• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
سه شنبه 18 فروردین 1405
کد مطلب : 274169
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/OyEjg
+
-

پهلوان من فدای ایران!

گفت‌وگو با مادر محمد عزیزی، مربی بدنسازی و پرورش اندام که در اثر اصابت موشک به شهادت رسید

گزارش
پهلوان من فدای ایران!

سیده کلثوم موسوی | خبرنگار 

 ‌مثل همیشه لباسش را مرتب کرد و چند دقیقه‌ای طبق معمول نرمش‌های روزانه را انجام داد، پسر 4 ساله‌اش را بوسید و خداحافظی کرد و به سمت باشگاه رفت. وضعیت جنگی بود، اما او برای شاگردهایی که در باشگاه منتظرش بودند ارزش قائل بود و حرفه‌اش را به‌شدت دوست داشت. محمد عزیزی ۴۰ ساله، مربی باشگاه در مجتمع ورزشی بعثت، ۱۴ اسفندماه ۱۴۰۴ حین آموزش و تمرین مورد حمله موشکی دشمن به محله 17شهریور قرار گرفت و با زبان روزه همراه چند تن از ورزشکاران دیگر به شهادت رسید و داغی شد که این روزها بر دل بسیاری از خانواده‌های ایرانی تازگی دارد و تا ابد ماندگار است. سراغ فاطمه صالحی مرزیجرانی، ۷۰ ساله، مادر داغدار شهید عزیزی می‌رویم تا برایمان از خونخواری و حمله ددمنشانه آمریکا و اسرائیل به مردم بی‌دفاع و پسر شهیدش بگوید.

پهلوان ما بود
 در چشم هر مادری پسرش دلاوری است که نمونه‌اش در دنیا نیست، اما یک واقعیت در ایران وجود دارد که مادران ما پهلوانانی را تربیت می‌کنند برای وطن و آماده هر اتفاقی هستند که فرزندان دلبندشان را فدای خاک ایران کنند.  اگر دشمنی از سر طمع‌ورزی به خاکمان تجاوز کند و امثال محمد را به شهادت برساند، مادرانی همچون بانو فاطمه خواهند گفت:«پسر پهلوانم فدای ایران». فاطمه صالحی مرثیه پسر را اینگونه می‌خواند: «محمد من رفت. قطره قطره خونش فدای ایران. دشمن کور خوانده است؛ محمدهای بسیاری هستند در کوچه و خیابان که این روزها منتظر شهادت هستند تا خون پاکشان مدافع کشور باشد. اینجا کشوری شهادت‌طلب است. فرقی نمی‌کند چه در محل کار، چه در خانه، هر جا و هر لحظه حتی در خواب هم باشیم. همه مدافع ایران هستیم و در خواب هم شهادت را طلب می‌کنیم.‌ 
محمد من یک پسر دارد که اگر جان همین بچه‌هایمان را هم بگیرید باز هم می‌گوییم: «لبیک یا خامنه‌ای!» دنیا بداند آمریکای پلید مردم بی‌دفاع را می‌کشد و الان در دنیا از خود چهره‌ای منفور ساخته است. پهلوان من فدای ایران!»‌

علاقه به ورزش از کودکی
مادر ایرانی که باشی کوهی از گذشت و استقامت می‌شوی. با اینکه حاجیه خانم صالحی صدایش درد فراق را فریاد می‌زند اما همچنان با اقتدار مادرانه‌اش می‌گوید: «محمدم از بچگی علاقه زیادی به ورزش داشت و از همان دوران باشگاه می‌رفت. به حدی پیشرفت کرد که خودش یک باشگاه راه‌اندازی کرد. در مجتمع ورزشی بعثت مربی بدنسازی بود. همه شاگردها و دوست‌هایش می‌گویند: محمد پهلوان واقعی بود، هر کسی نیاز به کمک داشت با روی خوش همراهی‌اش می‌کرد» آه می‌کشد و کارن پسر 4ساله شهید را در آغوش می‌گیرد: «عروسم حالش خوب نبود وگرنه خودش می‌آمد و با شما صحبت می‌کرد. این پسر محمدم، کارن است. محمد علاقه عجیبی به پسرش داشت، چند مرتبه همسرش را برده بود باشگاه خودش، به همسرش گفته بود: این باشگاه را برای پسرم خریده‌ام. دوست داشت پسرش یک ورزشکار حرفه‌ای بشود و خودش مربی او باشد.»
در احترام به بزرگ‌ترها زبانزد بود
روضه و مرثیه مادران بسیاری را دیده‌ایم، اما این روزها روضه مادران یک جمله است: «تمام فرزندانم فدای ایران». شهید محمد از آن دسته پسرهایی بود که مقام مادر برایش در اولویت قرار داشته همانگونه که بانو صالحی تعریف می‌کند: «در رفتار با خانواده و احترام به بزرگ‌ترها زبانزد همه بود. هر وقت به دیدار ما می‌آمد از شدت ادب و احترام نمی‌دانست چکار کند که ما را خوشحال کند. هر کاری برای رضایت ما می‌کرد. یک روز که آمده بود پیش ما، سرش را گذاشت روی سینه‌ام و گفت: مادر من نوکرت هستم و تا عمر دارم نوکری‌ات را می‌کنم. تو فقط بگو چه کاری کنم که بتوانم حق فرزندی را بجا بیاورم.»

به آرزویش رسید
حاجیه خانم صالحی‌‌ می‌گوید: «وقتی پسرهایم به من خبردادند که مجتمع ورزشی را زده‌اند، سراسیمه خودم را به باشگاه رساندم. ظاهرا حین تمرین موشک به باشگاه اصابت کرده و محمد همراه چند نفر دیگر به شهادت رسیده بود‌ند. پسرم
شهادت را دوست داشت
و به آرزویش رسید.»‌







 

این خبر را به اشتراک بگذارید