• شنبه 18 بهمن 1404
  • السَّبْت 19 شعبان 1447
  • 2026 Feb 07
جمعه 17 بهمن 1404
کد مطلب : 272048
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/mQEgA
+
-

معجزه‌ای که از دل خاکستر برمی‌خیزد

«سرزمین فرشته‌ها» اثری است که درد غزه را نه با فریاد، بلکه با زمزمه‌ای انسانی روایت ‌و یادآوری می‌کند

معجزه‌ای که از دل خاکستر برمی‌خیزد

محمد عبدالهادی- نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه

فیلم «سرزمین فرشته‌ها» ساخته بابک خواجه‌پاشا، به تهیه‌کنندگی منوچهر محمدی محصول سازمان سینمایی سوره، اثری است که در قالب درام اجتماعی و معنوی به بررسی رابطه انسان، ایمان و مفهوم رستگاری می‌پردازد.
 فیلم نه‌تنها روایت یک داستان، بلکه تجربه‌ای است برای پرسش درباره واقعیت، حضور و معنای زندگی در میان فاصله، میان دیده‌ها و ناممکن‌ها.
«سرزمین فرشته‌ها» روایت زنی است (ضحی، با بازی درخشان و کنترل‌شده «سلاف فواخرجی» بازیگری سوری که در ‌شهر لاذقیه‌ زاده شده) که در میان ویرانی‌های بی‌رحم، تصمیم می‌گیرد نه فقط زنده بماند، بلکه زندگی را برای گروهی از کودکان ممکن سازد. این معجزه، همانطور که فیلم بارها نشان می‌دهد، از آسمان فرود نمی‌آید، بلکه از دست‌های خسته، از آغوش‌های شکسته، از داستان‌هایی که کودکان برای هم تعریف می‌کنند تا فراموش کنند صدای انفجار را، به‌وجود می‌آید.
فیلم هوشمندانه از کلیشه‌های مستقیم جنگ دوری می‌کند. به جای تصاویر آرشیوی یا صحنه‌های اکشن، درد را از زاویه نگاه کودکان نشان می‌دهد: کودکی که با یک تکه پارچه، خانه‌ای خیالی می‌سازد؛ کودکی که نام مادرش را روی دیوار می‌نویسد؛ کودکی که با ترس از خواب می‌پرد و بلافاصله می‌پرسد «فردا چی می‌شه؟». کارگردان اینجا به جای شعار دادن، اجازه می‌دهد تماشاگر خودش درد مشترک انسانی را حس کند.
«این جهان ما نیست...» نه فقط شعار فیلم است، بلکه فریادی است علیه جهانی که کودکان را قربانی می‌کند. اما فیلم در‌نهایت، امید را نه در پیروزی نظامی، بلکه در پیوند انسانی و مقاومت روزمره می‌جوید. این نگاه، فیلم را از بسیاری آثار مشابه متمایز و آن را به اثری عمیقا انسانی تبدیل کرده است.
روایت ممکن است به‌صورت خطی مستقیم نباشد و لذا ساختار غیرخطی یا لایه‌دار می‌تواند مخاطب را به مشارکت در کشف معنا دعوت کند. چنین رویکردی به‌ویژه در فیلم‌هایی با محور حافظه جمعی می‌تواند به تجربه تأمل‌برانگیزتری منتهی شود، چرا‌که هر صحنه نه‌تنها خبر از اتفاقی دارد بلکه حامل پالس‌های معنایی است که در تکرار و بازتولید معنای آنها شکل می‌گیرد.
خواجه‌پاشا در سومین فیلمش، به بلوغ بصری رسیده. قاب‌ها اغلب نزدیک و صمیمی‌اند؛ چهره کودکان و سلاف فواخرجی را در نور طبیعی و نرم می‌بینیم؛ طوری که هر چین‌و‌چروک و هر قطره اشک، داستان خودش را دارد. رنگ‌ها خاکستری-گرم هستند؛ نه سیاه مطلق ویرانی، نه رنگ‌های اغراق‌شده امید. این انتخاب، فضا را واقعی و در عین حال شاعرانه نگه می‌دارد.
یکی از نقاط قوت فیلم، ریتم آن است: آرام، اما نه کند. لحظات طولانی سکوت و نگاه، با صداهای محیطی (باد، نفس کودکان، صدای دور انفجار) ترکیب شده‌اند و موسیقی (که بجا و کم‌حجم است) و فقط در لحظات کلیدی وارد می‌شود تا احساس را تقویت کند، نه اینکه جایگزین آن شود.
 کار با بازیگران کودک فوق‌العاده است؛ طبیعی، بدون ادا و اطوارهای رایج سینمای کودک. سلاف فواخرجی هم در نقش ضحی، یکی از بهترین بازی‌هایش را ارائه داده: قدرتمند، شکننده، مادرانه و در عین حال مبارز.
تنها نکته‌ای که شاید بتوان به‌عنوان چالش مطرح کرد، این است که در برخی لحظات، شاعرانگی فیلم کمی به مرز استعاره‌گرایی بیش از حد نزدیک می‌شود (مثلا نمادهای تکراری پرنده یا نور)، اما خوشبختانه کارگردان با بازگشت سریع به واقعیت‌های روزمره، تعادل را حفظ می‌کند.
موسیقی در فضاهای افسانه‌ای خالی از کلمه می‌تواند حضور ناموجود را ملموس کند. ترکیب موسیقی با سکوت‌های معنادار یا استفاده از فضاسازی صوتی نامتعارف، به ایجاد حسی از وجودی فراتر از جهان عادی کمک می‌کند.
صداهای محیطی، افکت‌های صوتی و گاهی گرایش به موسیقی اورُتوریک یا فضا‌محور می‌تواند به مخاطب فرصتی بدهد که با بافت شنیداری جهان فیلم ارتباط برقرار کند و معنای سکوت یا حضور را از این طریق تجربه کند.
درونمایه اصلی فیلم، کشمکش میان باور و واقعیت است. شخصیت‌های داستان در جست‌وجوی نجات یا معنا هستند، اما مسیر رستگاری برایشان با رنج، تردید و فداکاری همراه است.
کارگردان سعی می‌کند تصویری از جامعه‌ای ارائه دهد که در آن نور ایمان هنوز وجود دارد‌ اما زیر سایه مشکلات روزمره و بی‌عدالتی‌ها پنهان شده است. به‌عبارتی‌ «سرزمین فرشته‌ها» استعاره‌ای از دنیای امروز ماست؛ جایی که انسان‌های عادی می‌توانند ‌اگر بخواهند، به فرشتگان تبدیل شوند.
در مجموع‌ «سرزمین فرشته‌ها» یکی از آن فیلم‌هایی است که بعد از دیدنش، مدتی طول می‌کشد تا کلمات برای توصیفش پیدا شود؛ اثری است که درد غزه را نه با فریاد، بلکه با زمزمه‌ای انسانی روایت ‌و یادآوری می‌کند که حتی در تاریک‌ترین لحظات، معجزه می‌تواند از دل عشق و مقاومت بیرون بیاید. فیلم شایسته توجه جدی در جشنواره و بعد از آن است؛ هم از نظر محتوایی و هم از منظر سینمایی. وقتی فیلم تمام می‌شود، نخستین چیزی که در ذهن می‌ماند، صدای خنده و گریه همزمان کودکان است؛ صدایی که انگار از عمق یک زخم قدیمی می‌آید و همزمان امید را فریاد می‌زند.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید