تازهعروسی که خانهخراب شد
خاطرات از اردوهای جهادی جنگ رمضان کم نیست: «در کنار تمام محبتهای بیدریغ مردم و دعاهای خیرشان گاهی هم با تندی تعداد محدودی از افراد حین مراجعه اولیه مواجه میشویم. ما باید درس صبوری پس بدهیم. مثلاً نمونهاش خانوادهای بود که بهخاطر اتفاقات پیشآمده و از دست دادن خانه و زندگیشان ابتدا با ما پرخاشگرانه برخورد کردند اما وقتی متوجه فعالیت جهادی ما و احساس مسئولیت دوستان برای اجرای هرچه بهتر و سریعتر کار شدند، نگاهشان کاملاً تغییر کرد و حتی این اواخر متوجه شدیم اعضای این خانواده تبدیل به یک گروه جهادی شدهاند و در بازسازی خانه دیگر همسایگان مشارکت میکنند. دیگر قصه دردناک این روزها ورودمان به خانهای در منطقه۵ تهران بود؛ خانه نوعروس و تازه دامادی که فقط 2ماه از زندگی مشترکشان گذشته بود. خانم در اثر انفجار از طبقه پنجم سقوط کرده و الان در کماست.»
او خاطره دیگری از این روزها تعریف میکند:« در یکی از مناطق جنوب شهر یک جوان لاغراندام با لبخند مراجعه کرد و گفت دیوار خانهام ریخته نیاز به بنا، گچکار و مصالح دارم. خودم رفتم بازدید، آپارتمان ۵۰متری با لوازمی که مشخص بود با ظرافت و دقت چیده شده اما همه جا پر از گرد و خاک و غبار انفجار بود. سؤال کردم چند نفر ساکن هستید؟ گفت ۳نفر بودیم، گفتم یعنی چی بودیم؟ گفت منتظر تو راهی بودیم، داشتیم سیسمونی میخریدیم، اما بعد از اصابت و انتقال همسرم به بیمارستان، بچه سقط شد و الان خانمم در بیمارستان است. الان همان جوان پا به پای ما بچههای جهادی دارد کار میکند و خدمات فنی به مردم میدهد.»