جانشین بخشی از تاریخ ماست
گفتوگو با مهدی شامحمدی، کارگردان فیلم جانشین
گفتوگوی ما با مهدی شامحمدی، کارگردانی که این روزها «مجنون»ش در یکیدو سانس روی پرده است با گلههای او از وضعیت اکران فیلمش آغاز شد. شامحمدی منتقد مدیرانی است که در ترویج کمدیهای به زعم او نازل و عادت دادن مخاطب به این سینما نقش داشتهاند و حالا فیلم نخست او، «مجنون» قربانی تصمیمات همین مدیران است. بعد هم از «جانشین» گفتیم و اینکه چطور این فیلم را ساخت و چرا فکر میکند باید به زندگی شهید حسین املاکی، شخصیت اصلی «جانشین» میپرداخت.

شما در حالی با «جانشین» به جشنواره آمدهاید که «مجنون» آنطور که باید و شاید دیده نشد.
این قضیه خیلی برای من عجیب بود. تبلیغات ما خوب بود. دکتر زاکانی و شهرداری همکاری کردند و بیلبوردهای خوبی اختصاص دادند. برای من خیلی عجیب بود که هر سالنی برای خرید بلیت مراجعه میکردم «مجنون» پر بود و حتی 4روز قبلتر هم نمیتوانستم بلیت پیدا کنم، ولی تعداد سالنها خیلی کم بود. اما تا دلتان میخواست سانس کمدیهای حالبههمزن همهجا فراوان بود و زیر یکپنجم و یکششم بلیت فروخته بودند. عجیب بود وقتی برای «مجنون» از 4روز قبل هم جای خالی پیدا نمیکردید، باز سالن اختصاص نمیدادند. من دلیل این را نمیفهمیدم. البته میفهمم، به همان دلیلی که از ریزترین مسئله ما تا بالاترین سطوح امنیتی و نظامیمان نفوذ پدر ما را درآورده و همهچیزمان را دارد از بین میبرد. خیلی عجیب نیست در عرصه فرهنگ و رسانه که این همه سال است فعالند، چنین وضعی را میبینیم.
چه فیلمسازانی مثل شما که از جبهه انقلاب هستید و در حوزه دفاع و مقاومت فیلم میسازید و چه فیلمسازان اجتماعی که نقطه مقابل شما فرض میشوند، از وضعیت اکران فیلمهایشان ناراضیاند. این کمدیهای تجاری چطور میتوانند فیلمهای هر دو گروه را به نفع خودشان کنار بگذارند؟
وقتی همه منفعتشان در این کمدیهای سخیف است و ابایی هم ندارند از این ماجرا، این وضع عجیب نیست. اثر هنری مگر تولیدی است که 2نفر هستند در طول سال دو-سه تا فیلم روی پرده دارند، آنهم با این تعداد سالن؟ هیچ نظارتی روی کیفیتشان نیست؟ در هیچ جای دنیا اجازه نمیدهند فیلم بیکیفیت اینطوری به خورد مردم داده شود. این میزان از شوخیهای سخیف و جنسی، این میزان از حالبههمزنترین رفتارهای شخصیتها با هم، این میزان از نداشتن درام. من شنیدهام یک ابرستاره فیلمهای اینشکلی قرار بوده برای فیلمی 25میلیارد تومان بگیرد برای 15جلسه فیلمبرداری. وقتی فیلمنامه را خواسته که بخواند، تهیهکننده گفته بیخود کردی. 25تومان میگیری، فیلمنامه هم میخواهی؟ از این سینما چه توقعی دارید؟ حالا ما بیاییم هی «مجنون» و «جانشین» بسازیم.
