پناهگاه در وضعیت سفید
روایتی از پناهگاههای قدیمی تهران که جای خالیشان در جنگ اخیر احساس شد
سحر جعفریانعصر | روزنامهنگار
10متر یا شاید کمی بیشتر از آن به زیر زمین راه دارد، با پلههایی کوتاه؛ 5پله به راست، یکگُله پاگرد میانی، 5پله به چپ و بعد، راهرویی باریک که منتهی میشود به تعدادی اتاق کوچک. کف تا سقف از بتن ساخته شده. درست وسط پارکشهر...«شنوندگان عزیز، توجه فرمایید. صدایی که هماکنون میشنوید هشدار وضعیت قرمز و خطر است و معنی و مفهوم آن این است که به پناهگاهها و نقاط امن پناه ببرید.» در چشمبرهمزدنی، جمعیت از خانههایشان به کوچه و خیابان روانه میشدند و یکسر تا پناهگاه زیرزمینی وسط پارکشهر میدویدند.فریاد «بدو...بدو...» یا «خواهرت کو؟» و «نترس» در صدای ممتد آژیر میپیچید. جمعیت در اتاقهای تودرتوی پناهگاه، کنار هم منتظر اعلام وضعیت سفید بودند؛ انتظاری که با زمزمه دعا و دلهره بچهها میگذشت...
حالا اما خانم مربی در تک و تای به صف کشیدن بچههای قد و نیمقد مهدکودک است که به شوق دیدن آروانای قرمز آسیایی و لاکپشت الیگاتور و باقی 150جانور کمیاب آبزی نخستین مجموعه آکواریوم عمومی کشور در ضلع جنوبشرقی پارکشهر سر از پا نمیشناسند. بنای این مجموعه تفریحی پیشتر پناهگاه دوران جنگ تحمیلی 8ساله بود.
یادم تو را فراموش؛ پناهگاه
آفتاب صبحگاه بهاری از لابهلای شاخههای درختان چنار، بلوط، زیتون، کاج دریایی و ماگنولیای پارکشهر درزهایی طلایی و گرم باز کرده به زمین سنگفرش این قدیمیترین بوستان پایتخت. همه در محوطه بزرگ آن به کاری مشغولند؛ باغبانها آبیاری میکنند، پاکبانها جارو میکشند، میانسالان و سالخوردگانی در حال نرمش و ورزشند، کودکان به بازی سرگرمند، زوجهای جوان نیز جای دنجی نشستهاند و پچپچکنان سنگهایشان را وامیکنند. بعضیها هم فارغ از هیاهو روی نیمکتها چشم به خواب بستهاند...همه به کاری مشغولند، اما فقط معدودیشان از کاربری سابق بنای آکواریوم پارکشهر که مقابل چشمشان است، خبر دارند. یکی از آن معدود کسان به گواه اهالی و کسبه خیابان بهشت، مشباقر است، 70و اندیساله و خاطرهباز که همراه پسرانش اغذیهفروشی میکند: «خیلی ساله اینجام»... بیشتر فکر میکند و ادامه میدهد: «بالای 50سال. چطور مگه؟» حرف از پناهگاه پارکشهر که به میان میآید، پرحرف میشود و از روایتهای متفاوتی که تاکنون شنیده میگوید: «...خلاصه فقط خدا میدونه ادعای کدوماشون درسته؛ همسادههایی که میگفتن اینجا دهه30 ساخته شده. اولش بازداشتگاه زیرزمینی همین ساختمونای عدلیه و دادگستری سابقِ دور و اطراف(چهارراه گلوبندک) بوده و بعدا شده پناهگاه... یا اونایی که میگفتن نه بابا، چرا تاریخسازی میکنید. اینجا وسطای دهه60 ساخته شده برای پناهگیری جنگی...» مشباقر یاد موشکباران روزهای اسفند1366 نیز میافتد؛ همان موشکهای که از هول و هراسش همراه اهل و عیال به پناهگاه پارکشهر رفتهبود: «روزای جنگ سوم اما جای پناهگاه خالی بود...»
گشت وگذار در پناهگاهی که نیست
اسکندر، نگهبان یکی از 8ورودی پارکشهر است که 27سال از عمر خود را به همین کار گذرانده: «پناهگاه که زیاد بوده توی تهرون، از مدرسهها و مجتمعهای بزرگ گرفته تا بازار و حتی کاخ سعدآباد...» پی حرفش را میگیرد: «خب، البته که پناهگاه پارکشهر جزو قدیمیترینها و بزرگترینها بوده.» گفتوگو را با این جمله تمام میکند: «برو سمت آکواریوم...2تا نیمطاقِکوتاه کنار هم میبینی که روشون نقاشی شده... پناهگاه همونجاست.» حوالی همان نشانیای که اسکندر به اسم آکواریوم داد کودکانی بازیگوشی میکنند. صدای خانم مربی بلند میشود: «هر کی آروم و ساکت توی صف وایسه، زودتر ماهیها رو میبینه.» حلما و آروشا و یزدان گوشهگیرترند و ابتدای صف لحظهشماری میکنند. کمی بعد، کودکان پشت سرهم از پلهها پایین میروند. نخستین پرسش خانم مربی از بلیتفروش مجموعه آکواریوم این است: «چرا اینجا انقدر تنگ و عمیقه؟» و محمد(بلیتفروش) که فرصت پاسخ به او را ندارد، جَلدی شانههایش را بالا میاندازد.
پناه بر آکواریوم
صف کودکان با ورود به راهروهای تنگ مجموعه آکواریوم از هم میپاشد. حامد کمیلی، مدیر مجموعه آکواریوم ضمن معرفی زیستگاه آبزیان مختلفی که حالا در محفظههای شیشهای آکواریوم اینطرف و آنطرف میروند و بیان مطالب مهیج مانند قیمتهای چندمیلیون تومانی بعضی از آن آبزیان، پرسش خانم مربی را هم پاسخ میدهد: «اینجا پناهگاه جنگ بوده... مصالح سفت، مسیر باریک، سقف کوتاه، دریچههای هوا و کلونیهای تودرتو. اون رمپهای ورودی و خروجی رو نگاه کنید...» کمیلی همچنین از عکسهای دهه70 پناهگاه میگوید: «خالی بود و متروک...» خانم مربی بیشتر حواسش به بازیگوشی بچههاست، اما دلش نمیخواهد این روایت تاریخی را نصفه و نیمه رها کند: «کی میدونست دوباره جنگ میشه... سمت خونه ما(حوالی میدان امامحسین(ع)) هم یه پناهگاه بوده، جایی نزدیک سینما مراد... یادمه زمان جنگ 8ساله، یه شب تا صبح با همسایهها اونجا پناه گرفتیم...» یک رمپ پناهگاه پارکشهر به خیابان بهشت و رمپ دیگر آن به خیابان خیام راه دارد که حالا هر دو مسدودند.

