آرزوهای شیرین برای وطن
مریمکاظمی، بازیگر و کارگردان در گفتوگو با همشهری از صبر، امید، استقامت و همبستگی ملت میگوید
شقایقعرفی نژاد | روزنامهنگار
مریم کاظمی از سال66 در تئاتر بازی و کارگردانی کرده است، اما آنچه به خاطرش شناخته میشود نمایشهایش برای کودکان و کار برای آنهاست.مریمکاظمی با تمام کاری که برای کودکان کرده معتقد است کودکان تنها قربانیان بیگناه جنگ نیستند و غیرنظامیان بزرگسال هم همین وضعیت را دارند. در این گفتوگو او درباره جنگ و نمایش برای کودکان در شرایط بحرانی صحبت کرده است.

با توجه به حوزه کاریام این جنگ تأثیراتی در شغل و حرفه و برنامهریزی هنریمان داشته است. ولی بهعنوان شهروند و هموطن هم از تأثیرات آن بیبهره نبودهایم. جنگ توقف ناخواسته شرایط پیشین است. مجبوری همه چیزهای قبلی را بهطور موقت رها کنی و کنار بگذاری، ولی نمیدانی تا کی.
انتظار و انتظار در این 40روزه بیش از هرچیز حس ناامنی، نبود آرامش، خطر جانی و مالی، دلهره و دلشوره، ترس و ندانمکاری دارد و در عین حال، امیدوار بودن به اینکه همهچیز بهزودی سر جای خودش قرار میگیرد و شرایط بسامان میشود، مثل شرایطی که اکنون در آن هستیم. تئاترها کموبیش باز شده است.
تمرینها و اجراها با امیدواری ادامه دارند. مردم به دیدن نمایشها و فیلمها آمدهاند. کامل نیست، ولی خوب است. برای من که همیشه در حال بازی، تمرین، اجرا، آموزش و یا برنامهریزی یکی از این کارها هستم، توقف همهچیز مثل آرام خوابیدن در کف استخر با چشمان باز است. همهچیز را میبینی، ولی نمیتوانی از آب بیرون بیایی.
مردم که من و شما هم جزو آنها هستیم، در مورد همهچیز صحبت میکنند. ممکن است نقلقولهایی بشنویم، ولی فقط از جانب خودمان میتوانیم صحبت کنیم. نقلقولهای زیادی از صبر، امید، تحمل و استقامت شنیدهام؛ در مورد حق و حقیقت، در مورد درستی و راستی، در مورد همبستگی و همدلی، در مورد کمکهای فکری، کمکهای روحی و در مورد آرزوهای شیرین یک وطن و یک کشور.
خوشبختانه اخیرا نمایشهای ویژه کودکان در تالار هنر و کانون پرورش فکری شروع به اجرای مجدد کردهاند.
دست مریزاد! هرگروهی که امکان اجرا داشته باشد و اعضایش هماهنگ باشند بهترین کار اجرای نمایش و دعوت مخاطبان کوچک است تا تغییر را کمتر احساس کنند و شرایط زندگیشان دچار تزلزل نشود. هنرمندان تئاتر هم انسان هستند و ممکن است در شرایط مساعد نباشند؛ ممکن است دچار آسیب یا کمبود شده باشند؛ ممکن است خدای ناکرده داغی دیده باشند ولی شعارمان باید صحنه باشد؛ صحنهای برای مخاطبان کودک و نوجوانمان.
کودکان هم قربانی جنگها هستند. مثل پدران و مادرانشان، خانواده و دوستان و همشهریهاشان، مثل سایر هموطنانشان. مگر بزرگسالان قربانی نیستند؟ در جنگها متأسفانه آدمهای زیادی از بین میروند. شاید بهتر باشد بگوییم کودکان قربانیان ناآگاه هستند، چون دلایل اتفاقها را نمیدانند،معنای خشونت و درگیریها را نمیفهمند. درک نمیکنند چرا وقتی میتوان مهربان بود، باید سنگدل بود و چرا باید خانه ما و مدرسه ما و سقف خانه همسایه و محل کار اقوام و خیابانهای شهرمان به هم بریزد.پس اگر نگاهمان را عوضکنیم، بهتر میتوانیم به کودکانمان کمک کنیم. بهجای اینکه کودکان را قربانیان بیگناه بدانیم و از شهروندان دیگر جدا کنیم، آنها را هموطن کوچک خطاب کنیم، همشهری کوچکی که باید آگاهش کنیم که در اطرافش چه میگذرد.