پس فکر میکنید چرا این کمدیها مشتری دارد؟
ذائقه را ما ساختیم. این ماجرا از تلویزیون شروع شد، با سریالهای بهدردنخور، با فیلمنامههای دوزاری، با مدیرانی که بلد نبودند این ماجرا را چطور پیش ببرند، فرهنگ را نمیشناسند، با مدیرانی که فقط بیفرهنگی را ترویج دادند. این را ما ساختیم. تقصیر مخاطب نیست. از کمدیهای درجهیک دهه60 و اوایل دهه70 با شخصیتهایی با بازی مرحوم هادی اسلامی و فیلمسازان بزرگی مثل علی حاتمی، امیر قویدل و خاچیکیان رسیدهایم به چنین خزعبلاتی. یادم است رسانهها پوست محمدرضا هنرمند را برای «مومیایی3» و «مرد عوضی» میکندند. الان وقتی برمیگردیم به آن فیلمها نگاه میکنیم، میبینیم چقدر فیلمهای درجهیکی هستند. از «مارمولک» و «لیلی با من است» رسیدهایم به مزخرفاتی که الان میبینیم. ما این کار را کردهایم با مخاطب. منافع آدمها باعث شده که این مسیر ادامه پیدا کند، اما باز هم میگویم که دست جریان نفوذ را در این قضیه خیلی پررنگ میبینم.
چه در سینما و چه در تلویزیون، مدیرانی که از «اجارهنشینها» و «مارمولک» و «لیلی با من است» به این سمت حرکت کردهاند و به وضعیت فعلی رسیدهاند این کار را به اسم این کردهاند که میخواستهاند بهاصطلاح مخاطب مکتبی تربیت کنند. یعنی آن کارهایی که شما نام بردید آثار مبتذلی هستند و باید فیلمهایی تولید شود که تأثیر مثبت بگذارد روی تماشاگر. بخشی از مدیرانی که این کار را کردند اتفاقا از همفکران شما محسوب میشوند.
اصلا فرقی نمیکند. هیچکس از هیچ جریان فکری از نقد شرایط موجود مصون نیست. چون حالا ممکن است ریش داشته باشد یا منتسب به یک نوع جریان فکری باشد، قرار نیست این آدمها را از شرایط فرهنگی حاکم مصون بدانیم. نهفقط سینما، مگر در کتاب شرایط خیلی خوبی داریم؟ در تئاتر اوضاع خیلی خوبی است؟ سینمای مستند ما را نابود کردند. طلاییترین دوره سینمای مستند ما در دهه1390 بود، بعد از زمینهسازی در دهه1380. به گواه آمار خانه سینما بیش از 85درصد جوایز بینالمللی در سالهای 1396و 1397برای سینمای مستند بود و الان مستند نابود شده، چون به آن سالن ندادهایم و الان هم مثل یک جنازه در حال احتضار از فستیوالهایی مثل فجر لگد میخورد. این سینما در خارج از ایران سردمدار بود. منظورم آن مستندسازانی نیست که برای ایدفا و لوکارنو و کن فیلم میسازند و مشخصا معلوم است با چه نیت و هدفی. منظورم اینها نیست. منظورم مستندهای درجهیکی مثل «تینار» مهدی منیری یا «راننده و روباه» آرش لاهوتی یا «رؤیاهای دم صبح» مهرداد اسکویی است. وقتی بدون نیاز به هزینه عجیب و غریبی فرهنگسازی نمیکنند، خب برعکسش حرکت میکنند.
