شهادت پدر و پسر در ایست بازرسی
پای صحبتهای زنی که همسر و فرزندش را در حملات اخیر رژیم صهیونیستی از دست دادهاست
فرناز ایزدبین- الناز عباسیان|روزنامه نگار
فیلمی از یک مادر داغدار، این روزها در فضای مجازی پربازدید شدهاست. شیرزنی که داغ پسر 11 ساله و همسر جوانش را دیده اما با شجاعت در معراجالشهدای بهشتزهرا(س) میگوید: «کسی برای عزیزان من گریه نکند. انتقام همسر و فرزندم را با دو پسر دیگرم از دشمن خواهم گرفت. حق و باطل با خون رامین و علیرضای من جدا شده و این شهادت سند مظلومیت ماست. اگر هم گریه کردم از دل مادری بود.» شهید نوجوان علیرضا همراه پدرش شهید رامین جعفری روز چهارشنبه در ایست بازرسی بزرگراه ارتش در حمله پهپادی دشمن اسرائیلی-آمریکایی به شهادت رسیدند. صدف منفرد، مادر علیرضا و همسر رامین جعفری در گفت و گوی تلفنی با تلویزیون همشهری با افتخار از عزیزانش میگوید.
نسل زد با حیا و نجیب
شهید علیرضا جعفری،کلاس پنجم بود. با وجود سن کم از سال 1401 در سفرهای جهادی و اربعین همراه پدر و مادرش حضور داشت. او در موکبهای درمانی اربعین حسینی در مسیر نجف تا کربلا برای کمک به پرستاران روپوش سفید به تن کرده و زخم پای زائران را پانسمان میکرد. مادرش میگوید: «علیرضای من به مهربانی و ادب معروف بود. درسش هم خوب بود. معلمها و همکلاسیهایش همیشه میگفتند علیرضا خیلی مظلوم است! مکبر مسجد محل بود و دوست داشت شبیه حاج مهدی رسولی مداحیهای حماسی بخواند. با وجود اینکه به سن تکلیف نرسیده بود علاوه بر نمازهای واجب، سحرها قبل از اذان صبح بلند میشد و نماز شب میخواند. با وجود سن کمش از روی حیا، حتی جلوی من که محرمش بودم لباسش را تعویض نمیکرد.»
مرد شدن علیرضای یازده ساله در جنگ رمضان
پس از شهادت رهبر انقلاب و شروع جنگ رمضان، علیرضا که علاقه فراوانی به ایشان داشت بسیار ناراحت شد و به یاد او در تمامی تجمعها شرکت میکرد. مادرش میگوید: «صبح چهارشنبه 20 اسفند در مراسم تشییع پیکر شهدا با افتخار پرچم ایران را برداشت، روی دوشش انداخت. میگفت در این چند روز ما پدر اسرائیلیها را درآوردیم. آنها باید بدانند که ما از تشییع شهدا ناراحت نیستیم؛ چون چه پیروز شویم و چه شهید شویم در هر دو صورت ما پیروزیم. به چشم خودم دیدم که علیرضای من چقدر در این جنگ بزرگ و مرد شده!»
شهادت پدر و پسر برای امنیت شهر
چهارشنبه حوالی عصر تلفن پدر علیرضا، شهید رامین جعفری زنگ خورد. برای گشت بسیج کمک نیاز داشتند. بعد از قطع شدن تلفن، پدر علیرضا آماده شد تا برای کمک برود. آنها در گشت بسیج برای امنیت شهر تهران کنار اتوبانها و خیابانها میایستادند تا اگر افرادی قصد آشوب یا حمل اسلحه دارند، زودتر شناسایی شوند و به مردم آسیب نرسد. تا این خبر به علیرضا رسید از پدر خواست او را با خود ببرد. رامین که پرستار بیمارستان بود گفت: «پسرم من هر روز در بیمارستان تن خونین نوجوانانشهید و مصدوم را میبینم که در گشت بسیج آسیب دیدهاند، خون ما که از آنها رنگینتر نیست. این جنگ ممکن است طولانی شود، باید یاد بگیری، باید مرد این شهر شوی.» متین برادر 9 سالهاش هم با گریه و اصرار با آنها رفت. صدف منفرد میگوید: «زبان روزه ساعتها در گشت ایستاده بودند. هنوز وقت افطار نشده بود که صدای پهپادها و ریز پرندههای دشمن اسرائیلی-آمریکایی با کمک عناصر سلطنتطلب خائن در شهر پیچید. هدف این پهپادها ترور هدفمند ایستگاههای گشت بسیج، ایجاد ناامنی و ترسناندن مردم بود. با علم و دیدن اینکه علیرضا و متین کوچک هستند، پهپاد به دنبال آنها رفت و هر دوی آنها را مورد حمله قرار داد، سپس به سمت همسرم رفت و او را نیز زد. پسرم متین به شدت مجروح شده اما آن دو با هم پرواز کردند. فیلم این حمله که توسط دشمن منتشر شده گواهی دیگر بر کودککشی این رژیم است.»