• چهار شنبه 8 بهمن 1404
  • الأرْبِعَاء 9 شعبان 1447
  • 2026 Jan 28
جمعه 3 بهمن 1404
کد مطلب : 271276
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/YvM7Y
+
-

2427 یعنی ...

اما حرف تمام نیست.

2427 یعنی ...

۲۴۲۷ در دلش یک غمنامه هم دارد.
  ۲۴۲۷ یعنی وقتی دشمن با موشک بیاید 1062شهید می‌گیرد و وقتی با رسانه بیاید 2427شهید.
۲۴۲۷ یعنی وقتی مرزهای خاکی و آسمانی را صیانت می‌کنیم اما ذهن‌ها را رها، باید بیش از 2برابر شهید دهیم. 
۲۴۲۷ یعنی وقتی دشمن به‌جای نقاط قوت ما مثل موشک، نقاط ضعف مثل اقتصاد را هدف می‌گیرد، از مردم بیشتر قربانی می‌گیرد.
۲۴۲۷  یعنی وقتی نوجوان را رها می‌کنیم تا بی‌پناه و بی‌دفاع از خانواده و مدرسه وارد پلتفرم شود، باید چند‌برابر خون بدهیم.
۲۴۲۷  یعنی وقتی جنگ در میدان سلاح سخت است، هدف معلوم است؛ اما وقتی جنگ در میدان ذهن است، دوست و دشمن قاطی می‌شود و قربانی بالا می‌رود.
۲۴۲۷ یعنی وقتی دشمن با تانک و موشک می‌آید، ملت دور هم جمع می‌شود، اما وقتی با شایعه و تردید می‌آید، انسجام را می‌زند و خون می‌گیرد.
۲۴۲۷  یعنی وقتی ستون «خبر و روایت» می‌لرزد، ستون «امنیت» هم می‌لرزد و تا خبر و روایت درست نشود، امنیت هم آرام نمی‌گیرد.
۲۴۲۷  یعنی وقتی فریب از راه «کلمات» می‌آید، از راه گلوله خطرناک‌تر می‌شود؛ چون اول عقل را می‌گیرد، بعد جان را.
۲۴۲۷ یعنی وقتی دشمن به جای شکست موشک، سراغ شکست امید می‌رود، جنازه‌ها بیشتر می‌شود.
2427 این عدد را به‌خاطر بسپارید؛ قاب کنید و به دیوار بزنید؛ روی لباس چاپ کنید؛ از رویش طرح بزنید؛ گردنبند و دستبند بسازید؛ پوسترش کنید و شهر را با آن بیارایید؛ این عدد یک «نماد» است.
2427 نماد مظلومیت و اقتدار است. حالا دنیا بهتر می‌فهمد چرا رهبر انقلاب با سلاح هسته‌ای مخالف است؛ برای او، به سبک اجدادش، قدرت، به‌ماهو قدرت، قداست ندارد. قدرتی که با ریختن خون بی‌گناه به ثمر بنشیند، میراث مستضعفین نخواهد شد. حالا تاریخ بهتر می‌فهمد چرا خمینی انقلاب‌۵۷  را با دست خالی و مشت گره‌کرده مردم و جوشش قلب‌ها به ثمر رساند، نه با تشکیلات مسلحانه.
2427 نماد مظلومیت جمهوری اسلامی است؛ نماد جوانمردی رهبر این انقلاب است. فرمانده ارشد نظامی گفت در 2ساعت می‌توانستیم اوباش تروریست را جمع کنیم، اما «سپر انسانی» مانع شد. تا شام روز جمعه، از سلاح نظامی، جز در موارد خاص، استفاده نشد؛ تا باقیمانده معترضان جدا شوند؛ تا اوباش از مردم عادی غربال شوند.
2427 را نماد کنید: کتاب بنویسید، نام خیابان بگذارید، در مدارس درس بدهید.
2427 هم نماد اقتدار است، هم مظلومیت، هم درد، هم داغ و البته هم روشنایی. هرچه هست در این نماد خونین، قدرتی نهفته است که اگر خوب گوش دهیم و دست گیریم، نجوای این خون‌های پاک، راه نشان می‌دهد و راه نما و پیام‌بری می‌کند و اصلاح و رشد و نصرت خواهد بود.

