خندهرو و خستگیناپذیر بود
«حرف زدن از علی واقعاً سخت است! تا 2 ساعت قبل از حمله با هم در تماس بودیم و کلی شوخی و خنده بینمان برقرار بود...»
حمیدرضا جعفرینادر، از دوستان نزدیک شهید علی میرزایی، این را میگوید و ادامه میدهد: «در زمان حمله هوایی به ایست بازرسی بلوارارتش همانجا بودم. باورش سخت بود؛ رفیقی که چند لحظه قبلش باهم حرف میزدیم، در یک چشم بر هم زدن، نباشد. این روزها جای خالیاش بین بچهها بیشتر از همیشه احساس میشود. رابطه ما فقط یک دوستی ساده نبود، بیشتر برادرانه بود. علی بچه بامعرفتی بود. وقتی اسم علی میآید، یاد یک آدم خاص و متفاوت در جمعمان میافتم. علی یک مهره کلیدی بود. یک نیروی خستگیناپذیر که هیچ وقت دنبال دیده شدن نبود. تمام کارها را پشت صحنه انجام میداد، بدون اینکه کسی متوجه زحماتش شود. اما حضورش، حس امنیت و آرامش خاصی به ما میداد. وقتی با علی بودیم، خیالمان راحت بود. او واقعاً نماد مردانگی و فداکاری بود؛ آنقدر سختکوش و وفادار که حتی اگر دیده هم نمیشد، در قلب همه ما جا داشت و برای همیشه ماندگار شد.
خندهرو و خوشاخلاق بود. صدای گرم و صمیمیاش، همیشه بوی معرفت و رفاقت میداد. اگر همه ما کمی مثل او بودیم، خیلی چیزها در این دنیا قشنگتر میشد. شخصیتش الگویی برای همه ما بود.»