برویم سراغ «جانشین». چطور شد بعد از «مجنون» «جانشین» را دست گرفتید؟
2تا مسئله دغدغه بزرگ من بوده. یکیاش معرفی نکردن قهرمانانی که بسیار زیاد داشتهایم و نسل جدید که آنها را نمیشناسند. پسر من 19ساله است و سالهای زیادی قهرمانان پوشالی آمریکایی را دنبال میکرد و الان دارم تأثیر آن دوره را در زندگیاش میبینم. اگر میتوانستم در کودکیاش فیلم خوبی از احمد متوسلیان و حسن باقری و مهدی باکری و مهدی زینالدین و حسین املاکی که بعدا ساخته شد نشانش بدهم، قطعا در زندگی کنونیاش تأثیر میگذاشتم. نکته مهم دوم اینکه من از سینمای مستند آمدهام و تخصصم هم تاریخ معاصر بوده و علاقه شخصیام سینمای جنگ بوده. نتیجه اینها شد که بخواهم عملیات خیبر و اهمیتش را با محوریت حضور مهدی زینالدین روایت کنم که حاصلش شد «مجنون» که خدا را شکر روی مخاطبش اثر گذاشت. با همین رویکرد، شهید حسین املاکی را که بسیار گمنامتر و خیلی شجاع و سلحشور بود و اتفاق بزرگی را در تاریخ این مملکت رقم زده انتخاب کردم. عملیاتی را انتخاب کردم که قله زندگی حرفهای حسین املاکی بوده، یعنی عملیات نصر4 که در خرداد و تیر1366 سرنوشت جنگ را در غرب کشور تغییر میدهد. قهرمان نصر4 حسین املاکی است که بسیار شجاع و باهوش و فرمانده بود و حتی جلوی خمپاره سر خم نمیکرد. با همان فرمول قبلی آمدم سراغ این موضوع. اگر من سراغش نروم و کسی مثل من ثبتش نکند، از یاد میرود. فیلمهایی مثل «موقعیت مهدی»، «آخرین روزهای زمستان»، «ایستاده در غبار»، «مجنون» و همین «جانشین» شاید تأثیر جشنوارهای و اکران داشته باشند، اما در درازمدت است که این فیلمها اهمیت تاریخیشان را پیدا میکنند، وقتی محل مراجعه میشود برای پژوهش. برای اینکه ببینیم در نصر4 چه اتفاقی افتاده، در آن دوره تاریخی مهم چه چیز دغدغه بوده، ما چه موقعیتی داشتیم و دشمنمان چه موقعیتی. اینها همه ثبت میشود و تبدیل به رفرنس تاریخی میشود و این برای من بسیار مهم است. مثل اینکه از طریق مستند نمیشود این کار را کرد. چون مسئولان ما این ماجرا دوزار برایشان اهمیت ندارد، بهناچار دست به دامن سینمای داستانی شدم، درصورتی که خیلی علاقهای به سینمای داستانی ندارم. همه علقه و دغدغهام سینمای مستند است، ولی اجبارا بهدلیل میزان دیده شدن و اثرگذاری سینمای داستانی به این سمت حرکت کردهام.
تماشاگری که «مجنون» را دیده اگر «جانشین» را ببیند، چقدر بین زبان و بیان این دو مشابهت پیدا میکند؟ به هر حال داستانها و قهرمانیها شبیه هم میشود و ممکن است تماشاگر بگوید اینکه همان است.
چنین چیزی اتفاق نمیافتد، چون با یک فیلم اجتماعی یا مثلث عشقی طرف نیستیم که شباهتش بخواهد آزاردهنده باشد. ما با یک واقعه تاریخی طرفیم که زمستان سال1362 در جزایر مجنون و عملیات خیبر یک تأثیری در تاریخ ما داشته و خرداد و تیر سال1366 در غرب کشور و در ماهوت و بانه یک اتفاق دیگر رقم خورده است. اینها هیچ ربطی به هم ندارند.
از نظر موضوعی متمایزند، اما میشود رد مهدی شامحمدی را در هر دو فیلم پیدا کرد.
من بهدلیل وامدار بودنم به سینمای مستند، آن حال مستندگونهای را که در «مجنون» میبینیم سعی کردم در «جانشین» هم حفظ کنم، چون مطمئن هستم این نوع ادبیات روایی باورپذیری را پیش مخاطب در بهترین حالت خودش نگه میدارد. اما در بعضی مسائل سعی کردم در «جانشین» تغییر موضع بدهم. در «مجنون» با فیلمنامه استاندارد ارسطویی مواجه نیستیم. یک موقعیت است و قهرمانی که در این موقعیت چه عکسالعملی دارد و چه تصمیمی میگیرد. اما در «جانشین» درام در فیلمنامه بهمعنای واقعی کلمه شکل میگیرد و در خط درام، از اُوِرتور (شروع) تا اندینگ (پایان) با نقطهعطفها و فراز و فرودها سعی کردیم تمام استانداردهای فیلمنامه را رعایت کنیم، با توجه به وفادار ماندن به واقعه تاریخی. این تفاوت 2فیلم است و البته قابلیتی که زندگی حسین املاکی دارد و تفاوت مسیر زندگیاش با مهدی زینالدین. میزانسن و دکوپاژ را نسبت به «مجنون» سعی کردم ارتقا بدهم، ولی مسیر را تغییر ندادم.