 سید‌حسن حسینی بالاجاده و فرج‌الله شوشتری (فرزند سردار شهید شوشتری) را باید شهید جهاد تبیین در آشوب‌های اخیر نامید؛
 هر دو مشغول گفت‌وگو با مردم بودند که تروریست‌ها با چاقو به جانشان افتادند و شهیدشان کردند.
 شهید علی‌اکبر زارعی ۱۸ ساله برای نجات خانم‌های در بند آتش مسجد سیدالشهدای پاکدشت به دل آتش زد و آنها را نجات داد‌ اما خودش در آتش تروریست‌ها دچار خفگی شد و به شهادت رسید.
 برخی از شهدای فتنه آمریکایی اخیر را شاید بشود شهید غیرت و انسانیت نام گذاشت. یکی‌شان محمد یاوری است؛ مکانیک همه‌فن‌حریفی که به محمد کاترپیلار معروف بود، چون  کارش تعمیر ماشین‌سنگین آ‌ن‌هم در حد حرفه‌ای‌اش بود. ایام اربعین فنی‌کار همه‌فن‌حریف بود و بارها هم در این راه، آسیب‌های جدی دیده بود.
شب‌جمعه در گلپایگان که گلشهر شلوغ می‌شود، عده‌ای آشوبگر مشغول تخریب مغازه آبمیوه‌فروشی روبه‌روی مکانیکی شهید یاوری می‌شوند. شهید که سر نترسی دارد جلو می‌رود و جمعیت را نهی از منکر می‌کند و می‌گوید این بنده‌خدا کاسب است و گناهی نکرده.
 کافی بود تا آن از خدا بی‌خبرها با هر چه در دست داشتند به جان این عزیز بیفتند و در شب‌جمعه مهمان ارباب بی‌کفنش شد.
 در مشهد، یک گروه تروریستی که تصمیم گرفته بودند یک بانک را آتش بزنند، با پیشنهاد یکی از اعضای گروه مواجه می‌شوند که خوب است به جای بانک، یک مکان دیگر را تخریب کنند، به بهانه اینکه احتمالا این فرد نفوذی است، همان جا سرش را بریدند.
 مأمور آتش‌نشانی در مشهد را صرفا به‌دلیل اینکه تصمیم بر خاموش‌کردن آتش یعنی وظیفه صنفی و انسانی‌اش داشته، سر بریدند و داخل ماشین آتش‌نشانی انداختند.

 شهید قاسم عزیزی، شهیدی از مرودشت فارس که زنده‌زنده در آتش سوخت.
قاتل او پس از دستگیری نحوه شهادتش را اینگونه توضیح داد: ابتدا ۴ ضربه به شکم او وارد کردم و بعد گلوی او را بریدم.
قاسم ۲۵ ساله درحالی‌که داشت جان می‌داد، مواد آتش‌زا رویش ریختند و زنده‌زنده او را سوزاندند. از قامت ۱۹۰‌سانتی‌متری این شهید فقط یک سر و نیمه‌ای از سینه چاک‌چاکش به جا ماند.
چاقو را در بدن مدافع امنیت چرخانده بودند
 مدیرکل پزشکی قانونی اصفهان:‌ بین شهدا نیز فردی داشتیم که بالای ۵۰ ضربه چاقو خورده بود؛ چاقویی که در بدن چرخانده شده بود.
 همچنین شهدای فراجا و یگان ویژه دارای شکستگی جمجمه، گردن و سوختگی پوست بودند و ۲‌نفر به حدی دچار سوختگی صورت بودند که قابل‌شناسایی نبودند.

