملوانیاش میداد: «آخرین بار، 2ماه روی آب بودم. دستمزدش با کلی چونهزنی شد 50میلیونتومن که اون هم یهماه هست تَه کشیده. کارگری میکنم، روزمزد... یه روز کارگر ساختمون، یه روز کارگر خوشهبند نخلا...». پیش از شروع جنگ تحمیلی سوم حدود 80لنج و 250قایق و شناور ماهیگیری در هر یک از اسکلههای صیادی شهرهای جنوبی کشور فعالیت داشته که در حال حاضر آمار آنها به کمتر از 30درصد کاهش یافته است.
جنگی که ماهیها را فراری داد
باد گرم در عرشه لنجهای بنزینی و دیزلی که تنگ هم در اسکله شیرینو لنگر انداختهاند، جولان میدهد. ناخدا راشد، کمی دورتر نشسته و لنجها را برانداز میکند؛ این کار هر روزش است: «کسی جرأت نمیکنه به دریا بزنه. آتشبسه اما دشمن ناقُلاست... یهو میزنه؛ مثل چند شب پیش.» چیزی یادش میافتد: «اصلا اگه اونم نزنه، روزی زیادی قسمت صیادا نمیشه... جنگ، ماهیا رو ترسونده، فراری داده...». 3روز قبل از روشن شدن آتش جنگ، ناخدا راشد همراه 10جاشوی آفتابسوخته لنجش رسید شیرینو؛ با 6تُن صیدی که در سردخانه خَن (انبار ته بدنه لنج) منجمد شدهبود: «4قسط از پول سردخانه 500میلیونتومنی که تازگی خریدهبودم برای لنجم، مانده... فکر نمیکنم حالا حالاها هم بتونم پرداخت کنم؛ کو صید؟»
غم ناخدا و سر نترس جاشوها
این روزها تراکم لنجها در اسکلههای صیادی بیشتر است و ناخدایان و ملوانانشان با آنکه هفتسر عائله دارند، کمتر دل به دریا میزنند؛ موقعیتی مانند اسکله جاسک که عصر 11اسفند 1404بعد از موشکاندازی جنگندههای آمریکایی-صهیونی به گورستان لنجهای بزرگ تبدیل شد. 100فروند لنج یکییکی از آتش انفجار موشکها گُر گرفتند و لاشههای سوختهشان آرام در آب فرو رفتند. عبدالله، جاشوست؛«به غیراز تجهیزات چند صدمیلیونتومنی مخابراتی، سردخونهای و موتوری هر لنج، فقط 200تا 300میلیونتومن طاقه تور صیادی دارند؛ میدونی یعنی چی... یعنی میلیاردها تومن سرمایهای که توی جنگ سوختن و بعضیاشون هم الان نمیتونن خرج بدن!» عبدالله جز جاشویی، کار دیگری بلد نیست، برای همین، یکی دو شب در هفته، حوری (قایق کوچک ماهیگیری) اجاره میکند و میرود کیلومترها دورتر از خط ساحل؛ در میان تاریکی، تلاطم آب و گاهی صدای انفجار، اما اغلب نصیبش تور خالی از صید است.
آتش جنگی به سر اصناف دریایی
چراغ باقی اصناف مرتبط با دریا، لنج و ماهی نیز نیمسوز شدهاست؛ از کارگاههای لنجسازی و توربافی گرفته تا کارخانههای کنسروسازی و شرکتهای صادرکننده آبزیان بومی جنوب ایران و حتی فروشگاههای محلی و مجازی معروف به «تَهلنجیشاپ». جاسم 4ماه است نه لنجی ساخته و نه سفارشی برای ساخت و تعمیرات گرفته: «دیگه کسی پول نداره که لنج نو یا دستدوم بخره. از طرفی، مواد اولیه لنجسازی هم پیدا نمیشه؛ از چوب کهور و توت بگیر تا فایبرگلاس و رزین. اگه پیدا هم بشن اونقدر گرونن که کمتر جلافی (لنجساز) سراغشون میره.»