تجلی همدلی در دل بحران
مهدیه تقویراد؛ روزنامهنگار
در گوشه و کنار تهران در روزهای جنگی، تصاویری متفاوت از همدلی و ایثار شکل گرفته وتصویری زنده و واقعی از تابآوری و همبستگی مردم که گوشهای از آن حماسه و تلاش را به روایت مردم و مدیران شهری میخوانید.
مسعود سهرابی
شهردار ناحیه3 منطقه 2
میزبانی خانوادههای آسیبدیده از کارگران حین پاکسازی بزرگراه
پس از حمله رژیم صهیونیستی به پست برق کوی نصر و اختلال در تردد بزرگراه شهید حکیم، نیروهای شهرداری منطقه2 شامل کارگران خدمات شهری، بازیافت و شهردار منطقه و ناحیه به سرعت در محل حاضر شدند. هرگونه وقفه در پاکسازی مسیر میتوانست منجر به ایجاد ترافیک سنگین در این بزرگراه پرتردد پایتخت شود. به محض حضور کارگران و مسئولان با حجم زیادی از خاک مواجه شدند که از تپههای کوی نصر بر سطح بزرگراه پخش شده بود. همچنین در اثر موج انفجار، شیشههای خانههای اطراف آسیب دیده بود. مسعود سهرابی، شهردار ناحیه3 منطقه2 که بلافاصله در محل حضور داشته میگوید: با 100نیروی خدماتی به محل رفتیم. همه جا را خاک گرفته بود و خودروها امکان عبور از بزرگراه را نداشتند. با شروع فعالیت کارگران، خاک همه جا را پوشاند. در این میان، ساکنان محل با وجود آسیبهایی که خودشان دیده بودند، با بطریهای آب، نوشابه و تنقلات سراغ ما آمدند. این رفتار اهالی در چنین شرایطی غیرقابل توصیف بود و باعث شد کارگران انرژی بیشتری بگیرند، تا جایی که در 90دقیقه کل بزرگراه و محیط اطراف آن پاکسازی شد و تمامی خودروها بدون توقف توانستند از این محدوده عبور کنند.
ریحانه محبی
ساکن یکی از مراکز اقامتی
مرهم دردهای ناپیدا در مراکز اقامتی جنگزدهها
حضور مددکاران و مشاوران خانواده در جمع خانوادههای آسیبدیده از جنگ مرهمی برای دردهای پنهان خانوادههایی است که حالا خانه و زندگی شان را از دست دادهاند و به جبر روزگار در اماکن اقامتی ساکن شدهاند. ریحانه محبی از ساکنان یکی از مراکز اقامتی میگوید: خانهمان که خراب شد، ساعتها برای اقوام و دوستانم تعریف میکردم و اشکم را پاک میکردم، همه میگفتند خدا را شکر کن که خودت و بچههایت سالم هستید. وسایل خانه را دوباره میتوانی بخری اما هیچکس نمیدانست که درد من از بین رفتن وسایل خانهام نبود، غمی روی دل من آوار شده بود که باید درباره آن با کسی حرف میزدم، در یکی از روزها خانم مشاور که به هتل آمد توانستم بدون هیچ پیشداوری و انگ دلبستگی به وسایل زندگیام با او صحبت کنم، انگار خانم مشاور نیمی از غمهایم را با خودش برد و از من دور کرد.