حسرت یک آغوش
گاهی قصههایی در دل یک تصویر پنهان میشوند که قلب آدمی را آرامآرام فشرده میکنند؛ درست مانند این تصویر از جوان 22سالهای که هنوز شادی پدرشدنش در قلبش ننشسته و با خیال راحت نوزاد تازهمتولدشدهاش را در آغوش نگرفته بود که دستانش را برای وطن و پای لانچر فدا کرد. این سرباز وطن با تنی مجروح به فرزندش نگاه میکند. سکوت او پر از روایتهایی از وطندوستی است که گفته نمیشود، اما در جای خالی دستانش، پیداست. این قاب، وزنی از درد و در عین حال روشنایی از امید را در خود دارد؛ امیدی که چشمان این پدر و فرزند را به هم پیوند میدهد.