در این فیلم با گروه بازیگران تجربه متفاوتی داشتید یا در همان ریل «مجنون» حرکت کردید؟
حقیقتش برای من تفاوت عجیبی نداشت. آرمان درویش و شکیب شجره و سارا توکلی و امیرحسین هاشمی و البته امیر آقایی همگی برای من شبیه همان ترکیب مجنون بودند. البته اتفاق حیرتانگیزی در مورد چند شخصیت افتاده، بهخصوص حسین املاکی که نقشش را آرمان درویش بازی میکند. بازی نمیکند، درواقع حسین املاکی را اجرا کرده، خودش بوده. یعنی همان چیزی که من خیلی تلاش کردم در «مجنون» باشد، ولی خب کمتجربگی من باعث شد که این اتفاق کامل نیفتد. درضمن، شکیب شجره هم تصورات را تغییر میدهد در این فیلم.
برایش جایزهای پیشبینی میکنید؟
حداقل انصاف این است که بچههای ما نامزد شوند و حداقل یکی یا دو تا از بچههای بازیگر ما در بین آن 4جایزه اصلی بازی حضور داشته باشند، چون فیلمهای دوستان را دارم میبینم و همه زحمت کشیدهاند. آرمان درویش، امیر آقایی و شکیب شجره خودشان باید بگویند چقدر تجربه خاص و متفاوتی داشتهاند. معتقدم کسی که نقش شهید بازی میکند باید روزیاش باشد، صرفا انتخاب نیست، چون ما به مسیری میرویم که از قبل تعیین شده است.
شما دوباره در «جانشین» با سعید براتی بهعنوان مدیر فیلمبرداری و حمید نجفی راد بهعنوان تدوینگر کار کردهاید. این همکاری با عوامل ثابت چقدر به شکلگیری زبان خاص خودتان کمک میکند؟
من به این 2نفر بهزاد جعفری، طراح صحنه را هم اضافه میکنم. لباس در «مجنون» و «جانشین» بسیار اثرگذار بود. طراح لباس ما در این فیلم نیاز حمیدی بود. و بعد از این 4نفر، VFX ما حمید برادران بود. من معتقدم کارگردانیای که کردهام درواقع یکدست کردن این 5نفر با هم بوده. این 5نفر بسیار با هم دوست و همدلند و برای همگیشان فیلم بسیار اهمیت دارد و فیلم را مال خودشان میدانند. این 5نفر هسته مرکزی فنی فیلم را تشکیل دادهاند و من درواقع رابطی بودهام بین فیلم و تخصص این آدمها که به چه شکل تخصصشان را به کار بگیرند. من فقط تم رنگیشان را تغییر میدادم.
سؤال آخرم این است که «جانشین» چقدر به زیست امروز مردم ایران مربوط است.
بگذارید بپرسم: الان تفاوت نمیکند که در
تابستان 1332، در خرداد 1342، در بهمن 1357و الی آخر تا زمان حال چه اتفاقی افتاده؟ چیزی که من به آن پرداختم اتفاق افتاده و بخشی از تاریخ این مملکت است. من یک واقعه تاریخی را به تصویر کشیدهام که فارغ از حاکمیت این اتفاق افتاده و در سرنوشت من و شما اثرگذار بوده است. هر اتفاقی هم در این مملکت بیفتد حسین املاکی جانش را برای این خاک داده است. من فکر نمیکنم این ربطی به شرایط ما داشته باشد. این بخشی از تاریخ ماست که هر کسی باشد یا نباشد باید به آن بپردازیم و از آن آگاه باشیم و به آن افتخار کنیم.