محسن ردادی؛ جامعهشناس سیاسی و عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه
اعتراض حق اساسی و مسلم مردم است؛ اما باید در نظر داشت این حق، نظیر هر حق دیگری در برخی از مواقع و شرایط محدود و با موانعی روبهرو میشود. بهطور مثال، وقتی جامعه و کشوری درگیر جنگ خارجی است و درون کشور با اقدامات تروریستی دستوپنجه نرم میکند، دیگر اعتراض فایدهای ندارد و اساسا زمان اعتراض در چنین موقعیتی مناسب نیست. در هر جای جهان هم شرایط امنیتی و بحرانی ازجمله مسائلی است که اعتراض را محدود میکند.
در حال حاضر کشور ایران از یکسو با تهدیدات و برخی اقدامات خصمانه خارجی روبهروست و از سوی دیگر، در چند روز گذشته شاهد اقدامات تروریستی و خشنی از سوی برخی از آشوبگران بودیم. حجم خشونت و خرابیهای روزهای اخیر به همه ما فهمانده است که دیگر با اغتشاش و یک آشوب مختصر خیابانی روبهرو نیستیم و جنس این سطح از درگیریها با آنچه در سالهای 88و 98اتفاق افتاده متفاوت است. ما با یک تروریسم عریان و خشن مواجه شدهایم که اساس امنیت مردم ما را بر هم زده است.
در چنین شرایطی اصلا و ابدا اعتراض شنیده نمیشود و باید در نظر داشت که نفس اعتراض باید در بستر مشخصی اتفاق بیفتد. در این وضعیت هر تجمعی که به نام اعتراض رخ میدهد، میتواند پوششی باشد تا تروریستها از آن برای ضربه به کشور استفاده نمایند. در این وضعیت مردم متضرران اصلی هستند و اموال عمومی و خصوصی مردم است که دستخوش آسیب و نابودی قرار گرفته. این را دیگر نمیتوان بهعنوان یک اعتراض شناسایی کرد، بلکه تروریسمی است که میخواهد روان مردم را هدف قرار دهد و زندگی آنان را نابود سازد. نیروهای امنیتی برآنند که این تروریستها را سرجای خود بنشانند و ثبات و آرامش امنیتی را بار دیگر به شهرهای کشور بازگردانند.
این یک تروریسم عریان است
در همینه زمینه :