هدف یا سیستم؟ مسئله این است
در دنیای توسعه فردی و توانمندسازی، فردی وجود دارد به نام جیمز کلیر. کتابهای او این اواخر جزو کتابهای پرفروش این حوزه در ایران و جهان بوده است. اما چیزی که کتابها و ایدههای این شخص را خواندنی میکند کاربردی و واقعی بودن آن است. یکی از ایدههای جالبی که البته محدود به این شخص هم نیست و از قبل هم وجود داشته هدفگرایی و سیستمگرایی است. اما این ایده چه میگوید و به چه درد ما میخورد؟ جیمز کلیر در ابتدا اعتقاد شدید خودش را به تداوم و ثبات ابراز میکند. او صراحتا میگوید که آدمی تا سطح اهداف خودش بالا نمیرود، بلکه تا مرزهای سیستمهای خودش سقوط میکند. در واقع، از نگاه او، سیستم بهمعنای انجام روزمره و با صرف کمترین قوای فکری است که هدفها میتوانند یکی از نتایج آنها باشند. یک وقت شما تصمیم میگیرید که رتبه اول یک آزمون یا نفر اول یک رقابت ورزشی شوید. این میشود هدف شما. اما در اینجا اشکالی وجود دارد: شما تا وقتی که به هدفتان نرسیدهاید، شادکامی را تجربه نخواهید کرد و این موضوع زندگی را برایتان تلخ میکند. شاید نیاز باشد 4-3سال تلاش کنید تا به چنین هدفی برسید؛ یعنی در طول این مدت، تنها یک بار فرصت شادمانی دارید. اما سیستمگرایی میگوید که شما روزانه باید عادتهایی در خودتان پرورش بدهید. مثلا متعهد میشوید که روزانه 2ساعت مطالعه یا در 2بازه یکساعته ورزش کنید. این عادتها کمترین انرژی ذهنی را از شما میگیرند. در نتیجه،
ذهن شما آزادتر میشود تا به مطالب و حوزههای مهمتری فکر کنید.
هر روز فرصت و امکان شادمانی را دارید، چراکه هر روز موفق میشوید سیستم خودتان را اجرا کنید.
موفقیتها و در نتیجه شادمانیهای شما پایدارتر خواهد بود، چراکه سیستم مدام به کار خودش ادامه میدهد.
پس اگر در جستوجوی شادمانی ماندگار و اصیلتر هستید، به روایت جیمز کلیر، باید دست از هدفها بردارید و به سطح سیستمها برسید؛ سیستمهایی که مبتنی بر عادتهای روزانهتان هستند.