• دو شنبه 15 دی 1404
  • الإثْنَيْن 16 رجب 1447
  • 2026 Jan 05
دو شنبه 15 دی 1404
کد مطلب : 270291
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/l57yj
+
-

محرمانه‌ها زیر تیغ

درباره مردی که کارش امحای شناسنامه‌ها، برگه‌های چک و پرونده‌های محرمانه است

گزارش
محرمانه‌ها زیر تیغ

سحر جعفریان‌عصر | روزنامه‌نگار

همه‌شان به پوشال، خمیرمقوایی، دستمال‌کاغذی یا دوباره به کاغذ تبدیل می‌شوند؛ همه آن برگه‌ چک‌ها با ارقام خرد چندصدهزارتومانی تا مبالغ نجومی چند ده‌میلیارد تومانی، همه آن اسناد ازدواج که زوج، مقابل عبارت صداق یک جلد کلام‌الله مجید و یک شاخه نبات تا هزار وچندصد و اندی سکه تمام بهار آزادی امضا کرده‌اند، همه آن شناسنامه‌های قدیمی و المثنی و باطله که موارد عجیب از نام و تعداد همسر در آن ثبت شده و همه آن پرونده‌های تحصیلی و اداری و بانکی که میان‌شان محرمانه‌های نگو و نپرس بسیاری یافت می‌شود؛ محرمانه‌های بازیافتی که اغلب‌اوقات پای نماینده و مامورحراست سازمان‌های دولتی و خصوصی را به کارگاه جمع و جور پرویز موسی‌زاده باز می‌کند و این همان قسمت کمتر شنیده و گفته‌شده از کسب‌وکار پرویز است؛ پرویز و شغل عجیبش که به‌واسطه پخش ویدئوی یک دقیقه‌ای در فضای مجازی حسابی مورد توجه مردم قرار گرفت.

 شغل: کاغذ خردکنی
مادرش بعد از شکر خدا بابت اینکه پسرش کار و بار خودش را راه انداخته، پرسیده بود: «حالا شغلت چیست؟» و پرویز سر راست و کوتاه جواب داده بود: «کاغذ خردکنی». چند روزی طول کشید تا همین کاغذخردکنی را برای مادرش به تفصیل توضیح دهد؛ توضیح اینکه چطور برخلاف رویه همه مردان روستای قیز قلعه‌سی در شهرستان بیله‌سواراردبیل که یا کشاورز و دامپرورند یا مهاجر، او یکباره تصمیم گرفت کارگاه بازیافت کاغذهای باطله راه بیندازد. با این همه مادرش می‌گفت: «از آخال کاغذ هم مگر مُزد در می‌آید؟» پرویز اما تصمیمش را گرفته بود: «کم‌آبی، کشاورزان را جان به‌سر کرده بود و دامپروری هم دردسرهای خاص خودش را داشت. سال‌ها تجربه این دو شغل را از سر گذرانده‌ام ولی خب همیشه ته دلم دوست داشتم شغل دیگری داشته باشم...شغلی مثل برگرداندن کاغذها به چرخه مصرف.» دست‌و‌پا‌کردن سرمایه اولیه و گرفتن مجوز برای راه‌اندازی و ثبت شرکت، یکی، دوماه زمان برد تا بالاخره حدود 7سال پیش توانست کرکره کارگاهش را بالا دهد.

کاغذهای باطله، دست روستائیان را بند می‌کند
هفت‌خانِ جورکردن سرمایه و دریافت مجوزها یک طرف، بازاریابی و پیدا‌کردن مشتری‌هایی که سر و کارشان با کاغذ بود طرف دیگر؛ آن هم وسط روستایی که کمتر از 500خانوار جمعیت دارد؛ جمعیتی که خیلی هم کاغذ روزنامه و دفتر و کتاب، دور و برشان باطله نمی‌شود؛ «برای همین نیسانم را راندم طرف شهر و شهرستان‌های اطراف؛ از کوثر و مغان تا نمین و مشکین‌شهر. رفتم سراغ سازمان‌ها و اداره‌ها؛ جاهایی که کارشان بدون کاغذ لنگ می‌ماند. از بانک‌ها و مدارس شروع کردم. آن اوایل، کاغذ باطله با توجه به نوع و جنس، کیلویی یک تا 4هزار تومان بود.»  کف کارگاه پر از پوشال است؛ همان کاغذهای رشته‌ای خردشده. یکی، دو‌کارگر، پوشال‌ها را به دستگاه بسته‌بندی سرریز می‌کنند و پوشال‌ها از طرف دیگر دستگاه به شکل مربع‌های فشرده 20تا 50کیلویی خارج می‌شوند. پوشال‌های سفید و نرم گران‌تر از پوشال‌های رنگی و زبرند. البته طول و عرض پوشال هم بر قیمت آن اثرگذار است. پرویز می‌گوید: «پوشال گران نصیب میوه‌های صادراتی و بسته‌بندی اجناس لوکس کارخانه‌ها می‌شود.» کاغذهای درجه یک و گلاسه نیز گرانند؛ برعکس کاغذهای کاهی و کثیف که چانه نزده می‌توان کیلویی 20هزار تومان هم خریدشان.»
کاغذها اگر خانه داشتند...
پرویز از ابتدا، پای ثابتی در مدارس داشت. به‌نظرش اگر قرار بود کاغذها خانه داشته باشند خانه‌شان مدرسه بود: «مثل همه، دنبال سود خودم هستم. دنبال کیلویی 20(کتاب و دفتر) تا 70(روزنامه) و حتی 200(عکس‌های رادیولوژی) هزار تومان خریدن و کیلویی 40(پوشال سفید) تا 80(انواع خمیر کارتن) هزار تومان و خیلی بیشتر فروختن. اما سنگ کاغذ را هم به سینه می‌زنم. به خدا که اگر درست بازیافت شوند، درخت‌ها کمتر قطع می‌شوند.»  پرویز از سر این دغدغه، گاهی با اجازه و هماهنگی مدیران برای دانش‌آموزان، حرف از فرهنگ بازیافت و قصه از درخت می‌گوید؛ حرف‌ها و قصه‌هایی که مدام به گوش کارگرانش هم می‌خواند.

