• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
چهار شنبه 26 فروردین 1405
کد مطلب : 274541
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/86oQr
+
-

از تهدید عصر حجری تا عقب‌نشینی پشت میزی

گزارش
از تهدید عصر حجری تا عقب‌نشینی پشت میزی

مذاکرات اسلام‌آباد نه یک روند معمول دیپلماتیک بلکه ادامه یک جنگ ناتمام در قالبی جدید است. به عقیده احسان صالحی، کارشناس مسائل سیاسی، آمریکا پس از ناکامی در میدان اکنون تلاش دارد همان اهداف را از مسیر مذاکره دنبال کند. در این میان، متغیرهایی مانند شکست سناریوهای نظامی، نقش تعیین‌کننده انرژی و تنگه هرمز و همچنین شکاف‌های پنهان میان آمریکا و رژیم صهیونیستی، معادله را پیچیده‌تر کرده‌ است. به‌گفته او آنچه اکنون جریان دارد بیش از هر چیز «مرحله سنجش» است؛ سنجش نیت‌ها، توان‌ها و آستانه‌های طرف مقابل در مسیری که می‌تواند به توافق یا بن‌بست منتهی شود.

هدف مذاکرات پس از جنگ چیست و به کجا می‌رسد؟
مذاکرات محصول مستقیم جنگ و تشدید نظامی است، نه پیشگیری از جنگ.
مسیرهای دیپلماتیک قبلی نتوانستند مانع جنگ شوند.
سناریوی سقوط نظام از طریق حمله نظامی شکست خورد.
پروژه آشوب داخلی و تجزیه‌طلبی ناکام ماند.
محاسبات آمریکا درباره عدم‌واکنش ایران (مثل هرمز) غلط از آب درآمد.
اقتدار آفندی و پدافندی ایران در جنگ تثبیت شد.
توازن ضربه باعث شد طرف مقابل به توقف جنگ تن دهد.
هدف آمریکا کسب امتیاز سیاسی به‌جای شکست نظامی است.
مرحله فعلی مذاکرات، مرحله «شناخت و ارزیابی» طرفین است.
آمریکا فعلا قصد بستن مسیر دیپلماسی را ندارد.

 آیا مذاکرات اسلام‌آباد ادامه‌دار می‌شود یا پایان یافته است؟
متغیر تعیین‌کننده اصلی اسرائیل و نتانیاهو هستند.
آمریکا و اسرائیل کاملا یکسان نیستند و باید تفکیک شوند.
راهبرد صحیح، بازی در شکاف منافع آمریکا و اسرائیل است.
همگرایی ترامپ و صهیونیست‌ها در دوره اخیر حداکثری است.
ترامپ ابزار تأمین منافع حداکثری اسرائیل بوده است.
شبکه صهیونیستی در دولت ترامپ نفوذ جدی دارد، مثل کوشنر.
نقطه فرصت، تعارض منافع آمریکا با اسرائیل است.
فشار افکار عمومی و انتخابات می‌تواند ترامپ را محدود کند.
افزایش قیمت انرژی پاشنه آشیل آمریکاست.
ایران باید روی اهرم انرژی و اقتصاد جهانی در مذاکره تمرکز کند.

 آیا مذاکره سایه جنگ را برمی‌دارد یا احتمال درگیری دوباره هست؟
مذاکرات فعلی مرحله «تست آستانه‌های طرفین» است.
آمریکا در حال سنجش واکنش ایران از طریق اقدامات میدانی است.
اعزام ناوشکن‌ها صرفا برای تست واکنش ایران بود.
عقب‌نشینی ناوشکن‌ها نشان‌دهنده ارزیابی مجدد آمریکاست.
مواضع رسانه‌ای (مثل ونس) ابزار سنجش حساسیت ایران است.
مدل پیشنهادی آمریکا «همه یا هیچ» با منشأ صهیونیستی است.
ایران با بسته ۱۰ بندی، جدیت طرف مقابل را سنجید.
ارزیابی: آمریکا فعلا آماده توافق واقعی نیست.
راهبرد مقابل قلدری: ایستادگی و عدم‌انعطاف در این مرحله.
ادامه مسیر مذاکرات وابسته به تشخیص نیت واقعی آمریکا (توافق یا تنفس جنگی) است.

