چند روایت کوتاه از زندگی و شخصیت
از سایهسار حرم تا رملهای جبهه
زمستان سال ۱۳۴۸ بود در کوچه پس کوچههای منتهی به حرم مطهر رضوی، خانهای کوچک اما لبریز از نور علم و تقوا شاهد تولد دومین فرزند سید علی محمد بود. نامش را «مجتبی» گذاشتند؛ کودکی که قرار بود در آغوش پدری رشد کند که خود کوهی از استواری و دریایی از معرفت بود مشهد با آن گنبد طلایی اش اولین معلم چشمان او شد. سالها گذشت و مجتبی به جوانی رسید. زمانی که غبار جنگ بر چهره ایران نشسته بود او راهی تهران شد تا در مدرسه آیت الله مجتهدی، زانوی ادب بزند و الفبای دین را بیاموزد اما روح او بزرگتر از آن بود که تنها در میان دیوارهای مدرسه بماند. وقتی بانگ هل من ناصر امام بلند شد مجتبی قلم را با تفنگ معاوضه کرد. او در میان رزمندگان گردان حبیب از لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص)، لباس خاکی بر تن کرد و راهی جبهه شد. او در جبهه آموخت که فقه تنها در کتابها نیست بلکه در ایثار جان برای آرمانهای الهی تجلی مییابد.
هجرت به شهر کریمه و میثاق نوری دیگر
جنگ که به پایان رسید سال ۱۳۶۸ مجتبی بار سفر بست. مقصد، شهر قیام و اقامه «قم» بود. او به سایه سار گنبدِ مطهر حضرت معصومهسلام الله علیها پناه برد. 3 سال ،تمام روزها را با زمزمههای علمی در حجره ها و شبها را با تهجد سپری کرد اما سال ۱۳۷۶ ، نقطه عطفی در زندگی او شد؛ سالی که در آن دو مسیر نورانی به هم پیوستند.مجتبی با دختری از تبار دانش و شهادت پیمان ازدواج بست؛ «بانو شهیده زهرا حداد عادل درست در همان روزهای آغازین زندگی مشترک او برای بار دوم به قم هجرت کرد. این بار هجرت او تنها یک سفر تحصیلی نبود،بلکه هجرتی برای کسب فيوضات معنوی بود. آنها زندگی ساده ای را در قم آغاز کردند تا در مجاورت حرم کریمه بنای علمی و معنوی بزرگی را پایه ریزی کنند.
در محضر پیران طریقت؛ 17 سال پرالتهاب
او نه به نام بلند پدر تکیه کرد و نه به هوش سرشار خویش غره شد، بلکه با تواضعی که زبانزد بود، در محفل بزرگان نشست. در محضر آیت الله احمدی میانهجی اخلاق آموخت و از دانش آیت الله استادی و اوسطی بهرهها برد. اوج داستان علمی او هفده سال مداوم حضور در دروس خارج بود. او به بیت آیتاللهالعظمی شیخ جواد تبریزی میرفت در محفل آیتالله وحید خراسانی زانو میزد و از دقتهای آیتالله شبیری زنجانی سیراب میگشت. او حتی پای درس آقامجتبی تهرانی و شیخ محمد مؤمن قمی مینشستمجتبی تنها یک شنونده نبود؛ او تقریرات علمی را به زبان عربی مینوشت و با اساتیدش به نقد و بررسی موشکافانه می پرداخت. این حریتعلمی چنان بود که نگاه بزرگان حوزه را به این شاگرد کوشا خیره کرد.
درخشش ذهن
تولد یک مکتب در غوغای استدلال
نبوغی که در وجودش شعله میکشید با چاشنی حریت علمی آمیخته شد. او به اعماق تاریخ فقه سفر کرد و توجه ویژه ای به ارتکازِ عصر معصوم نشانداد. مجتبی در ذهن خود میدان بحثی میان افکار فحول علم برپا کرد؛ آراء شیخ انصاری و محقق نائینی را با نگاههای ژرف امام خمینی صیقل داد. نتیجه تولد یک منظومه فکری بود. او در مسائلی همچون حقیقت حکم شرعی و سير تطوّر کتب حدیثی، حرفهایی نو زد. او مکتبی را پایهریزی کرد که درآن، دقتِ رجالی با فهم تمدنی گره خورده بود. حالا دیگر در محافل حوزه، سخن از مکتب علمی سید مجتبی بود؛ جوانی که با قلمی تیز نقشه جدیدی برای فقه و اصولِ شیعه ترسیم میکرد.
