• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
جمعه 7 فروردین 1405
کد مطلب : 273927
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/Q0NRl
+
-

خاطره ای از شب های پدافند

بچه های پدافند هیچ کدوم موبایل ندارن و اجازه هم ندارن با خودشون گوشی ببرن.
اگر هم میشد گوشی ببریم اصلا اونجا وقت نمیشه گوشی نگاه کنی و اخبار رو بالا پایین کنی
یکی که از بیرون میاد ازش اخبار رو میپرسن. یکی از سوالات همیشگیشون اینه که مردم کف خیابون هستن یا 
نه؟
وقتی می‌شنَوَن که خیابون ها شلوغه با جون و دل، میشینن پشت پدافند  .انگار که انرژی تازه ای میگیرن.کلی ذوق میکنن و خدا رو شکر میکنن. از زبان خیلی هاشون شنیدم که میگن «الهی ما فدای مردم بشیم».«خدا حفظ کنه این مردم باغیرت رو»
اونجا اکثرا پیش میاد که ۴۸ ساعت هم نخوابی. چون دائم باید حواست باشه و پشت پدافند آماده باشی.خوابیدن هم که به همین راحتی نیست.یا باید کنار پدافند بخوابی توی اون سر و صدای توپ‌ها و پدافند ها یا باید توی جان پناه‌های نیم‌متری خودت رو جمع کنی و بخوابی. شب‌ها واقعا اونجا خیلی وحشتناکه.
خیلی خیلی سرده و سوز داره.
من خودم گاهی ۷ تا پیرهن می‌پوشم اما بازم  می‌لرزم.
آسمون پر از ستاره هست، باید  دائم نگاهت به آسمون باشه تا پهپاد نیاد.خیلی باید حواست جمع باشه چون ممکنه با ستاره ها یا با ماهواره های استارلینک اشتباه بگیری.
اونجا همیشه وضعیت قرمزه.باید سریع نمازت رو بخونی و سریع هم غذات رو بخوری.
ماه رمضون موقع افطار بود. رفتیم افطاری رو تحویل بگیریم.دیدیم یک ظرف کوچیک الویه هست با نون لواش. و یک ظرف هم پلو قیمه.
یک دونه نوشابه هم بود
گفتن هرکدوم رو خواستید بردارید بعدی رو موقع سحر بیایید بگیرید.
بعضیا الویه گرفتن و قیمه رو گذاشتن برای سحری. بعضیا هم قیمه گرفتن.
گفتیم نوشابه چندتاست؟
گفتن همین یکیه.یا افطار بخورید یا سحر. خواستم نوشابه رو بذارم سحری بخورم
یکی با خنده گفت شاید تا اون موقع نرسیم، شهید بشیم.
یا اینکه موشک بخوره همه غذا ها از بین ببره
خلاصه من نوشابه رو گرفتم با الویه خوردم. آنقدر هواسرد بود، نون لواش رو که از پلاستیک در آوردم به چند دقیقه نکشید خشک شد.
وسط افطاری بودیم که وضعیت قرمز شد و غذا رو نصفه رها کردیم رفتیم پای پدافند.
یه عده مشغول تیراندازی بودن.یه عده خشاب گذاری یه عده رصد آسمون.
خلاصه انقدر مشغول شدیم که غذاهامون رو فراموش کردیم.بعد یکی دو ساعت که وضعیت بهتر شد یکی گفت بریم بقیه غذا رو بخوریم .اما دیدیم نون ها رو که باد برده. الویه و قیمه هم درش باز بود پر از شن و خاک شده.
خواستیم نوشابه رو بخوریم بازم اعلام کردن وضعیت قرمزه.سریع اومدیم پشت پدافند.
اما بعضی بچه ها دیگه حتی نوشابه هم نتونستن بخورن...
روحشون شاد.
بچه های پدافند واقعا به عشق مردم محکم وایستادن پای پدافند
همه سختی ها و گرسنگی ها و بی خوابی ها رو بخاطر مردم تحمل میکنن
تنها خواستشون اینه که مردم خیابون ها رو خالی نکنن
بچه های پدافند حرفشون اینه
-گرسنگی با ما
-تشنگی با ما
-بی خوابی با ما
-فدا شدن با ما
خیابون باشما

این خبر را به اشتراک بگذارید