 آیا اختلافات واقعی بر سر هسته‌ای، موشکی و هرمز وجود دارد؟
قبل از جنگ، هدف آمریکا برچیدن کامل صنعت هسته‌ای بود.
اکنون ادبیات به «اطمینان از عدم‌سلاح هسته‌ای» تغییر کرده است.
مدل‌های مختلفی برای راستی‌آزمایی بدون برچیدن وجود دارد.
تجربه برجام عمیق‌ترین سطح نظارت را ایجاد کرده بود.
دانش هسته‌ای ایران قابل حذف و بازگشت‌پذیر نیست.
ایران آماده معامله روی اورانیوم ۶۰ درصد به‌عنوان برگ بود.
این فرصت توسط خود آمریکا از بین رفت.
هدف ایران تبدیل دستاورد فنی به امتیاز سیاسی بود.
حمله نظامی نتوانست برنامه هسته‌ای را از بین ببرد.
محاسبات ترامپ و نتانیاهو درباره «جمع شدن پرونده» غلط بود.

 آیا شخصیت ترامپ (دیده شدن) بر روند اثر دارد؟
نارسیسیسم ترامپ باعث تصمیم‌سازی نمایشی اطرافیانش می‌شود.
وعده دستاوردهای سریع، او را به خطای محاسباتی می‌کشاند.
ترامپ به «دیوار واقعیت» برخورد کرده است.
فضای تمسخر داخلی نتیجه همین شکست‌هاست.
آمریکا ناچار به باز نگهداشتن مسیر سیاست است.
گزینه مصالحه با ایران به یک ضرورت تبدیل شده است.
ایران به‌دنبال جنگ نیست اما بر حقوق خود ایستاده است.
دریافت غرامت به‌عنوان دستورکار مهم مطرح است.
تنگه هرمز به «سلاح ژئوپلیتیک» ایران تبدیل شده است.
جنگ باعث شکل‌گیری رویه‌های جدید بین‌المللی در حوزه آبراه‌ها می‌شود.

آیا خطر ترور تیم مذاکره‌کننده وجود دارد؟
رژیم صهیونیستی به هیچ قاعده‌ای پایبند نیست.
ترور رهبران به‌عنوان خط قرمز جدید شکسته شده است.
احتمال چراغ سبز آمریکا به اقدامات تروریستی وجود دارد.
اسرائیل دکترین «دست باز» برای هر اقدام را دنبال می‌کند.
نقض گسترده آتش‌بس‌ها (مثل لبنان) نشان‌دهنده بی‌تعهدی است.
جریان‌های صهیونیستی در آمریکا چنین اقداماتی را ترویج می‌کنند.
انتشار لیست مقامات ایرانی توسط نهادهای نزدیک به ترامپ نشانه تهدید است.
نقش تیم مذاکره‌کننده هم‌سنگ میدان نظامی ارزیابی می‌شود.
نگرانی‌های داخلی ناشی از کم‌دقتی و تحلیل نادرست است.
ضعف اصلی در طرف آمریکایی است (عدم‌اختیار کامل مذاکره‌کنندگان).

 جمع‌بندی
اولویت اصلی، سنجش نیت واقعی آمریکاست.
احتمال دنبال کردن اهداف حداکثری با ادبیات نرم وجود دارد.
افکار عمومی داخلی و جهانی در معادله مؤثر است.
ایران باید همزمان «مسیر سیاسی باز» و «خطوط قرمز ثابت» را نشان دهد.
آمریکا به‌دلیل شکست نظامی به دیپلماسی روی آورده است.
هدف آمریکا جبران ناکامی‌های جنگی در میز مذاکره است.
نباید اجازه داد مذاکره محل جبران شکست طرف مقابل شود.
معیار موفقیت، پذیرش توازن واقعی قدرت توسط طرف مقابل است. در غیراین صورت مذاکرات به بن‌بست یا توقف می‌رسد.
شرط موفقیت: انسجام داخلی، دقت محاسبات و پرهیز از خوش‌بینی/بدبینی افراطی.



 

این خبر را به اشتراک بگذارید