از کرسی شاگردی تا مدرس تحول
داستان تدریس آقا مجتبی از مدرسه آیت الله مجتهدی آغاز شد. در سال ۱۳۷۴ وقتی بر کرسی تدریس معالم نشست یک توصیه مسیر را تغییر داد. والدِ بزرگوارشان از ضرورت تحول و اهمیت اندیشههای شهید صدر سخن گفتند. آقا مجتبی تدریس سنتی را متوقف کرد و به سراغ حلقات شهید صدر رفت. سال ۱۳۷۷ در بیت شریف امام خمینی (ره) در قم، تدریس «رسائل» و «مکاسب» را آغاز کرد. شاگردانش میدیدند که او چگونه گرههای کور علمی را باز میکند. دیری نپایید که او قدم به عرصه دشوار درس خارج گذاشت و ابتدا با بحثِ صلاه (نماز) به صورت خصوصی با شاگردانش مسیر اجتهاد زنده را آغاز کرد.
نجوای قرآن
در ضیافت سادگی
در مدرس ایشان علم با معنویت گره خورده بود ایشان لحظاتی از درس را به تفسیر قرآن اختصاص میدادند که حاوی نکاتی ناب و بدیع بود اما زیباترینبخش گعدههای صمیمانه بود در فاصله،دروس استاد در میان شاگردان مینشست و مرز استاد و شاگردی برداشته میشد. او با صبری بی پایان به اشکالهای علمی گوش میسپرد؛ حتی گاهی در قالب گفتگوهای طولانی تلفنی او به دنبالِ تربیتِ «مجتهد» بود و به شاگردان مأموریت میداد تا فروعات علمی را خودشان ارائه کنند در این مکتب اخلاق و تواضع بالهایی برای پروازعلمی بودند.
سكوت ناگهانی منبر؛ معمای يك تصميم
پاييز سال ۱۴۰۲، در حالى كه بيش از ١٣٠٠ نفر براى درس ايشان ثبتنام كرده بودند، آقا مجتبى در نخستين جلسه، به ناگاه خبر از «تعطيلى درس» داد. اين خبر بهت بزرگی در حوزه ايجاد كرد. هزار نفر از طلاب نامه نوشتند و بزرگان واسطه شدند، اما ايشان علت را امری «معنوى» ناميد که قابل ذكر نیست. او فرمود در حالى كه درس بسيارى از اساتيد خوب حوزه خلوت شده، وجهى ندارد درس او با اين جمعيت برگزار شود. او شاگردان را به اساتيد دیگر هدايت كرد. حتى پس از اطلاع والد بزرگوار از تصميم قاطع ايشان، ايشان نيز امر رابه خود وى واگذار كردند. اين تصميمى بود که شكوه اخلاص رابه رخ كشيد.
بنای سدید از مدرسههای فقاهت تا سفره محرومان
پس از تعطیلی درس، ایشان بر تقویت بنیههای علمی حوزه تمرکز کرد و مراکز علمی و مطالعاتی متعددی بنیان نهاد که امروز هر یک از آنها حلقهای از زنجیره فعالیتهای اجتماعی کشور شدهاند؛ پروژهای که یک هدف اساسی داشت: تربیت نسلی از طلاب مؤمن، انقلابی و مردمی؛ طلابی که بتوانند هم در میدان اندیشه بجنگند و هم در میدان خدمت حاضر باشند و همواره در تقویت جریان انقلابی حوزه و فقاهت اصیل نقشآفرین باشند. امروز بسیاری از فضلای این مجموعهها به این مجموعهها پیوستهاند.
در محفل عرشيان؛
نجوای سیر وسلوک
آقامجتبى همواره خوشهچین معرفت اهل معنا بود. او محرم راز آيتالله بهاءالدينى، شاگرد آيتالله بهجت و مأنوس با عارفانى چون آيتالله كشميرى و شيخ جعفر مجتهدى بود. اين ارتباطات، از او شخصیتی ساخت كه در عین حضور در متن اجتماع، روحى آرام و چشمانی رو به آسمان داشت. او میان مراجع عظام و پیران طريقت پل مىزد تا دغدغههاى معنوی آنان رادر تمشيت امور كشور جارى كند. ناگفتههاى فراوانى از تاییدات معنوی اين بزرگان درباره ايشان در نزد اهل معنا محفوظ است.
تدبير در مه زمانه
از آيندهنگری نخبگانی
تا سنگر مقاومت
ايشان اشراف دقيقى بر امور اجرايى كلان كشور دارند. جلسات مستمر با نخبگان درباره «هوشمصنوعى»، «ثبات اقتصادى» و «كشاورزى مدرن»، ايشان را به ذخيرهاى دانشى براى كشور تبديل كرده است. اما بخش حماسى، درجبهه «مقاومت» رقم خورد. ايشان رفيق نزديكِ سيدحسن نصر الله و سردار حاج قاسم سليمانى بودند. در طراحی نقشههاى استراتژیک منطقه، نگاه نافذ ايشان پشتوانهاى براى فرماندهان بود. ايشان نشان دادند که يك فقيه مىتواند همزمان ديدهبان مرزهاى فكرى و استراتژیست جبهههاى نبرد
باشد.