احسان طهماسبی
حاصل4دهه حضور سینمای مستقل در ادوار جشنواره فیلم فجر، بیش از آنکه دستیابی به جایگاهی روشن و پایدار و حضوری رسمی و غیرقابل حذف باشد، همواره معلق و به مثابه یک جریان غیرقابل تداوم بوده است. از این رو، بسیاری از آثار سینمای مستقل، از سوی داوران جشنواره، مورد کملطفی قرار گرفتند و در تاریخنگاریهای منتقدان، از اغلب این آثار، با تعبیر «استثناهای موفق» یاد شده است.
از سویی دیگر به جهت فقدان تفکیک نظری مشخص در دهه 60 و اوایل دهه 70، بسیاری از فیلمهایی که در ادوار مذکور در گروه سینمای مستقل قرار میگرفتند، بنا بر بازتعریف امروزی، ذیل سینمای اجتماعی تعریف میشوند و در استمرار این جریان غیرنظاممند، در اواخر دهه 70 و همینطور دهه 80، برخی فیلمها با فاصله گرفتن از سینمای جریان اصلی، با روایتهای کمحادثه و تمرکز بر زیست روزمره توانستند به جوایز فجر نیز دست یابند. اما از دهه 90 به بعد، شکاف میان حضور این قبیل فیلمها و جایگاه آنها در فجر عمیقتر شد و آثار پرهزینه ارگانی و همسو با سیاستهای رسمی، بیشتر مورد توجه فجر واقع شدند.
بر مبنای قانونی نانوشته، معیارهایی همچون اهمیت مضمون بر فرم، ترجیح پیام بر روایت و احتیاط در ستایش از نگاههای شخصی و مسئلهمند، معیار اصلی اغلب داوران این دهه قرار گرفت و در این شرایط، بدون حذف سینمای مستقل، امکان رقابت سالم و برابر از فیلمسازان این حوزه سلب شد.
از دیگر سو، بلاتکلیفی جشنواره در قبال سینمای مستقل در مرحله اکران، تشدید و بسیاری از این فیلمها بعد از نمایش در فجر، از چرخه اکران حذف و یا در اکران محدود و بیاثر، پیوند میان فیلم و مخاطب را از دست دادند. این در حالی است که این سینما، بیش از هر جریان دیگری، برای بقا به دیده شدن و گفتوگو با مخاطب نیاز داشته و فجر بهعنوان حلقه واسط، میتوانست به سکوی پرتاب این آثار و تثبیت جایگاه آنها در میان مخاطبان
بدل شود.
جایگاه مبهم یک جریان مؤلف
سینمای مستقل در جشنواره فیلم فجر
در همینه زمینه :