چون سرو در این میانهای و غم نه
هر چند که بر زخم تنت مرهم نه
ما زنده به اهتزاز پرچمهاییم
پیکر به زمین بیفتد و پرچم نه
الله نگــهـبان تــو، الله وطـــن
خورشید دمنده سحرگاه، وطن
سرباز، درون شعله می سوخت ولی
می گفت «وطن وطن وطن آه وطن»
شاعر: عیسی محمدی
شعری برای وطن
در همینه زمینه :