جوان اول سده جدید
بهرام افشاری بازیگری است که میتواند در نقشهای کمدی و جدی جایگاه جوان اول این دوران را به دست آورد
علیرضا محمودی
بهرام افشاری در میان بازیگران نقش اول سینمای ایران تنها بازیگری است که میتواند در نقشهای کمدی و جدی جایگاه جوان اول این دوران را به دست آورد. او محبوبیت و توانایی تداوم راهی را دارد که بعد از انقلاب با جمشید هاشمپور، ابوالفضل پورعرب، محمدرضا گلزار و رضا عطاران طی شده. اما آیا فروش خوب فیلمها برای جوان اول شدن کافی است؟
موفقیت بزرگ تجاری فیلم «فسیل» ساخته کریم امینی تنها رکوردشکنی یک فیلم تجاری رده ب از سری تولیدات فیلمهای عامریانفیلم نبود؛ بازگشت همهجانبه سینمای تجاری ایران به قلب جایی بود که مدتها از دست رفته بود؛ فتح خاکریزی که سالها شبکههای اجتماعی پستبهپست و کامنتبهکامنت در آن سرود فتح میخواندند. «فسیل» بازگشت مردم به سینما برای دیدن و دیده شدن و از همه مهمتر بارها رفتن و دوباره رفتن بود. فسیل شاخ غولی را شکسته بود که دورانی طولانی نفس سردش در همه سالنها بیداد میکرد. 7میلیون تماشاگر «فسیل» دلایل گوناگونی برای تماشای این درام موزیکال از چرخه فیلمهای برچسب دهه50 به 60 داشتند، اما بدون شک در میان همه دلایل، تماشای حضور ستارهگون بهرام افشاری یکی از دلایل مهمی بود که در بین صفوف بههمپیوسته تماشاگران در سانسهای فوقالعاده رد و بدل میشد. جمعیت زمزمه میکرد همراه ستارهاش: من سمورم، اون یه شیر. کشتزار غنی هنر همدان تاکنون هنرمندان اعلایی به هنرهای نمایشی ایران هدیه داده. بدون شک فهرست بزرگترین دستاوردهای سینمایی قدیمیترین شهر ایران در حوصله نوشتهای درباره بهرام افشاری نیست؛ کافی است فقط برای جمع شدن خاطر از فیلمبردارانی نورسنج و قابشناس همچون جمشید الوندی، محمدرضا شریفی و امین جعفری نام ببریم تا وقتی از میراثداران یک سرزمین سخن میگوییم، بدانیم مشغول سخن گفتن از چه هستیم.
بهرام افشاری پس از درخشش هانیه توسلی بار دیگر ثابت میکند که گردش چرخه توجه به هنرمندان دور از مرکز همیشه چه شعاعی از استعداد و قریحه رو خواهد کرد. افشاری چه روی صحنه تئاتر، چه در مقابل دوربین و چه در هنگام بازی در نقش آدمی عصبانی و چه هنگام خلق شخصیتی همیشه پرت و دور چنان با دست پر به صدا و حرکت رو میکند که نیازی نیست به چشممان شک کنیم. بهرام افشاری برای هر سلیقه و هر متر و معیاری متقاعدکنندهترین استعداد چندسالاخیر سینمای ایران است. افشاری در هر فیلمی که باشد نگاهها را به سکانسهای حضورش معطوف میکند. حرارت نشاطی که با خود به نقشها میدهد سرزندگی بازیگری است که معیارش برای خنده و گریه را خوب درک کرده. او فهمیده است که هدر دادن یک موقعیت شلیک به قلب اعتماد بین او و مخاطب است. او قدر موقعیتها را خوب دانسته که امروز نامش در ذهن مخاطبان جا افتاده. او دیگر با توصیفها و ارجاعهایی مانند بازیگر قدبلندی که در پایتخت بود شناخته نمیشود. او بهرام افشاری است؛ همان بازیگری که در «لانتوری» سبوعیت یک شرآیین جوان، در «کارگر ساده نیازمندیم» مظلومیت یک کارگر مهاجر، در «چشموگوشبسته» اجرای قابل توجه از وضعیت یک ناشنوا در فیلمی کمدی، در «صحنهزنی» تجسم یک قربانی تمامعیار و در «مرد عینکی» نقش یک افتاده همیشگی در موقعیتهای خطرناک را بازی کرد. او در تمام این فیلمها جدا از موفقیت بهعنوان یک بازیگر، چشمههای قابل تأملی از شخصیتپردازی در اجرا را از خود بروز داده و توانسته برای مخاطبان این فیلمها مجابکننده باشد. اما همه داستان بازیگری این نیست. انتخاب کارگردانی و بازیگری فیلمی چون «هفتادسی» چیزی جز استفاده از سود موقعیتی نیست که بازیگران باهوش در دام آن نمیافتند. بازیگران بزرگ برای تبدیل شدن به شمایل یک دوران باید بیش از موفقیت، دنبال گسترش موقعیت خود باشند، موقعیتی که جامعه با آنها خود را تعریف میکند. سینما فقط گیشه نیست. بهرام افشاری میتواند جوان اول دوران ما باشد اگر در داستان این دوران در جایی بایستد که مردم بیشتر دوستش داشته باشند. خبرهای خوبی از نههای فراوان و بلههای اندک افشاری شنیده میشود. امیدواریم این استعداد غیرقابل چشمپوشی این روزهای سینمای ایران شیر باقی بماند.
