• شنبه 9 خرداد 1405
  • ١٣ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 30
شنبه 9 خرداد 1405
کد مطلب : 276756
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/xvoQP
+
-

نخبه‌ای که برای ایران شهید شد

مدیر زن و نخبه‌ای که برای کمک به صنعت برق در ایران ماند و سرنوشتش شهادت بود

گزارش
نخبه‌ای که برای ایران شهید شد

رابعه تیموری | روزنامه‌نگار 

 ٤٠ روز جنگ تمام‌عیار با دشمن صهیونی-آمریکایی باعث نشد چراغ خانه‌های ساکنان دورترین نقاط کشور خاموش شود؛ اما شاید هیچ‌کس نداند حضور چند نفر در اتاق گوشه زیرزمین ساختمان اداره برق میدان شهدا حتی زیرموشکباران، نقشی مهم در روشن‌ماندن چراغ این مناطق محروم و دورافتاده ایفا کرده است. این اتاق محل کار مژده زندی‌نسب، مسئول گروه فنی برنامه‌و‌بودجه شرکت توزیع توانیر و جوان دهه‌شصتی بود که 2روز پس از بمباران اداره برق میدان شهدا پیکر بی‌سرش را از لابه‌لای آوار‌ها پیدا کردند. دکتر زندی‌نسب از فارغ‌التحصیلان نخبه دانشگاه امیرکبیر بود و فرش قرمزی را که کشور‌های اروپایی برایش پهن کرده بودند پس زد تا در روشن نگهداشتن چراغ وطنش سهمی داشته باشد.

جای خالی خانم مدیر
«تا بود، خیالم از همه‌چیز راحت بود. بودجه کشوری با رقم‌های نجومی دست خانم دکتر بود، اما او طوری این رقم‌های نجومی را توزیع و محاسبه می‌کرد که مو لای درز اعداد و ارقام نمی‌رفت و نه جای کمبودی باقی می‌ماند و نه کاری روی زمین. وقتی هم پای حل مشکلات مناطق محروم در میان بود، خانم دکتر خوب می‌دانست چطور همه قوانین و امکانات را به خدمت بگیرد تا مشکل را حل کند»؛ این مطالب را کامران داوودی می‌گوید که می‌داند دکتر زندی‌نسب برای صنعت برق کشور چه سرمایه گرانبهایی بود. داوودی، مدیرکل دفتر بودجه و سرمایه‌گذاری شرکت توانیر است و سابقه همکاری‌اش با مژده زندی‌نسب به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ «زندی‌نسب مدیری نخبه بود که سلامت و وجدان‌کاری‌اش او را به مدیری همه‌چیزتمام تبدیل کرده بود.»

حامی مناطق محروم
هرجا باری روی زمین می‌ماند، داوودی می‌دانست که می‌تواند روی توانمندی زندی‌نسب حساب باز کند. اگر هم جزو وظایفش نبود، ترسی نداشت که عناوین مدیریتی ریز‌و درشتش را کنار بگذارد و کار را به سرانجام برساند؛ «با آنکه خانم دکتر رسیدگی به امور بودجه ٣٩شرکت دولتی و خصوصی مرتبط با صنعت برق را بر‌عهده داشت، از رسیدگی به ‌کار‌های جزئی هم غافل نمی‌شد و بسیاری از آنها را شخصا رسیدگی می‌کرد. یکی از این کار‌ها طراحی و راه‌اندازی سامانه مجازی برای سیستان‌و‌بلوچستان بود تا مسئولانش مجبور نباشند اسناد کاغذی بودجه را تا تهران حمل کنند. او حدود ٤ساعت به مسئولان آنجا روش استفاده از سامانه را آموزش داد و بعد از بازگشت آنها به سیستان‌و‌بلوچستان، هر وقت به مشکلی برخورد می‌کردند با حوصله مشکل‌شان را تلفنی رفع می‌کرد.»  سنگ‌تمام‌گذاشتن در میزبانی از مدیران شهرستان‌ها عادت همیشگی خانم مدیر بوده است؛ «هر روز مدیران استان‌های مختلف برای پیگیری مسائل کاری به تهران می‌آمدند و خانم دکتر تا وقتی به مشکلاتشان رسیدگی نمی‌شد، آنها را با خیال آسوده راهی نمی‌کرد و سراغ باقی کار‌ها نمی‌رفت. همین مسئله هم باعث می‌شد هر روز تا غروب در محل کارش بماند.»