یک پناهگاه در محله امیریه تهران در دوران 8سال دفاعمقدس

در ورودی پناهگاه از پارک شهر که از دهه70 تبدیل به آکواریوم شد.

رمپ ورودی پناهگاه از خیابان خیام
مکث
امن و خاطرهانگیز در جنگ شهرها
جنگ تحمیلی سوم نام پناهگاه را دوباره سر زبانها انداخت؛ نامی آشنا که هنوز نشان شماریشان در برخی محلهها و خیابانهای تهران پیداست و گاهی نیز در اخبار شنیده میشود. کاظم، از کسبه بازار بزرگ پایتخت میگوید: «حجرهدارای قدیمی تعریف میکنن که زیر بازار، محدوده سبزهمیدون پناهگاه بزرگی بوده، ولی حالا نیست، چون به پاساژ طلافروشا تبدیل شده.» مهران، دیگر کسبه بازار میگوید: «پناهگاههای قدیمی رو باید دوباره فعال کنن، چون هم ضروریه و هم نوستالژیک.» علیرضا، ساکن محله نیرویهوایی ویدئویی کوتاه از پناهگاه قدیمی فلکه دوم نیرویهوایی در فضای مجازی انتشار داده: «...این درهای کوچیکی که میبینید مال یه پناهگاه زیرزمینیه که توی دوره جنگ 8ساله ازش استفاده میشد... اون4تا برجک دور و بَر هم هواکشهای پناهگاهن... الان شده انباری...» ویدئوش پربازدید بوده: «...اون سالا چند مورد خواستگاری توی همین پناهگاه سر گرفت...» بنا به آخرین آمار اعلامشده از سوی سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران، بیش از ۵۰۰پناهگاه در مدارس شناسایی شده که تعداد قابل توجهی از آنها دیگر احیاشدنی نیستند. سعید کریمنژاد که ساکن محدوده خیابان مصطفی خمینی است، از یکی از آنها یاد میکند: «وسط حیاط مدرسه اتحاد، یه دریچه بود که راه داشت به یه پناهگاه بزرگ... الان نمیدونم هست یا نه.» افتتاح نخستین پارکینگ-پناهگاه پایتخت در منطقه۱۰ تازهترین خبر درباره پناهگاه است که بسیاری را به سالهای دهه60 میبرد؛ به سالهایی که پناهگاهسازی در دستورکار دولت بود و بسیج عمومی آستینهایش را بالا زده بود تا زندگی در جنگ امن بماند.