ایرانِ میلیونی آنلاین
مجتبی توانگر؛ پژوهشگر اقتصاد دیجیتال و حکمرانی داده
مسئله اصلی دقیقا از همینجا شروع میشود که هنوز بخشهایی از تصمیمگیری کشور با ادبیات 10سال پیش درباره اقتصاد دیجیتال حرف میزنند؛ انگار ما هنوز در مرحله «آیا میتوانیم؟» ماندهایم، درحالیکه واقعیت کشور مدتهاست از این سؤال عبور کرده است. امروز دیگر بحث بر سر ایجاد رقابت یا حمایت مصنوعی نیست؛ بحث بر سر «باور به توانمندی بالفعل و شکلگرفتهای» است که همین حالا دارد به میلیونها ایرانی سرویس میدهد. نکتهای که عامدانه یا از سر ناتوانی نادیده گرفته میشود این است که ایران عملا وارد باشگاه پلتفرمهای میلیونی شده است؛ آن هم نه روی کاغذ و در پاورپوینتهای دولتی، بلکه در استفاده روزمره مردم.
پیامرسانها، مارکتپلیسها، سرویسهای حملونقل، پرداخت، آموزش آنلاین و خدمات ابری داخلی، هر روز با ترافیک سنگین واقعی مواجهند و از آن عبور میکنند. این یعنی ما از فاز «استارتآپ نوپا» عبور کردهایم و وارد فاز «زیرساخت اجتماعیشده دیجیتال» شدهایم.
این دقیقا همانجایی است که خطای سیاستگذار عیان میشود: هنوز با ذهنیت «کنترل قبل از رشد» و «محدودسازی بهجای تقویت» به اکوسیستمی نگاه میشود که در حال ساختن زنجیره کامل فناوری است.
امروز دیگر پلتفرم تنها نیست؛ کنار آن دیتاسنتر (Data Center) شکل گرفته، مزرعه پردازشی یا جیپییو فارم (GPU Farm) در حال توسعه است، سرویسهای پردازش داده (Data essing Services) و زیرساختهای هوش مصنوعی (AI Infrastructure) روی آن سوار شدهاند و در لایه بالاتر، دستیارهای هوشمند (AI Assistants) و خدمات مبتنی بر مدلهای زبانی و تحلیلی در حال رشدند. این یعنی «زنجیره فناوری» در ایران شکل گرفته است، نه مجموعهای از پروژههای پراکنده.
اگر به تجربه دنیا نگاه کنیم، هیچ قدرت دیجیتال از دل اینترنت بیقاعده و بیسیاست متولد نشده است. چین پلتفرمهای بومیاش را قبل از جهانیشدن، در بازار داخلی میلیونی کرد. هند با تکیه بر بازار بزرگ داخلی، زنجیره پرداخت، هویت دیجیتال و خدمات ابری خود را ساخت. روسیه پس از فشارهای خارجی، زیرساختهای بومی ارتباطی و پردازشیاش را بهسرعت تقویت کرد. کرهجنوبی و حتی کشورهای کوچکتر آسیای جنوبشرقی، اول بازار داخلی را به بلوغ رساندند، بعد سراغ صادرات فناوری رفتند. ایران امروز دقیقا در همین نقطه ایستاده است، اما هنوز با خودش رودربایستی دارد.
حتی تهدیدهایی مثل محدودسازی یا اختلال در اتصال خارجی، ناخواسته یک واقعیت مهم را برملا کردهاند: اینکه ظرفیت فنی، نیروی انسانی و سازمانی لازم برای ایستادن روی پای خودمان وجود دارد. وقتی بهطور نسبی در بخشی از پلتفرمها سرویسهای داخلی زیر فشار ترافیک بالا فرو نمیریزند، وقتی تیمهای داخلی میتوانند امنیت، مقیاسپذیری (Scalability) و پایداری (Stability) را مدیریت کنند، یعنی کشور وارد مرحلهای شده که دیگر «وابستگی مطلق» توصیف دقیقی از آن نیست. این شرایط، بهجای آنکه فقط با عینک بحران دیده شود، دارد یک فرصت راهبردی را نشان میدهد.
دال مرکزی این وضعیت، «خودباوری واقعی» و تکیه بر تجربه و استعداد جوان ایرانی است؛ نه از جنس شعار، نه از جنس سخنرانی؛ خودباوریای که بر عدد، کاربر فعال، سرویس پایدار و تجربه عملی بنا شده است. پلتفرمی که میتواند میلیونها عضو را مدیریت کند، بالقوه میتواند بازار منطقهای بسازد، سرویس صادر و حتی قدرت نرم دیجیتال ایجاد کند. اما این فقط زمانی محقق میشود که سیاستگذار، بهجای تضعیف، نقش تسهیلگر را بپذیرد. از دل همین رشد پلتفرمهاست که اشتغال واقعی بیرون میآید؛ اشتغالی که نه موقتی است و نه رانتی(پیش از این بارها پلتفرمهای رانتی را شاهد بودیم و عایدی هم برای مردم نداشت). توسعه یک پلتفرم بزرگ یعنی شکلگیری صدها تیم برنامهنویسی، داده، امنیت سایبری (Cybersecurity)، پشتیبانی، تولید محتوا و توسعه هوش مصنوعی؛ یعنی زنجیرهای از شرکتهای کوچک و متوسط که روی این سکوها رشد میکنند. این یعنی افزایش بهرهوری، افزایش درآمد و در نهایت افزایش رفاه، بدون تزریق پول نفت یا سیاستهای دستوری.
در بخش اجرایی، تعارف را باید کنار گذاشت. دولت اگر واقعا به اقتصاد دیجیتال باور دارد، باید ثبات تصمیم ایجاد کند، از شوکهای ناگهانی پرهیز کند و اجازه دهد بازار مسیر طبیعی بلوغ را طی کند. بخش خصوصی باید از جنگهای فرسایشی کوتاهمدت عبور کند و به سمت همافزایی، ادغام خدمات و ساخت مقیاسهای بزرگ حرکت کند. دانشگاهها، شرکتهای دانشبنیان، دیتاسنترها و توسعهدهندگان هوش مصنوعی باید حول پلتفرمهای بزرگ موجود همراستا شوند، نه اینکه هرکدام ساز خودشان را بزنند.
برآیند این مسیر، اگر دیده و حمایت شود، تبدیل اقتصاد دیجیتال به یکی از ستونهای قدرت اقتصادی و فناوری ایران است و اگر نادیده گرفته شود، چیزی جز عقبماندن از ظرفیتی که با زحمت ساخته شده و انباشت هزینههای بدون بازده نخواهد بود.
در پایان لازم به تأکید است که از منظر حکمرانی، محدودیتهای ارتباطی فقط زمانی توجیهپذیرند که موقت، مشخص و مبتنی بر ارزیابی هزینه- فایده باشند؛ زیرا انسداد پایدار ارتباطات، در همه تجربههای بینالمللی، مستقیما به تضعیف ظرفیت نوآوری، فرسایش اکوسیستم دیجیتال و کاهش قدرت فناوری ملی منجر شده و هیچگاه به خلق مزیت راهبردی نینجامیده است.