دستوپا زدنهای متوهم کاخ سفید
محمدعلی صنوبری؛ کارشناس مسائل بینالملل
در روزهایی که معادلات میدان دگرگون شده و ضربات راهبردی ایران بر پیکره قدرتهای متخاصم فرود آمده است، ساکن کاخ سفید بار دیگر به انکار واقعیتها پناه برده است. ترامپ در اظهارات اخیر خود، اصابت موشکهای ایرانی به مواضع آمریکایی و اراضی اشغالی را منکر شده و مدعی شده است تصاویر این حملات و نیز صحنههای حمایت مردم ایران از نیروهای مسلح و انتظامی، ساخته و پرداخته هوش مصنوعی است؛ ادعایی که بیش از آنکه رنگ سیاست داشته باشد، به نمایشهای اغراقآمیز یک شومن میماند.
در عصری که ابزارهای راستیآزمایی تصویر و ویدئو به سادگی در دسترس همگان است، طرح چنین ادعاهایی بدون ارائه هیچ سند و مدرکی، چیزی جز تلاش برای فرار از حقیقت نیست. طبیعی است که در چنین شرایطی افکار عمومی آمریکا حق دارد از رئیسجمهور خود بخواهد اسناد ادعایش را منتشر کند؛ چرا که در دنیای امروز، حقیقت دیر یا زود از پس پردهها بیرون خواهد آمد و هیچ واقعیتی برای همیشه در پس ابر انکار پنهان نمیماند.
نمونهای روشن از این واقعیت را نیز میتوان در رفتار رسانههای معاند مشاهده کرد. شبکه تروریستی ایران اینترنشنال پس از 16روز ناگزیر شد به حمله وحشیانه آمریکاییها به مدرسهای در میناب اذعان کند؛ رخدادی که در ابتدا کوشید آن را انکار کند یا به گردن جمهوری اسلامی بیندازد، اما سرانجام فشار واقعیت، پرده انکار را درید.
با این همه، دستوپا زدنهای ترامپ پدیده تازهای نیست. سیاستمدارانی از این دست هنگامی که از حل یک مسئله عاجز میشوند، میکوشند صورت مسئله را پاک کنند. سران آمریکا نیز زمانی که روایت میدان با خواست و تحلیل آنان همخوانی ندارد، راهی جز انکار نمییابند. با این حال، چنین سخنانی برای افکار عمومی ایران و حتی مخاطبان جهانی، بیش از آنکه جدی تلقی شود، مایه تعجب و تمسخر است.
واقعیت آن است که این سخنان بیش از هر چیز برای مصرف داخلی در آمریکا بیان میشود. ترامپ میکوشد با تغییر روایت واقعیتها، افکار عمومی کشور خود را با سیاستهایش همراه سازد. همین امر نشان میدهد که نقطه ضعف اصلی او نه در میدان، بلکه در عرصه افکار عمومی داخل آمریکاست؛ جایی که حمایت از جنگ و ماجراجوییهای نظامی رو به افول گذاشته است.
جهان امروز دیگر جهان پیش از هفتم اکتبر نیست. پس از تحولات بزرگ این مقطع تاریخی، بخش قابل توجهی از افکار عمومی جهانی با ماهیت ساختار قدرت در محور آمریکایی–صهیونیستی آشنا شده است. دشمن با تحلیلی سادهانگارانه میپنداشت که با ترور رهبری جمهوری اسلامی، ساختار سیاسی ایران فروخواهد پاشید و جامعه دچار آشوب میشود اما واقعیت برخلاف این تصور رقم خورد.
نه تنها در داخل ایران چنین سناریویی تحقق نیافت، بلکه در بسیاری از شهرهای غربی نیز مردم با وجود تهدیدها و فشارهای گروههای افراطی سلطنتطلب، به خیابانها آمدند و حمایت خود را از ایران و مقاومت فلسطین اعلام کردند. در شهرهایی چون بروکسل، آمستردام، برلین و لندن پرچمهای ایران و فلسطین در میان تجمعات مردمی برافراشته شد؛ نشانهای از آنکه روایت رسمی غرب دیگر انحصار گذشته را در افکار عمومی جهان ندارد.
مخاطب جهانی امروز بیش از هر زمان دیگری نسبت به واقعیت میدان آگاه شده است. حتی در خود آمریکا نیز بخش قابل توجهی از جامعه با سیاستهای جنگطلبانه دولت مخالف است و نظرسنجیها نشان میدهد اکثریت مردم این کشور تمایلی به درگیری نظامی با ایران ندارند. در چنین فضایی بعید نیست که جنبشهای دانشجویی و مدنی آمریکا نیز در آیندهای نزدیک در برابر این امپریالیسم عریان و افسارگسیخته قد علم کنند.
به همین دلیل، دوران تهدید و ارعاب یکجانبه آمریکا رو به پایان است. امروز جامعه جهانی به روشنی میبیند که ایران در چارچوب دفاع مشروع به اقدامات دشمن پاسخ میدهد؛ واقعیتی که هرچند در کاخ سفید انکار میشود، اما در میدان و در افکار عمومی جهان روزبهروز آشکارتر میشود.