• سه شنبه 12 خرداد 1405
  • ١٦ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 Jun 02
شنبه 23 اسفند 1404
کد مطلب : 273735
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/2vgX1
+
-

الرحیل که جا نمانیم!

یادداشت
الرحیل که جا نمانیم!

فاطمه حسن‌زاده، نویسنده

شهریور ۱۳۵۹ بود که در شیپور جنگ دمیدند. شهد شیرین آرمان‌های انقلاب اسلامی تلخی طعم باروت و گلوله را قابل تحمل کرده بود. انگار خون تازه‌ای از جنس نور در رگ‌های مردم ایران جهیده باشد. چیزی نگذشت که سردرگمی‌ها کم‌کم جای خود را به وظیفه‌شناسی دادند. هر جای شهرها را که نگاه می‌کردی، بیرقی بلند شده بود. کف میدان و دسته‌های راهپیمایی قبل از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، جای خود را به پاسداری از مرزهای کشور دادند. زن‌ها شیشه‌های تنقلات فصلی‌شان را به سمت جبهه‌ها روانه کردند و رخت‌شورخانه‌ها را، راه انداختند. کودکان سیل نامه به رزمندگان را عهده‌دار شدند. مردها خود را به لباس رزم مزین کردند. هیچ‌کس منتظر دستور مسئولی ننشست و با فرمانی نانوشته ستون‌های حمایت از وطن ردیف شدند. چند روزی که گذشت، مردم دانستند که مسیر رسیدن به مقصود آرمان‌ها، طولانی است و صحنه اقدام آن‌ها متفاوت.
فاطمه جوشی، یکی از زنانی بود که به حکم زمان‌شناسی پا در صحنه عمل گذاشت. او در قسمتی از کتاب -شماره پنج-آن روزها را این‌طور روایت می‌کند: بچه‌ها را توی مسجد جمع کردیم و تحت پوشش خودمان در آوردیم و سازماندهی‌شان کردیم. همان اول، تقسیم کار کردیم. هر کسی مسئول یک کاری شد. همه چیز جنگی بود...  آن روزگار سپری شد. دشمن و دشمنی‌هایش هر سال پوست انداخت. سال رسید به اسفند 1404. جبهه باطل با شهادت رهبر انقلاب، سید علی خامنه‌ای، زخم عمیقی بر قلوب جامعه ایمانی ایران انداخت. نیروهای مسلح و مردم چنگ به روی جگر کشیدند و عزاداری را با حماسه‌آفرینی معنا کردند. باز هم وظیفه هر کسی با فرمانی نانوشته ترسیم شد. حالا مرز دفاع از وطن عوض شده و زندگی شکل جدیدی به خود گرفته است. طی طریق آخرالزمانی به ایستگاه‌های پایانی رسیده و نعره فروپاشی استعمار بلند گشته. مردم زودتر از فهم اشقیا، پا به میدان نبرد گذاشتند. این بار استخوان‌های دشمن باید با حضور در کوچه‌ها و محلات خورد شوند. امروز شعار و تجمع ما، سلاح آهنین و پوتین‌های رزمندگانند. الرحیل که از قافله عاشقان جا نمانیم!

این خبر را به اشتراک بگذارید