• شنبه 9 خرداد 1405
  • ١٣ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 May 30
شنبه 9 اسفند 1404
کد مطلب : 273371
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/Q0NOZ
+
-

وقتی که خشایار راد برای مردم ریش گرو می‌گذارد!

 خشایار راد در لابه لای صحبت‌هایش از سینما رفتن‌های نوجوانی‌اش در خیابان لاله‌زار یاد می‌کند؛ روزگاری که با یک بلیت می‌شد دو فیلم ‌دید. «سینما رکس یادم هست. یک سینمای دیگر هم ته یک کوچه بود. صبح می‌رفتم، شب بیرون می‌آمدم. پخش دو فیلم که تمام می‌شد، من برای سانس بعدی می‌ماندم! می‌گفتم این دوزار پنج‌زاری که دادم، باید شیره‌اش را بکشم. می‌آمدم برای بچه‌های محل، فیلمی را که دیده بودم بازی می‌کردم؛ با افکت، با صدا، با حرکت. انگار دوره بازیگری رفته باشم، ولی نه... خودجوش بود. بسیاری از آدم‌ها استعدادهای کشف‌نشده و همه ما یک خلاقیت درونی داریم. برای من هم از بچگی کار هنری و تصویری درونم می‌جوشید. برای مردم تئاتر قابل هضم است، دیالوگ‌ها و روابطش آشناست؛ یا مردم می‌خواهند دو ساعت از روزمرگی فاصله بگیرند. می‌گویند برویم حالمان خوش باشد. حتی اگر فیلم را ده بار دیده باشند، باز می‌روند. حرکات را حفظند، ولی می‌خواهند از آن فاز خستگی بیرون بیایند. مخاطب با شخصیت‌ها «همزادپنداری» می‌کند. مثلاً می‌گفتند چرا فلان سریال این‌قدر گرفته؟ چون در هر فامیل یک آدم شبیه آن کاراکتر هست! مردم خودشان را می‌بینند.» 
چهره شناخته‌شده بودن، گاهی مسئولیت‌های ناخواسته هم می‌آورد. مسئولیتی از جنس حل کردن مشکلات همنوعان و بازکردن گره زندگی آنها. راد در این‌باره می‌گوید: «نه اینکه دنبال پرونده کسی بدوم، اما پیش آمده برای کار اداری از من خواسته‌اند همراه‌شان بروم. یکی خانه می‌خواست بخرد و کارش در شهرداری گیر بود یا دوستی ماشینش را پلیس راه گرفته بود به همراه رضا بنفشه‌خواه رفتیم و تضمین دادیم دیگر تخلف نکند و ماشین را تحویل گرفت. خلاصه کارشان را در حد توان راه می‌اندازم.» 
او می‌گوید: «در دوران کودکی برای شغل و حرفه آینده‌ام روی شغل خاصی متمرکز نشده یا آرزویی نداشتم. چون شرایطم ایجاب می‌کرد اول به فکر تامین مخارج خانه و زندگی باشم و بعد علایقم. من فوکوس نکرده بودم روی یک کار خاص، موقعیت اجتماعی و درآمدی. خانواده ما طوری نبود که بتوانیم آرزو کنیم، اما هنر، خودش در وجودم موج می‌زد. غیراز کار هنری، علاقه به کارهای فنی هم در من موج می‌زد. هر چیزی در خانه خراب می‌شد، فکر می‌کردم چه چیزی باعث خرابی شده و چطور می‌توانم دوباره آن را درست کنم که خراب نشود. دوست داشتم کار کنم، بسازم، یاد بگیرم.»‌

این خبر را به اشتراک بگذارید