• یکشنبه 3 اسفند 1404
  • ٢ رمضان ١٤٤٧
  • 2026 Feb 22
یکشنبه 3 اسفند 1404
کد مطلب : 272987
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/0V2qX
+
-

پایان تلخ

داستان اين فصل ساپينتو، داستان يک سقوط آزاد بود؛ سقوط از قله‌ محبوبيت به دره‌ انزوا

تیتر یک
پایان تلخ

امیر محمد یعقوب‌پور- روزنامه‌نگار

چمدان‌ها بسته شده‌اند، اما این‌بار فرودگاه شلوغ نیست. خبری از تجمع هواداران بغض‌کرده، شعارهای احساسی و چشم‌های اشک‌بار نیست. وقتی ریکاردو ساپینتو برای اولین‌بار نیمکت استقلال را ترک کرد، ردپایی از یک تیم جسور، هجومی و دیوانه‌وار از خود به جا گذاشت؛تیمی که اگرچه قهرمان نشد، اما با قلبش بازی می‌کرد. خیلی‌ها دلشان برای آن مشت‌های گره‌کرده، آن فریادهای کنار خط و آن فوتبال تهاجمی تنگ شد. اما امروز؟ امروز همه‌چیز فرق می‌کند. پایان دومین پرده از نمایش مرد پرتغالی در تهران، نه یک تراژدی غم‌انگیز که بیشتر شبیه به بیدار شدن از یک کابوس طولانی و عرق‌کرده است. این‌بار هیچ‌کس دلش برای ساپینتو تنگ نمی‌شود.
  ساپینتو این بار بهانه‌ای نداشت. او وارث یک نیمکت خالی یا تیمی بحران‌زده نبود؛ او کلیددار یک امپراتوری کهکشانی شد. مدیریت باشگاه، آسمان را به زمین دوخت تا تیمی بسازد که در تاریخ لیگ برتر بی‌سابقه بود. درون دروازه، آنتونیو آدان ایستاده بود؛ مردی که روزگاری پیراهن پرقداست رئال‌مادرید را به تن داشت و قرار بود سد مستحکم آبی‌ها باشد. در خط میانی، منیر الحدادی، پدیده سال‌های دور بارسلونا حضور داشت تا نیوکمپ را در آزادی بازآفرینی کند. خریدهای نجومی یکی پس از دیگری از راه می‌رسیدند. یاسر آسانی در بهترین فرم دوران حرفه‌ای‌اش با قراردادی سرسام‌آور از شرق آسیا به تهران کشانده شد. برای جذب سحرخیزان، مدیران استقلال با پرداخت یک رضایت‌نامه‌ نجومی رکوردها را جابه‌جا کردند و در نهایت، موسی جنپو و نازون با سروصدای کرکننده‌ای لباس آبی به تن کردند تا پازل این تیم رویایی تکمیل شود.
  اما هنر ساپینتو در این دوره، نه ساختن که ویران کردن بود. این ستاره‌های گران‌قیمت زیر دست او، به جای خلق یک سمفونی باشکوه، فالش‌ترین نت‌های ممکن را نواختند. داستان عارف آقاسی شاید تلخ‌ترین این ویرانی‌ها باشد؛ مدافع مستحکمی که پس از یک فصل رویایی در تراکتور، قهرمانی با این تیم و رسیدن به پیراهن تیم ملی که به استقلال آمد تا رهبر خط دفاعی شود، اما تفکرات سرمربی پرتغالی او را به نوعی نابود کرد و به سایه‌ای از خودش تقلیل داد.
  مشکلات ساپینتو فقط به مستطیل سبز ختم نمی‌شد؛ رختکن استقلال در دوران او شبیه به یک انبار باروت بود که هر لحظه انتظار جرقه‌ای را می‌کشید. لجاجت‌های بی‌حاصل و اختلافات شخصی او با ستاره‌های تیم، شیرازه‌ این کهکشانی‌ها را از هم پاشید. درگیری‌های فرسایشی او با رامین رضاییان، یکی از آماده‌ترین بازیکنان ایران، در نهایت به جدایی تلخ و بدموقع رامین در زمستان منجر شد. بازیکنی که می‌توانست گره‌گشای بازی‌های بزرگ باشد، قربانی منیت‌های سرمربی شد. در سوی دیگر، ابوالفضل جلالی، جوانی که سراپا انگیزه و استعداد بود، بدون هیچ دلیل فنی منطقی به نیمکت دوخته شد تا استعدادش در سرمای نیمکت استقلال یخ بزند و جالب اینکه پس از چند هفته او بدون هیچ دلیل مشخصی به ترکیب اصلی برگشت و فیکس شد! ساپینتو نشان داد که در مدیریت ستاره‌هایش، به اندازه مدیریت هیجاناتش ناتوان است.
  هواداران استقلال در این فصل، تیمی را دیدند که هیچ هویتی نداشت. بزرگ‌ترین عذاب  نشناختن ترکیب اصلی پس از گذشت ماه‌ها بود. ساپینتو در هر بازی شبیه به یک قمارباز مستأصل، ترکیب را به هم می‌ریخت. تعویض‌های بی‌برنامه، دیرهنگام و بی‌نتیجه او، فریاد هواداران را به آسمان می‌رساند. 
  و اما آسیا... این تیم کهکشانی، تلخ‌ترین خاطرات تاریخ باشگاه را رقم زد. باخت فاجعه‌بار و ۷تایی شدن مقابل الوصل امارات، لکه ننگی بود که تا سال‌ها از دامن تاریخ این باشگاه پاک نخواهد شد؛ سنگین‌ترین شکست که غرور میلیون‌ها هوادار را جریحه‌دار کرد. اما این پایان ماجرا نبود. شکست تحقیرآمیز دربرابر المحرق بحرین در قلب تهران، نشان داد که این تیم از درون فروپاشیده. و در نهایت، تیر خلاص در لیگ سطح دوم قاره شلیک شد؛ جایی که استقلال با تمام ستاره‌های میلیاردی‌اش، مقابل الحسین اردن زانو زد و از آسیا حذف شد؛ حذفی که تمام رویاهای آسیایی هواداران را باد هوا کرد و ثابت کرد که پول، بدون یک رهبر خردمند، هیچ ارزشی ندارد.
  ساپینتو می‌رود، درحالی‌که پشت سرش ویرانه‌ای از یک تیم کهکشانی، خروارها پول سوخت‌شده و میلیون‌ها قلب شکسته به جا گذاشته. او باخت، نه فقط به حریفان که به لجاجت‌ها، به بی‌برنامگی‌ها و به غرور کاذب خودش.
  این‌بار هیچ‌کس برای ماندنش هشتگ نمی‌زند. هیچ هواداری در کمپ ناصر حجازی راه را بر ماشین او نمی‌بندد تا التماسش کند که بماند. استقلال از ساپینتو عبور کرد؛ عبوری سرد، بی‌روح و البته، پر از حس رهایی. مرد پرتغالی به خانه‌اش برمی‌گردد تا شاید در خلوت خود، به تیمی فکر کند که می‌توانست قهرمان آسیا شود، اما ....

 

این خبر را به اشتراک بگذارید