شهید ابوالفضل مقدسی 
شهیدی که در مرودشت، تروریست‌ها ابتدا دست‌هایش را با قمه قطع کردند و بعد پیکر بی‌دستش را درحالی‌که خونریزی شدید داشت، زنده‌زنده آتش زدند.
شهید ۲۴‌ساله‌ای که فقط چند استخوان سوخته از او باقی ماند.
پدر این شهید عزیز، معلول جسمی حرکتی است.
 عباس عراقچی تعریف می‌کند: در یک مورد مردم تصمیم می‌گیرند ۱۱ مجروح را به بیمارستان منتقل کنند. یک عده می‌گویند ما اینها را منتقل می‌کنیم و مسئولیت انتقال 11مجروح به بیمارستان را بر عهده می‌گیرند، کمی بعد پیکر هر 11نفر در گوشه‌ای از شهر پیدا می‌شود....این عده که بنا بود مجروحان را به بیمارستان ببرند، لیدر اغتشاشات بودند و در مسیر به هر ۱۱ نفر تیر خلاصی زده بودند!

شهیدی که قاتلش خبر تکه‌‌تکه‌شدنش را به همسرش داد!
  در اغتشاشات اخیر، تروریست‌‌ها در اصفهان 4تن از نیروهای یگان ویژه را به‌صورت بی‌رحمانه به شهادت رساندند. شهید سیدعلی خشوعی یکی از شهدای این حادثه است که در فلکه علیخانی ملک‌شهر به شهادت رسید. به‌گفته همسر شهید، این شهید را اربا اربا کردند و ساعت و انگشترش را غارت کردند و بعد پیکر این شهید و 3تن از همرزمانش را آتش زدند و اغتشاشگران روی جنازه‌های آنها جشن گرفتند.
  همسر این شهید می‌گوید: خبر نداشتم که چه اتفاقی افتاده. به گوشی همسرم زنگ زدم. یکی از قاتلین همسرم که گوشی او را برده بود جواب داد. او خودش به من گفت ما ماموران را با چاقو تکه‌تکه کردیم و بعد لاستیک آتش زدیم و بدن آنها را هم سوزاندیم. من خبر شهادت همسرم را از زبان یکی از اغتشاشگران و قاتلان همسرم شنیدم.
  خبرنگاری که با همسرش برای تهیه گزارش رفته بود و در کوچه آرام قبل از آشوب‌ها از روبه‌رو با تفنگ ساچمه‌ای مورد هدف قرار گرفتند و 250ساچمه سربی درصورت و چشم او وارد شد و صورت و دهان و چشمش پر ازخون شد و 150ساچمه را خارج کردند اما 100تا هنوز داخل بدنش است.
  راننده اتوبوس: با چاقو تهدیدم کردند که بگو آتش‌زدن اتوبوس‌ها کار بسیجی‌ها و یگان ویژه است. همه اتوبوس‌های پارک‌شده را آتش زدند.
  آتش‌افروزی اغتشاشگران به مدرسه تاریخی عمادیه گرگان رسید.مدرسه‌ای که بیش از ۶۰۰‌سال قدمت دارد و در گذر سده‌های مختلف نظاره‌گر اتفاقات و حوادث بسیاری بوده اما هیچ‌گاه اینگونه مورد تعرض قرار نگرفته بود.
  «میثم فتحی» مسئول عروجیان سازمان بهشت زهرا گفت: برای غسل شخصی که تبر به فرق سرش خورده بود و جمجمه کاملا شکافته شده بود، مجبور شدیم که شکاف را پر کنیم تا خون و محتویات داخل جمجمه به بیرون نریزد.

 رئیس پزشکی قانونی:تروریست‌ها سربازی را که نگهبان بانک بود، موقع آتش‌زدن بانک، نگذاشتند از بانک خارج شود‌ و جنازه‌اش زغال شد.
 رئیس پزشکی قانونی:تروریست‌ها مواد اشتعال‌ز‌ا روی بدن‌ها می‌ریختند که بدن‌ها را مثل شمع آب و زغال کند.
پلاتو 
سوختگی روی بدن جان‌باختگان 
روی بدن تعداد زیادی از جان‌باختگان اغتشاشات اخیر، آثار سوختگی است در کنار جای تیر و فشنگ؛ 
این چه سوختگی‌ای است؟
پزشکی قانونی می‌گوید اگر شلیک از فاصله خیلی نزدیک باشد یعنی کمتر از یک متر، آتش حاصل از شلیک فشنگ بدن فرد تیرخورده را می‌سوزاند. اگر به شلیک هر تفنگی نگاه کنی، این آتش را می‌بینی.
اگر این فاصله زیاد باشد، خبری از این سوختگی نیست.
پروژه کشته‌سازی‌ توسط تروریست‌ها به هر قیمتی که شده باید رقم می‌خورده؛ حالا این کشته می‌توانسته از مردم عادی و رهگذر در خیابان باشد، می‌توانسته از خود معترضان و حتی اغتشاشگران باشد، می‌توانسته آدمی باشد که داشته از این شلوغی‌ها فرار می‌کرده و به او شلیک شده، مثل آن خانم اصفهانی که در حال پناه‌بردن به خانه‌اش درحالی‌که کلید در خانه می‌انداخته و دستش در دست دخترش بوده، شهید شده است.
  رئیس پزشکی قانونی:یافته‌های تخصصی همکاران ما نشان می‌دهد که شهدا و جان‌باختگان با طیف متنوعی از تسلیحات، ازجمله گلوله‌های جنگی عناصر آموزش‌دیده رژیم صهیونیستی، تفنگ‌های ساچمه‌ای و شکاری و حتی تبر به شهادت رسیده‌اند.
 رئیس پزشکی قانونی: وحشی‌گری تروریست‌ها به حدی بود که ۱۵‌نفر از عزیزان ما، ازجمله سرباز مدافع بانک و خادم یک مسجد، در آتش‌سوزی‌های عمدی محصور شد و پیکرشان به‌طور کامل سوخت.
 رئیس‌زاده، رئیس نظام پزشکی: فرد را از موتور پایین کشیده بودند، سر و صورتش را با هر چه توانسته بودند زده بودند، بعد کش موتور را دور گردنش پیچیده بودند و آنقدر مثل اسب روی زمین کشیده بودند تا از هوش رفته بود و چون فکر کردند کشته شده، رهایش کرده بودند.
 رئیس‌زاده، رئیس نظام پزشکی: موارد زیاد آسیب‌زدن با سنگ، بلوک و میلگرد به سر و صورت داشتیم.
  رئیس‌زاده، رئیس نظام پزشکی: موارد متعدد چاقو‌زدن از پشت داشتیم؛ ازجمله به یک نیروی انتظامی ۳۰چاقو از پشت زده بودند که مجبور شدیم 2بار احیایش کنیم تا بتواند برود اتاق عمل.
  رئیس‌زاده، رئیس نظام پزشکی: 
گلوله با سلاح سنگین از سمت چپ وارد شده و از راست بدن خارج شده، به‌صورتی‌که از سوراخ چپ غذا خارج می‌شد؛ یعنی معده پاره شده بود. لوله گذاشتیم از ریه خون خارج می‌شد؛ یعنی شلیک‌ها به‌صورت حرفه‌ای به اندام‌های حیاتی به قصد کشته‌سازی‌ انجام می‌شد.
 کادر درمان مشهد:
بیشتر از ۹۵‌درصد جراحات از پشت بود.
اکثر ضربات چاقو از پشت خورده بود به داخل کبد، قلب، یا ریه که امیدی به زنده‌ماندنشان نبود. چاقو هم کارد میوه‌خوری و خانگی نبود.
