مادر صبور باش!
یک ماه پیش از شهادت یوسف شیری، مادر شهید خوابی میبیند که تا مدتها آرام و قرار از او میگیرد؛ خوابی که در آن بهگونهای از شهادت فرزندشان باخبر شده بود. بانو شیری، مادر شهید این خواب را چنین روایت میکند: «یک ماه قبل از شهادت یوسفم، قبل از اینکه اصلاً جنگی اتفاق بیفتد، خواب دیدم چند خانم سیاهپوش، همان شلوار طرح حاجقاسم که یوسفم گرفته و همان کاپشنی را که از کربلا آورده بود، به من هدیه میدهند و میگویند فرزندت شهید میشود، صبور باش. ساعت پنج صبح بود که همسرم با صدای گریه من از خواب بیدار شد. خواب را برایش تعریف کردم. گفت آن را برای کسی تعریف نکن؛ تعبیر این خواب هم عاقبتبهخیری است. یوسف بعد از چند روز که متوجه این خواب شد، عشق و علاقه بیشتری برای حضور در این راه پیدا کرد. حتی مکان شهادتش هم انگار برایش اهمیت داشت. وقتی از صدای انفجارها در خانه میترسیدم و میگفتم مراقب خودت باش، یوسف با خنده میگفت من قرار نیست در خانه شهید شوم که نگران باشم.»
پدر شهید خاطرهای از آخرین خریدش برای فرزند شهیدش برایمان تعریف میکند: «قبل از عید نوروز قرار بود بهعنوان عیدی و بهخاطر موفقیت تحصیلی، یک دستگاه پیاسفایو برایش بخرم. به او گفتم یوسف، خرید دستگاه حل شد. اما یوسف گفت: قراره شهید بشم، دیگه به دردم نمیخوره، میخوام چیکار؟ من و مادرش همان روز هدیه دیگری هم گرفته بودیم؛ یک قرآن، عطر و یک انگشتر با طرحی از حاجقاسم که دوستش داشت. هرگز آن لحظه را که با دیدن این هدیه از جایش پرید تا دستم را ببوسد، از خاطر نمیبرم. بعد، از من و مادرش حلالیت خواست. حتی دوستانش هم میگفتند که از آنها هم حلالیت طلبیده بود. انگار خودش میدانست که ماندنی نیست.»