اشک بیهزینه جهان برای یک بچه میمون
برای «پانچ» که در باغوحشی در شهر ایچیکاوا، مادرش او را نخواست و او به عروسکی پناه برد، تصویرش وایرال شد، دلها لرزید و عروسکش حسابی فروخت.
اما همان جهان، در برابر چشمهای کودکان زیر آوار غزه، اغلب ساکت ماند. پانچ، آینه عصر ماست؛ عصری که همدلیاش سریع است، اما انتخابی. برای رنجی که بیهزینه است میگرید و برای رنجی که مسئولیت میآورد، نگاهش را میدزدد. اما تفاوت اینجاست؛ رنج پانچ، قابل مصرف است. میشود لایک کرد، خرید، و بعد فراموشش کرد. رنج کودکان غزه اما سؤال میسازد؛ سؤال از عدالت، از سیاست، از ما. و شاید به همین دلیل است که جهان، ترجیح میدهد اشکش را برای عروسک خرج کند، نه برای کودک. این روایت، تلخ است؛ چون بعضی پیوندها جایگزین ندارند. نه مادر با عروسک، نه وطن با اردوگاه.