  کادر درمان مشهد: خرد‌شدگی پا از نواحی مختلف و خونریزی شریانی.
کادر درمان مشهد:بعضی جراحت‌ها طوری بودند که اگر 2دقیقه دیرتر به آن رسیدگی می‌کردیم، جانشان را از دست می‌دادند.
 کادر درمان مشهد:یک فرد ۱۹ ساله تبر خورده بود پشت سرش‌ و شکاف عمیق داشت‌ و نواحی مختلف از پشت بدنش با شمشیر و چاقو جراحات متعدد برداشته بود؛ جراحاتی که پوست و بافت گوشت و ماهیچه کامل باز شده بود.
 کادر درمان مشهد:به فردی داشتم رسیدگی می‌کردم که به پزشک معالج گفتم، من بافت ریه را دارم می‌بینم، باز هم بخیه بزنم؟
کادر درمان مشهد:فردی را لای پتو با وانت به حیاط اورژانس آورده بودند. جمجمه‌اش کامل باز شده بود و داشت همینطور خون می‌آمد‌ و تمام بدنش جراحت و خونریزی داشت. داد زدم و کمک خواستم که بیایید ببریمش اورژانس. دیدم هر طرف بدن او را بلند می‌کنم، یک طرف دیگرش می‌افتد.
یاد جمله اباعبدالله افتادم که: جوانان بنی‌هاشم بیایید، علی را بر در خیمه رسانید.
واقعا جای سالمی نداشت که بتوانیم دستمان را بگیریم و منتقلش کنیم. ملافه آوردم و پیکر او را چرخاندم و غلتاندم داخل ملافه. از سر ملافه‌ها گرفتیم و آوردیم داخل. پایش را بلند می‌کردیم، بدن فوقانی‌اش می‌افتاد، زیر کتف‌هایش را می‌گرفتیم، پاهایش می‌افتاد. تماما بریدگی بود که گوشت و استخوان را با هم بریده بودند. جای تبر و شمشیر بود. قفسه سینه‌اش کامل کوبیده و له شده بود.
کادر درمان مشهد:یک نوجوان ۱۶، ۱۷ساله، قسمت فوقانی سر از لب بالا پَک شده بود؛ یعنی سر از بالا له شده بود و تا استخوان کف جمجمه‌اش جمع و پَک شده بود؛ چیزی که به‌راحتی اتفاق نمی‌افتد. یا سر باید زیر لاستیک ماشین برود پک شود‌ یا پتک بخورد در سر یا چیزی شبیه آن. همچنین ردهای متعدد چاقو داخل صورت بود. همچنین رد تبر داخل صورت خورده بود.
 شهید قاسم کردی یگانه، بسیجی قزوینی که برای دفاع از پمپ بنزین رفته بود و با 10تن از دوستانش، بین 100 داعشی وطنی گرفتار شده بود، به خانمش زنگ زده بود که در پمپ بنزین بابایی گرفتار شدیم.
پدرش می‌گوید برای کمک رسیدیم بالای پیکر نیمه‌جانش، ولی قاسم را به‌خاطر شدت جراحت صورت نشناختم.
از پاهای لاغرش شناختمش، به آنها که می‌زدنش، نگفتم پدرشم که بیشتر نزنندش، وقتی بلندش کردم انداختم روی دوشم، از همه جایش خون می‌ریخت. همان لحظه گفتم فدایت یا زینب کبری، چه کشیدی در کربلا.
اما چیزی که مرا سوزاند این بود که زن‌هایی دست‌به‌دست هم داده بودند و بالای پیکر قاسم و دوستانش هلهله می‌کردند و می‌رقصیدند.
 همسرش می‌گفت: اسب‌هایی که در کربلا روی پیکرها تاختند، نمی‌فهمیدند چه می‌کنند، اما این انسان‌نماهای حیوان‌صفت چرا این کارها را می‌کردند.






 

این خبر را به اشتراک بگذارید