از کار هراس نداشت
در جنگ ١٢‌روزه یکی از مشکلات داوودی مجاب کردن زندی‌نسب برای رضایت‌دادن به دورکاری بوده است؛ «در آن روز‌ها با آنکه براساس بخشنامه دولت خانم‌ها می‌توانستند به‌صورت دورکاری وظایفشان را انجام دهند، خانم دکتر مانند روز‌های معمول به اداره می‌آمد و من همیشه نگران بودم که اگر اتفاقی برای او بیفتد، هیچ‌کس نمی‌تواند این خلأ مدیریتی را برای ما پر کند.» در جنگ ١٢‌روزه هم صنعت برق از حملات دشمن در امان نبود و ساختمانی که محل کار قبلی زندی‌نسب بود بر اثر بمباران دشمن تخریب شد. بعد از انفجار خانم مدیر تلاش کرد وسایل باقیمانده در ساختمان را که سالم مانده بود، از زیر آوار بیرون بیاورد؛ «در جنگ ١٢روزه وقتی ساختمان اداره برق مورد حمله قرار گرفت، با آنکه اتاق‌های ما و چند بخش دیگر کاملا تخریب شده بود، تعدادی از وسایل مانند تلویزیون، گلدان رومیزی و... سالم مانده بود. ازآنجاکه امکان ریزش ساختمان و خطر جانی وجود داشت ترجیح دادیم وسایل را بیرون نیاوریم، اما خانم دکتر چند روز خودش کلاه ایمنی روی سرش می‌گذاشت و به ساختمان نیمه‌مخروبه می‌رفت تا حتی وسایل کوچکی مانند گلدان رومیزی را که سالم مانده بود، از زیر آوار‌ها بیرون بکشد. موقع آوردن آنها به ساختمان میدان شهدا هم خودش پشت خودروی حمل بار نشست تا مراقب ال‌سی‌دی تلویزیون اتاق باشد که در جابه‌جایی آسیب نبیند.»

برای ایران ماند


هرقدر خانم مدیر برای پیشرفت کار با اطرافیان و کارکنان زیرمجموعه‌اش همراه بود، وقتی حرف عبور از خط‌قرمز‌های قانونی به میان می‌آمد، با هیچ‌کس سر سازش نداشت؛ «وقتی فروشنده‌ای اصرار داشت کابل‌های پوسیده را وارد شبکه برق کشور کند، محکم دربرابرش ایستاد، موضوع را تا انتها و روسپیدشدن خودش پیگیری کرد و اجازه نداد با وارد‌کردن کابل‌های پوسیده به سیستم برق‌رسانی کشور، مردم دچار افزایش قطعی برق و خسارت شوند.» عشق به وطن باعث شد بانوی نخبه صنعت برق کشور دست رد به سینه شرکت‌های معتبر کشور‌های اروپایی بزند؛ «دکتر زندی با کسب رتبه۱۰۶ کنکور وارد رشته برق قدرت دانشگاه امیرکبیر شد و تا مقطع دکتری از دانشجویان برتر کشور بود، اما با وجود دریافت دعوتنامه از 2کشور اروپایی برای ادامه تحصیل و کار، ماندن در ایران را انتخاب کرد و در ۳۲‌سالگی به ریاست گروه فنی برنامه‌و‌بودجه توزیع توانیر رسید.»


داغی که سرد نمی‌شود

رفتن مژده دل همه کسانی را که با او آشنایی‌ای کم ‌یا زیاد داشتند سوزاند، اما آتشی که داغ او به دل مادرش نشانده حکایت دیگری دارد؛ «هرجا حرف مژده به میان می‌آمد، سرم بلند بود. در مدرسه، محل کار، پیش دوست و آشنا به‌خاطر ندارم حتی یک‌بار برای درس‌ و ‌مشق یا مسائل مربوط به او به‌زحمت افتاده باشم.» 
مادر که همیشه خیالش از سربه‌راهی تنها دختر عزیزکرده‌اش آسوده بود، نمی‌دانست آن روز نخستین و آخرین‌باری است که مژده‌اش به او «نه» می‌گوید؛ «وقتی دیدم برای رفتن حاضر می‌شود، جلویش را گرفتم و نگذاشتم برود، اما او گفت برای حل مشکلی که برای بودجه مناطق محروم کرمان پیش آمده باید برود و من می‌دانستم تا نرود و مشکل را برطرف نکند، دلش آرام نمی‌گیرد.»
این دل‌دادن مادر به دل دخترش برای او تاوانی سخت و جگرسوز داشته است؛ «آن روز بعد از رفتن مژده سعی کردم تا برگشتنش خودم را مشغول کنم و برای انجام‌دادن کاری به بانک رفتم. توی بانک نشسته بودم که خبر دادند به میدان شهدا حمله شده، وقتی نگهبان بانک گفت اداره برق آنجا را زده‌اند، دنیا روی سرم خراب شد.»
پیکر بی‌سر مژده که 2روز بعد از زیر آوار‌ها بیرون می‌آید، به دل مادر داغی می‌گذارد که دیگر سرد نمی‌شود؛ «مژده همدم تنها برادرش و همراه پدر جانبازش بود. حالا ما مانده‌ایم با جای خالی او که هیچ‌وقت پر نمی‌شود.» گوشه‌گوشه خانه ساده خانواده زندی‌نسب پر از یادگاری‌ها و خاطرات اوست. تنها چیزی که مرهم دل داغدیده مادر می‌شود، بر زمین نماندن دلمشغولی‌های دخترش است؛ «خدا کند هرکس به‌جای مژده مدیر می‌شود، دلش برای مناطق محروم بتپد و مثل او وجدان و تعهد داشته باشد.»

 

این خبر را به اشتراک بگذارید