محمدمهدی عبداللهی؛ شاعر
بیا و زمزمه کن خاطرات یاران را
کنار سنگر خود، شعر ناب ایمان را
به نام نامی روح خدا، حقیقت محض
مرور کن نفسی، آیههای انسان را
سلام حضرت حق بر امام روحالله
درود خامنهای، «سربلند دوران» را
تجسم غزل عاشقی، خمینی(ره) بود
چه عاشقانه سرود، انقلاب ایران را
میان موج بلاخیز فتنه، احیا کرد
شکوه خیبری ساحل جماران را
امام گفت که بدخواه ماست آمریکا
به یک اشاره فروریخت، کاخ شیطان را
امام گفت که ایران ضداسرائیل
ز روی نقشه کند محو، نام سرطان را
به جز خمینی دلها که پرورش داده
میان مکتب خود، مردهای میدان را
به جز امام که دیده در این شهیدستان
عروج تکتک آلالههای رضوان را
هنوز در گذرماه و سال میشنویم
حدیث درد زمین درگذار توفان را
کسی که دشمن ایران و ضدایرانی ست
در این غبار، عیان کرده بغض پنهان را
اگر چه معترضی، رسم اعتراض این نیست
به خاک و خون بکشی سورههای قرآن را؟
که رسم فتنه مگر چیست؟! خیمه سوزاندن!
مبند دل به شیاطین، رها مکن «جان» را
به شام فتنه فقط با «ولی» بمان ای دوست
مباد گم کنی آن آفتاب تابان را
بدان که خیرالعمل با ولایت عشق است
مَبر ز یاد برادر، دم شهیدان را
خوش است دمزدن از عشق، تا نفس باشد
خوش است شور شهیدانهای گلستان را
قسم به نام خمینی! مباد یک لحظه-
رها کنیم در این انقلاب، پیمان را
به اتحاد مقدس قسم که پیروزیم
و همدلی من و تو، جلا دهد جان را
امام آینهها گفت: با دلی آرام
بگیر دامن شاهنشه خراسان را
امام گفت که بالاست پرچم ایران
در اوج قله بخوان، باز هم «ای ایران» را
باز هم «ای ایران»
در همینه زمینه :