در خدمت گاندو
ماجرای گاندوهایی که با کمک دوستداران طبیعت در حوالی چابهار از خطر انقراض نجات پیدا کردهاند
سحر جعفریانعصر | روزنامهنگار
با آنکه بیشتر از یک ساعت از صبحگاه زمستانی نگذشته اما آفتاب در آسمان جنوب شرقی کشور، تیغدار است. کمی دورتر از روستای باهوکلات، چند گاندو (تمساح پوزهکوتاه مردابی) بر سر جای گرفتن میان آب خاکآلود گودالی کمعمق، سر دعوا دارند. گاهی دُم قطورشان را سوی هم نشانه میگیرند و گاهی هم بزرگی آروارههایشان را نشان میدهند. در گودالی دیگر و دورتر اما صلح برقرار است. 2گاندوی خاکستری و جوان، تن خود را به آب فرو برده و تنها، پوزه و چشمهایشان بیرون است. باز هم دور و دورتر، حوالی رود سرباز، گاندوهایی در حال آبتنی هستند؛ درست مانند گاندوهایی که در منطقه محافظتشده باهوکلات، مزرعه پرورش گاندو و آبگیر عموشجره، مشغول زیست هستند. گزارش زیر خردهروایتهایی از اوضاع و احوال این روزهای گاندوست.
مبارکهای ارزان
خُلقشان خجالتی و خونسرد اما خویشان خطرناک و از اقبال بلندشان است که دوزیستند. نزدیکی رود و رودخانهها، شکم به زمین میکشند و میخزند. گاهی، آفتاب میگیرند و گاهی نیز تنی خیس میکنند. طعمههای گوشتآلود دور و برشان را به طرفهالعینی، لقمهای چرب میکنند و فرو میبلعند. تمساحهای پوزه کوتاه مردابی، بومی جنوب شرقی ایران هستند و دقیقتر، در خاکها و آبهای شیرین رودخانههای سرباز و باهوکلات در طول مرز ایران و پاکستان تا شمال دریای عمان میپلکند. از خانواده کروکودیلها هستند ولی با هول و هیبتی جمع و جورتر. محلیهای بلوچ، گاندو صدایشان میکنند. گاندو برای آنها مایه مبارکی و فراوانی است. هر چند به نسبت دیگر گونههای تمساح مانند پُروسوس استرالیایی نه بازار خرید و فروش نوزادان تازه سر از تخم بیرون آوردهشان داغ است (قیمت هر لارو از 100تا 300میلیون تومان) و نه پوست و گوشت و خون گرانی برای مُد، خوراک و درمان دارند. گاندوهای پوزهکوتاه ایرانی، جانشان را که از خشکسالی به لب انقراض رسیدهبود مدیون کارشناسان محیطزیست و دوستداران حیاتوحش هستند؛ همانها که با راهاندازی مرکز تحقیقات و مزرعه تکثیر و انجام اقدامات همیارانه با محیطزیست، سایه انقراض را از سر گاندوها پس زدهاند. بهگفته الهام آبتین، سرپرست سازمان حفاظت محیطزیست استان سیستان و بلوچستان در حال حاضر بیش از 2هزار و 500تمساح پوزه کوتاه در جهان و حدود 500گاندو در ایران، بقا دارند.
خطر گاندوهای گرسنه و تشنه
خانه اصلی گاندوهای سختپوست در منطقه محافظتشده و شکار ممنوع باهوکلات است؛ خانهای به مساحت 465هزارهکتار که سازمان حفاظت محیطزیست، سند منگولهدار آن را از دهه 60به نام گاندوها به ثبت رسمی رساندهاست. گستره این زیستگاه طبیعی در بخشهایی از محدودههای آبی شهرستانهای دشتیاری، راسک و سرباز و پای تالاب و آبگیر و برکههایی مانند فیروزآباد، درگس، آزادی، پیرسهراب، پلنگی و سد پیشین قرار دارد. گاندوها در این گستره با شغال و خرس سیاه و عقاب، میان پوشش گیاهی تُنُکی از درختان کهور، آکاسیا و بادام، همسایهاند. جمیل بلوچی از کسبه سن و سالدار بازار فجر چابهار است و هوادار دوآتیشه گاندوها؛ «با قصههای گاندو که بیبیهاجر (مادربزرگش) میگفت بزرگ شدم....» گاندو در تمام قصههای قوم بلوچ، منشأ خیر و رحمت است. هر چند، بعضیها دلشان از حوادث مرتبط با این بزرگترین خزنده ایرانی خون است؛ حمله مرگبار گاندو به کودکان سرگرم بازی و زنان مشغول شستوشوی ظرف و رخت در حاشیه رودخانهها. حوا مرادی، ساکن روستای ریکوکش از خاطره دهم مرداد 1401میگوید: «آن سال، سیلاب یک گاندو را چند ساعت در ریکوکش سرگردان کرد، آخر کار زندهگیری شد....» جبار متقی، فعال محیطزیست بومی درباره حوادثی از این دست به همشهری میگوید: «اتفاقاتی چنین، معمولا در منطقه حفاظتشده رخ میدهد که نیازمند اجرای طرحهای آموزشی و نصب علائم هشدار از سوی سازمان محیطزیست است. ضمن اینکه نباید حقابه این خزنده مهم، بدون برنامهریزی به بهانه خشکسالی، صرف زمینهای کشاورزی شود.» متقی همچنین اقدام در راستای احداث و توسعه شبکه آب شرب روستاها را مؤثر در حفاظت از شمار اندک گاندوها میداند.
شاید 500گاندو و حتما 3خانه
گاندوها، خانههای دیگری هم دارند. یکیشان از سال 1389در 120کیلومتری جاده چابهار-راسک عرصه و عیان دارد با تابلوی «مرکز تحقیقاتی محیطزیستی-گاندو» که سر درش کوباندهاند و دیگری، دیوار به دیوار کوههای معروف مریخی چابهار است که از سال 1396تابلوی «مزرعه تکثیر و پرورش تمساح ایرانی» (شرکت دانشبنیان) آن نیز به چشم همه رهگذران جاده آبکان میآید. در مرکز تحقیقاتی، سعی کارشناسان بر قوام ذخایر ژنتیک گاندوی ایرانی و دوام گونه آنهاست و در مزرعه پرورشی نیز فعالان محیطزیستی به تکثیر هرچه بیشتر گاندوها همت گماشتهاند. همگیشان اما زبانی مشترک برای برقراری ارتباط با گاندوها دارند...اصواتی نامفهوم که نگهبان و گاندوهای فرورفته در یکی از 3برکه مرکز تحقیقاتی، مشاور فنی و بیش از 100گاندوی اغلب گرسنه مزرعه پرورشی، معنایشان را میدانند. پای ویژگی مشترک دیگری نیز در میان است؛ امکان بازدید گردشگران از هر دو مجموعه. هامون عربزاده، راهنمای بازدیدکنندگان در مرکز تحقیقاتی است:«درصد زیادی از گردشگران با آنکه از پشت فنسهایی محکم به تماشای گاندوها میایستند، حسابی میترسند؛ همانها ولی قربانصدقه نوزادهای 20سانتیمتری گاندوها میروند.»
موزستان به شرط گاندو
گاندوها، علاوه بر خانه محافظتشده و خانههای اکازیون، پدری مهربان نیز دارند؛ ملکدینار شجره، ٧٢ ساله و ساکن روستای باهوکلات که محلیها و گردشگران «عمو شجره» صدایش میکنند. شهرت عمو شجره در فضای مجازی، بیشتر از گاندوهاست: «موزستان داشتم...بیآبی، آن را خشکاند مثل باقی زمینهای اطراف...گاندو طاقت تشنگی ندارد....» به نیت گاندوها، پشت خانهاش چاهی حفر کرد. آب چاه، میشد راهی به موزستان او داشته باشد اما «دورتادور چاه را گودال کندم. رطوبت گودال، گاندوها را کشاند اینجا. اولش ۶ سر بودند حالا ٢۶ سر هستند.» عموشجره روزی ٢ تا ٣ کیلوگرم گوشت و مرغ به گاندوها میدهد: «خرجشان با من است....» یادش نیست چهکسی پیشنهاد راهاندازی بومگردی را مطرح کرد: «از درآمد بومگردی، هم رزق زن و بچهام را درمیآورم و هم خورد و خوراک گاندوها.» گاندوها، محبت عموشجره را میفهمند:«تا به حال آسیبی به من نزدهاند. صدایم را تا میشنوند از آب بیرون میآیند...» از گاندودوستی عموشجره، سودی هم نصیب اهالی باهوکلات شدهاست. این را خیرالنسا امیری، رئیس گردشگری استان سیستان و بلوچستان میگوید: «بومگردی شجره، پای گردشگران را به روستا باز کردهاست. از این رو، هم آگاهی عمومی نسبت به زیستگاه گاندو افزایش یافته و هم زمینههای اشتغالزایی هر چند محدودی در حوزههای گوناگون فراهم آمدهاست؛مانند صنایعدستی و خوراک محلی و البته رونق تورهای تفریحی.» عمو شجره، سطل سفید پلاستیکی را با تکههای گوشت فریزشده پر میکند و میرود پشت خانه. سر چوبدستیاش، ٢ چنگک دارد برای غذادهی به گاندوها:«فصل پاییز و زمستان که گاندوها خوشاخلاقترند کلی لیدر، دست گردشگرها را میگیرد و میآورد گاندوبینی!»