انسانها و درخت
انسانها بسیار شبیه درختها هستند؛ حتی با وجود اینکه در نگاه نخست 2موجود متفاوت بهنظر میرسند؛ یکی جانداری متحرک با اندیشه و احساس و دیگری گیاهی ریشهدار و خاموش. اما اگر با دقت بیشتری بنگریم، درمییابیم که میان این دو، شباهتهای عمیق و شگفتانگیزی وجود دارد که میتواند الهامبخش زندگی ما باشد.
مثلا همانطور که درخت برای ایستادن و رشدکردن نیازمند ریشههایی محکم است، انسان نیز برای شکوفایی به گذشته و هویت خود متکی است. ریشههای خانوادگی، فرهنگی و تجربیات زندگی، همانند خاک حاصلخیز، تغذیهکننده روح و شخصیت ما هستند. بدون ریشه، نه درخت میتواند بایستد و نه انسان میتواند مسیر خود را پیدا کند.
یا شاخههای درخت به اطراف گسترده میشوند و با محیط ارتباط برقرار میکنند. انسان نیز با گسترش روابط اجتماعی، دوستیها و تعاملات، شبکهای از ارتباطات میسازد. همانطور که شاخهها میتوانند سایه و پناه ایجاد کنند، روابط انسانی نیز میتواند برای انسانها آرامشبخش باشد. حتی درخت برای ادامه حیات خود نیازمند نور خورشید است. انسان نیز برای رشد روحی و معنوی به نور حقیقت، دانش و محبت نیاز دارد. همانطور که درخت بدون نور پژمرده میشود، انسان نیز بدون امید و آگاهی، توان ادامه مسیر را از دست میدهد.درختان فصلها را نیز تجربه میکنند: بهار شکوفه، تابستان باروری، پاییز ریزش و زمستان سرد و سکوت. انسان نیز چرخههای مشابهی را در زندگی میگذراند؛ دوران کودکی، جوانی، میانسالی و پیری. این چرخهها یادآور آنند که تغییر و گذر زمان بخشی طبیعی از هستی است.
اما یکی دیگر از ویژگیهای مشترک انسان و درخت، به روزهای پس از زندگی این دو موجود بازمیگردد. بسیاری از درختها پس از مرگ، هیزم میشوند یا میز و نیمکت و تخته و یا تابلوهایی ایستاده در کنار یک پیادهرو تا دل رهگذران را حتی پس از زندگی خود شاد کنند و خلاصه پس از زندگی، باز هم برای دیگران خیر و برکت دارند. بسیاری از انسانها هم اینگونهاند. سالهاست عمرشان گذشته، اما همچنان افکار و اندیشههایشان چراغ راه دیگر انسانها در عصرها و دورانهای بعد هستند و تا ابد خاموش نمیشوند.