تا ابد داغدار همسر و فرزندم هستم
آرش سلیمیفر ؛ خبرنگار
الهام کریمی سالها معاون مدرسه میناب بود و با دخترش حنانه ذاکری از مدرسه شجرهطیبه پرکشید. امید ذاکری همسر شهید کریمی با اشاره به خاطرات او میگوید: «من در بخشداری میناب مسئولیت دارم. معمولاً از صبح تا دیروقت در بخشداری میمانم. یکبار همسرم با دخترانم به دیدار من آمدند. الهام از وضعیت دفتر ما تعجب کرد و گفت: امیدجان، اینجا چقدر کثیف و نامرتب است؟ تا فردا 6صبح با همسر و 2دخترم همه بخشها را تمیز کردیم.»
او از محبت سرشار همسرش اینطور میگوید: «الهام همیشه مرا امیدجان صدا میزد. این کلمه جان بعد از اسمم همیشه در کلامش بود. هر وقت زنگ میزد، عزیزم خطابم میکرد. بسیار بامحبت بود. به مسئولان مدرسه گفته بود: من هر چه به امید بگویم، نه نمیگوید. به دختر بزرگم هم گفته بود: دعا میکنم مردی با اخلاقِپدرتان داماد ما شود.»
او معتقد است که همسرش بهگونهای فرزندانش را تربیت کرده بود که الگو شدند: «فرزندانم را مودب و بااحترام و همیشه قدردان تربیت کرد. هم به درس توجه میکرد و هم به اخلاق آنها. نکته جالب دیگر اینکه همسرم، حنانه را چنان تربیت کرده بود که در مدرسه به مادرش میگفت خانم کریمی، ولی در خانه میگفت مامانجون. بعدها فهمیدم دلیلش این است که در آن مدرسه، برخی دانشآموزان یا فرزند طلاق بودند و با پدر زندگی میکردند یا مادر خود را در حوادث مختلف از دست داده بودند. مادر حنانه برای اینکه آن کودکان احساس دلتنگی مادرشان را نکنند، دخترش را طوری بار آورده بود که در زنگهای تفریح و هر جا که لازم بود، او را خانمکریمی صدا کند.»