قاتل پدر و پسر از سوی اولیای دم بخشیده شد
بخشش؛ پایان جنایت 19ساله
الهه فراهانی | روزنامهنگار
پرونده قتل پدر و پسری که 19سال قبل قربانی یک کلاهبردار شده بودند با بخشش قاتل به ایستگاه پایانی رسید.
به گزارش همشهری، ماجرای این پرونده به بهمنماه سال۸۶ برمیگردد. در آن زمان گزارش ناپدید شدن مردی میانسال و پسرش به پلیس تهران اعلام شد. مرد میانسال مدیر یک شرکت خصوصی بود و پسرش نیز بهعنوان معاون در همان شرکت فعالیت میکرد. آنها آخرین بار برای یک معامله کاری از شرکت خارج شده بودند. تلفن همراه هر دو خاموش بود و هیچ سرنخی از آنها نبود. تحقیقات اولیه برای یافتن آنها آغاز شد تا اینکه ۲۴ساعت بعد، اتفاقی هولناک رخ داد.
کشف اجساد در صندوق عقب
چند راننده عبوری در بزرگراه تهران-کرج با مشاهده خودرویی رهاشده در حاشیه مسیر، موضوع را به پلیس اطلاع دادند. خودرو در وضعیت مشکوکی پارک شده بود و شیشههایش بخارگرفته و درهایش قفل بود. مأموران با حضور در محل و بررسی پلاک خودرو دریافتند که این خودرو متعلق به همان پدر و پسر ناپدیدشده است. مأموران وقتی درِ صندوق عقب ماشین را باز کردند، اجساد پدر و پسر را درحالیکه با شلیک گلوله به قتل رسیده بودند پیدا کردند. آنها بر اثر اصابت گلوله به سرشان به قتل رسیده بودند.
سرنخ در سطل زباله
با آغاز تحقیقات جنایی، تیم تحقیق به سراغ محل کار مقتولان رفت. دفتر شرکت مورد بازرسی دقیق قرار گرفت. در جریان بررسیها کارآگاهان داخل سطل زباله دفتر، تکههای پارهشده یک قولنامه را کشف کردند. برگهها جمعآوری و با دقت کنار هم چسبانده شد. محتوای قولنامه نشان میداد پدر و پسر کارگاهی در منطقه اشتهارد کرج خریداری کرده و آخرین بار نیز راهی آنجا شده بودند.
بازی در نقش صاحب کارگاه
کارآگاهان با به دست آوردن نشانی کارگاه به اشتهارد رفتند؛ یک کارگاه تراشکاری که به گفته افراد محلی، مالک اصلی آن در خارج از کشور به سر میبرد. هنگام مراجعه پلیس، تنها فرد حاضر در محل نگهبانی به نام احمد بود. او در تحقیقات اولیه مدعی شد که مقتولان را نمیشناسد و اطلاعی از ماجرا ندارد، اما بررسیهای بیشتر، ازجمله شهادت برخی افراد و بررسی تلفن همراه مقتولان نشان داد پدر و پسر آخرین بار در همین کارگاه دیده شدهاند. با این شواهد، نگهبان ناچار به بیان حقیقت شد.
سناریوی یک کلاهبرداری مرگبار
این مرد در اعترافات خود گفت: قاتل مردی به نام فرهاد است. او با معرفی خود بهعنوان صاحب کارگاه، پدر و پسر را به بهانه معامله به اینجا کشاند و آنها را به قتل رساند؛ درحالیکه مالک واقعی خارج از کشور بود و از این ماجرا اطلاعی نداشت. در ادامه فرهاد دستگیر شد و اعتراف کرد که بهدلیل ورشکستگی و مشکلات مالی شدید تصمیم گرفتم از غیبت مالک اصلی کارگاه سوءاستفاده کنم. او یکی از آشنایانم است و میدانستم قصد بازگشت به ایران را ندارد. برای همین خود را بهجای صاحب کارگاه جا زدم و آنجا را برای فروش آگهی کردم. وی ادامه داد: پس از درج آگهی با پدر و پسر آشنا شدم. آنها قصد توسعه فعالیتهای اقتصادی خود را داشتند و برای خرید کارگاه وارد مذاکره شدند. من برای شروع کار، نگهبان و 2نفر دیگر را نیز استخدام کردم. درواقع میخواستم همهچیز بهخوبی نمایش داده شود تا پدر و پسر به ماجرا شک نکنند. وی گفت: روز حادثه، پدر و پسر برای تحویل گرفتن کارگاه و پرداخت بخشی از مبلغ معامله راهی اشتهارد شدند. طبق اعترافات متهم، آنها ۳۵میلیون تومان پول نقد همراه داشتند؛ رقمی که در آن زمان مبلغ قابل توجهی محسوب میشد.فرهاد پس از ورود آنها به کارگاه، در فرصتی مناسب با سلاح گرم به هر دو شلیک کرد و آنها را به قتل رساند. سپس اجساد را داخل صندوق عقب خودروی خودشان قرار داد و برای گمراه کردن پلیس، خودرو را در حاشیه بزرگراه تهرانـ کرج رها کرد.
2 بار قصاص
با تکمیل تحقیقات و برگزاری جلسات دادگاه، فرهاد به اتهام 2فقره قتل عمد به قصاص محکوم شد. حکم در دیوان عالی کشور نیز تأیید شد و او یک بار تا پای چوبه دار رفت، اما در آخرین لحظات با گریه و التماس از اولیای دم خواست تا به او مهلت زندگی بدهند. در واپسین لحظات، دل اولیای دم به رحم آمد و به فرهاد مهلت دادند. به این ترتیب فرهاد به زندان برگشت، اما سالها گذشت و او همچنان در زندان ماند.
19سال انتظار
با گذشت ۱۹سال از زمان وقوع جنایت، فرهاد که سالها در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرد، چندی قبل درخواست تعیین تکلیف پرونده را مطرح کرد. این درخواست باعث شد بار دیگر پرونده در مسیر رسیدگی قرار گیرد و تلاشها برای جلب رضایت اولیای دم از سر گرفته شود.چند روز قبل، جلسه صلح و سازش در دادسرای جنایی تهران برگزار شد. درنهایت خانواده مقتولان با گذشت از قصاص و به شرط دریافت دیه، رضایت خود را اعلام کردند.با اعلام گذشت اولیای دم، اجرای حکم قصاص متوقف شد و پروندهای که نزدیک به 2دهه در جریان بود سرانجام به ایستگاه پایانی رسید. بهزودی فرهاد با پرداخت دیه از پشت میلههای زندان آزاد خواهد شد تا فصل تازهای از زندگیاش را شروع کند.