کابوس ۲۵روزه 2تاجر افغان با دستگیری گروگانگیران دلاری پایان یافت
چاه مخوف ، اسارتگاه 2تاجر افغان
الهه فراهانی | روزنامهنگار
2بازرگان افغان که در جریان یکآدمربایی سازمانیافته برای 25روز در یک چاه عمیق نگهداری میشدند، توسط پلیس تهران نجات یافتند و اعضای این باند مخوف نیز دستگیر شدند.به گزارش همشهری، ماجرا از هشتم بهمنماه آغاز شد. آن روز 2مرد جوان افغان که در زمینه تجارت فعالیت داشتند و از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بودند، بهطور جداگانه در تهران ناپدید شدند. یکی از آنها در حوالی افسریه و دیگری در مرکز شهر؛ درست در مقابل دفتر کارش. خانواده این 2تاجر ناپدیدشده پس از گذشت 24ساعت با دریافت فیلمهایی هولناک از شکنجه عزیزانشان موضوع را به پلیس گزارش دادند.
باجگیری 600هزار دلاری
آنطور که خانواده این 2تاجر میگفتند، قربانیان در شرایطی وحشتناک، نیمهبرهنه و تحت شکنجه با سیخهای داغ قرار گرفته بودند. آدمربایان با ارسال تصاویر دلخراش از شکنجه گروگانها برای آزادی هریک از تاجران 300هزار دلار طلب کرده بودند.
ردگیری سیمکارت
تحقیقات گسترده اداره یازدهم پلیس آگاهی با دستور قاضی احسان شکیبنژاد، بازپرس دادسرای جنایی آغاز شد. نخستین سرنخ با بررسی سیمکارتهای مورد استفاده برای تماس با خانوادهها بهدست آمد. پلیس به چند نفر رسید که این سیمکارتها را به فروش رسانده بودند.
با انجام تحقیق از متهمان دستگیرشده مشخص شد که آنها سیمکارت را به فردی به نام آرش فروخته بودند. خیلی زود مشخص شد که آرش یک مجرم سابقهدار و عضو اصلی این عملیات ربایش بوده است. یافتههای کارآگاهان نشان داد این فرد باند مخوفی تشکیل داده تا با ربودن 2تاجر افغان حدود 100میلیارد تومان پول به جیب بزند. در این شرایط بود که نقشه حسابشدهای طراحی کرد تا یکشبه راه صدساله را برود و با فیلمبرداری از شکنجه، خانوادهها را مجبور به پرداخت پول کند.
رازگشایی
هرچه روند تحقیقات ادامه مییافت، ابعاد تازهتری از این ماجرا آشکار میشد. خیلی زود مشخص شد که آرش سردسته یک باند 6نفره را نیز وارد این نقشه کرده است؛ اعضای این باند مخوف، وظیفه آدمربایی را بهعهده داشتند و 3نفر دیگر باید از گروگانها نگهداری میکردند. با جمعآوری اطلاعات، آرش سرکرده باند در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر شد. بهدنبال بازداشت این فرد و انجام تحقیقات از وی، محل اختفای 2گروگان بهدست آمد؛ چاهی 3متری در روستایی واقع در منطقه مرتضیگرد.با سرنخ بهدستآمده کارآگاهان با محاصره مزرعه 3نفر از نگهبانان افغان را دستگیر کردند و 2تاجر را پس از 25روز اسارت از داخل چاه 3متری نجات دادند. بررسیها حکایت از این داشت که مزرعه متعلق به یک استاد دانشگاه است که 3کارگر افغان در آنجا بهعنوان نگهبان مشغولبهکار بودند. همچنین تعدادی سگ در مزرعه وجود داشت که اعضای این باند آنها را برای ایجاد رعب و وحشت و جلوگیری از فرار گروگانگیران در محیط گماشته بودند. از مخفیگاه آنها قمه و کلت کمری نیز کشف و ضبط شد.
گفت و گو
بازی در نقش مأمور
اعضای این شبکه مخوف با برنامهریزی دقیق این گروگانگیری هولناک را رقم زدند. یکی از گروگانگیران از جزئیات این نقشه هولناک میگوید.
25روز 2انسان را در یک چاه تاریک زندانی کرده بودید. چطور حاضر شدی وارد این باند بشوی؟
بهخاطر پول. من در مزرعه کار میکردم. 12سالی میشد که برای کار به ایران آمده بودم و با اینکه شبانهروز کار میکردم، همچنان هشتم گروی نهم بود. دلم میخواست پولدار شوم. ما گروگانها را در چاه نگه میداشتیم. البته این را بگویم که هرازگاهی آنها را از چاه بیرون میکشیدیم تا هوا بخورند.
از ابتدا تعریف کن که نقشه به چه صورت بود؟
رئیس اصلی ما آرش بود. او به ما وعده زندگی مرفه داد. به ما گفت که با اجرای این نقشه آدمربایی به پول کلانی میرسیم و بعد میتوانیم برای ادامه زندگی برویم ترکیه یا یونان. 3نفر از اعضای باند ربودن 2تاجر افغان را بهعهده داشتند. آنها خیلی پولدار بودند، پدرهایشان هم بازرگان بودند و پولشان از پارو بالا میرفت. همدستان ما سوار بر یک خودروی پژو شدند و به کمین 2تاجر نشستند. بعد به این بهانه که آنها در اعتراضات اخیر شرکت کردهاند و باید برای ارائه توضیحات به اداره پلیس بروند، آنها را یکی پس از دیگری در 2نقطه سوار ماشین خود و درواقع نقش مأمور را بازی کردند و هردو را ربودند.
بعد چه شد؟
من و 2نفر دیگر که نگهبان مزرعه بودیم، باید چاهی در مزرعه حفر میکردیم. بعد از آنکه چاه آماده شد، تاجران را ربودند و به آنجا انتقال دادند. نقش من و 2نفر دیگر نگهبانی از گروگانها بود.
شکنجهها چطور بود؟
آرش ما را مجبور میکرد با سیخ داغ، گروگانها را شکنجه بدهیم و از آنها فیلم بگیریم. ما باید این فیلمها را تهیه میکردیم تا خانوادههایشان بترسند و دلارها را جور کنند. از سوی دیگر 4سگ وحشی هم داشتیم. ما آنها را با طناب میبستیم، اما حضور سگها کافی بود تا کسی جرأت نکند کوچکترین حرکتی کند. به ما اطمینان داده بودند که گیر نخواهیم افتاد؛ اما حالا که دستگیر شدهایم بهشدت پشیمانیم.