• سه شنبه 5 خرداد 1405
  • ٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 26
سه شنبه 26 اسفند 1404
کد مطلب : 273842
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/9Qp7Z
+
-

چشم در چشم موشک

گزارش میدانی همشهری از حال و هوای کسبه‌ حوالی خیابان کارگر جنوبی که سرمایه و زندگی‌شان در موشکباران مورد حمله قرار گرفت

گزارش
چشم در چشم موشک

 گروه گزارش

بعدازظهر سه‌شنبه، چهارمین روز از جنگ رمضان، جنگنده بالای سر ساختمان سیمانی و قدیمی فرماندهی انتظامی) ستاد ژاندرمری قدیم)ابتدای خیابان کارگر جنوبی در میدان انقلاب می‌چرخد. حوالی ساعت 15:30با شلیک یک موشک، ساختمان خاطره‌انگیز ژاندارمری مورد حمله قرار می‌گیرد. ساختمانی با قدمت تقریبی ٨٠ ساله و معماری ساده که دقایقی قبل از آن حمله با کاربری نظامی و انتظامی استوار بود. حالا ١٠ روز گذشته و علی‌رغم تخریب‌های ناشی از موج انفجار بنای ستاد که ساختمان‌های اطراف را از ریخت انداخت، کسبه و شهروندان به کار و بار خود مشغولند.‌

جايش خالي است
همين که خيابان کارگر جنوبي به پايين‌دست ميدان انقلاب مي‌رسد، رهگذران و خودرو سواران، چشم در چشم انبوهي از خاک، شيشه‌ها و تيرآهن‌هاي شکسته و در و پنجره‌هاي لوله شده، درمي‌آورند. از همان شب انفجار، دورتا دور ساختمان آوارشده ستاد را نايلوني به رنگ آبي ملايم 
کشيده اند. ستون‌هاي ساده و بلند ورودي ستاد اما جان سالم از موشک به دربرده‌اند. ستون‌ها ميان ويرانه برجاي مانده از ساختمان ژاندارمري قديم، هنوز زيبا و ديدني‌اند. برخي، از نماي در هم ريخته ساختمان ستاد عکس برمي‌دارند و برخي به افسوس و هيهات و اي واي، مي‌گذرانند. در هر حال، هر چه کنند، صداي جاروي رحيم، پاکبان محل، فکر و نگاه آنها را از لابه‌لاي آوار بيرون مي‌کشد. رحيم، هنوز به جاي خالي ساختمان ستاد عادت نکرده:«آن روز اين دور و بر خلوت‌تر از روزهاي قبل بود...چون از صبح داشتند موشک به  اطراف خيابان‌هاي جمهوري و پاستور مي‌ريختند...براي همين، خيلي‌ها دکان‌شان را قفل کردند و رفتند.» سردستي، جارويش را به زمين مي‌کشد و ادامه مي‌دهد:«ولي من سر شيفتم ماندم...مثل يکي دو سربازي که جلوي ساختمان موشک‌خورده، نگهباني  می دادند...بيچاره مادرهايشان...». لحظه انفجار، او در حال جاروکشي بود و بيشتر از 500 قدم در خيابان انقلاب اسلامي (ضلع شرقي ميدان) پيش رفته بود. گوش راستش آسيب ديده و به گفته پزشک بايد با کم‌شنوايي مدارا کند.

کتاب و ساندويچ و بوي باروت
6 جسد از زير آوار سنگين ساختمان ستاد بيرون آورده‌اند. اين را رامين، کارگر کم‌سن و سال ساندويچ‌فروشي نزديک سينما بهمن در ميدان انقلاب مي‌گويد. ساعتي از غروب گذشته و ساندويچ را براي مشتري آماده مي‌کند و حرف‌هايش را پي مي‌گيرد:«از تعداد کشته‌هاي خياباني خبر ندارم. ولي قيامتي بود. هي ميگفتن مردم عادي رو نميزنن اما اين روزها هم ديديم. من اينجا تو ساندويچي بودم...به خاطر ماه رمضان، کرکره را بالا نداده بودم. صداي انفجار آنقدر زياد بود که تا يک ربع گوش‌هايم سوتِ ناجوري مي‌کشيد. دست و پايم را گم کرده بودم. نمي‌دانستم بايد از ساندويچي خارج شوم يا نه، همان جا بمانم! نيم ساعت بعد از انفجار، ترسان و لرزان از مغازه ساندويچ‌فروشي بيرون آمدم هوا، پُر بود از دود غليظ و گرد و خاک...بوي باروت و سوختگي، آدم را خفه مي‌کرد. ماموران و امدادگران رسيده بودند.» نگران «علي جورابي»ست؛ دستفروش جواني که چند سالي بود ضلع شمال غربي ميدان انقلاب، بساط جوراب پهن مي‌کرد:«از آن روز کسي او را نديده...هيچ رد و نشاني هم از
 کس و کارش نداريم...». اين روزها که جنگ رمضان به پانزدهمين روزش رسيده، پرچم‌گردان‌هاي پير و جوان، زن و مرد، دور ميدان انقلاب مي‌ايستند و حيدرگويان، سنگ وطن به سينه مي‌زنند تا به شيوه خود براي دشمن خط و نشان بکشند.

خسارت از جان تا کرکره‌هاي 100 ميليون توماني
بادِ سردِ اسفند به پرچمِ ايران که بالاي آوار ساختمان ستاد افراشته‌اند، مي‌پيچد. مانند آن پرچم اما بسيار بزرگ‌تر به نماي شيشه شکسته ساختمان تجاري 8 يا 10 طبقه روبه روي ستاد، آويزان کرده‌اند. ساختماني که دچار بيشترين ميزان تخريب ناشي از موج انفجار، آن هم به سبب نزديکي به محل برخورد موشک، شده‌است. بخشي از پوشش آلومينيومي مچاله شده نماي آن که به زير پرچم پنهان مانده، احتمال خطر ريزش دارد. از اين‌رو، حريم پياده‌روي کم‌عرض مقابل آن را نوار زرد رنگي کشيده‌اند تا عابران آسيب نبينند. ميان آن حجم از تخريب و آوار، نونواري کرکره مغازه‌هاي ساختمان تجاري و چند مغازه دورتر در 2 طرف آن، حسابي به چشم مي‌آيد. محمد، صاحب سوپرمارکتي، مي‌گويد:«کرکره مغازه‌هايمان از شدت موج انفجار پاره و له شده بود...وقتي رسيديم آنها را از وسط خيابان جمع کرديم. توي اين کسادي بازار فقط 80 تا 100 ميليون تومان، پول بابت کرکره تازه داديم... بماند، خسارت‌هايي که به اجناس‌مان خورده...» حوصله چنداني ندارد؛ درست مانند نادر که صاحب دکه روزنامه‌فروشي در همسايگي اوست. ديواره‌هاي دکه‌اش به قاعده تقريبي 20 سانتيمتر فرو رفته:«عمرم به دنيا بوده که آن روزنيامده بودم سرکار...» چند روزنامه کم صفحه روي پيشخوان چيده و بيشتر اما سيگار مي‌فروشد.


 

این خبر را به اشتراک بگذارید