 بازیافت همه عاشقانه‌ها و حتی محرمانه‌ها
هر چه زمان می‌گذرد دغدغه‌هایش متفاوت‌تر می‌شوند؛ «چرا سازمان‌ها و ارگان‌های استان، ضایعات کاغذی خود را به کارگاه‌های بازیافت بیرون از استان می‌فروشند؟ این اقدام، هزار عیب دارد و بزرگ‌ترینش هم این است که اشتغال را از استان بیرون می‌برد... همین می‌شود که هم‌روستایی من کوچ می‌کند و روستایمان هر روز بیشتر شبیه متروکه‌ها می‌شود.» این را به یکی از مسئولان استانداری که سرزده آمده بود بازدید کارگاهش، گفته بود. فیلمش هم در صفحه شخصی پرویز در یکی از شبکه‌های شلوغ مجازی موجود است. برای همین دغدغه‌هاست که حالا بسیاری از مراکز و نهادهای دولتی و خصوصی، ضایعات کاغذی‌شان را به او می‌فروشند. از زیر 10تُن‌ مانند دفتر و کتاب دانش‌آموزان و مجلات که اگر بی‌جلد باشند گران‌ترند تا چند‌ده‌تن‌ مانند برگه‌ها و پرونده‌های اداری (بانک، ثبت‌احوال، کمیته‌امداد، شهرداری، قوه‌قضاییه و زندان) که آنها نیز هر چه تمیزتر و سفیدتر و جداسازی‌شده‌تر باشند، قیمت‌شان بالاتر می‌رود.

 سجل، پاراف و احکام صادره می‌خریم
روزهای پرکار پرویز و کارگرانش معمولا همان روزهای پایان سال است که مشتریانشان، کاغذتکانی می‌کنند، به اضافه روزهای پایان سال تحصیلی؛ «باقی روزها خیلی برو و بیا نداریم. برای همین ممکن است گاهی نگاهی به کاغذهایی که به دستگاه خردکن فرو می‌بریم بیندازیم....» دست‌خط‌های زیبا، چرک‌نویس نامه‌های عاشقانه، نمره‌های 20و حتی صفرهای کله گُنده امتحانی، پاراف‌های طلایی پای برگه‌های درخواست وام، کارت‌های اعتباری هدیه و حتی پرونده‌های قضایی از کیفری تا سیاسی. چشم‌شان را اما وقت خردکردن بعضی ضایعات کاغذی که هویتی یا محرمانه‌اند، درویش می‌کنند. این، همان قسمت هیجان‌انگیز کارشان است. مثل دکترها که باید محرم راز بیمارشان باشند پرویز و هم‌صنفی‌هایش نیز باید چشم و‌گوش بسته بمانند؛ «یکسری اسناد هستند که بعد از ابطال، حدود 10سال آرشیو و بایگانی می‌مانند تا اگر ضرورت و نیازی پیش آمد، در دسترس باشند؛ مثل شناسنامه، کارت ملی و سند ازدواج. بعد از گذشت این مدت سازمان مربوطه وظیفه دارد آنها را به قصد جلوگیری از سوء‌استفاده از بین ببرد که بهترین شیوه همین بازیافت است.»  خاطره شناسنامه مردی که نام چندین همسر در آن ثبت بود پرویز را کمی خنداند: «این دسته از اسناد کاغذی تا بارگیری شوند و به کارگاه برسند نماینده و بازرس حراست همان سازمان نیز خودش را می‌رساند تا امنیت و صحت امحا را تأیید کند.»  روزانه بین 3تا 8تن کاغذ اینجا خرد می‌شود و هر هفته نیز پرویز آستین‌هایش را بالا می‌زند برای روغن‌کاری موتور دستگاه‌ها و تیز‌کردن تیغه‌های شریدر. اینجا صفحاتی با عالمی از لغات بامعنا و بی‌معنا، عادی یا پر رمز و راز  با خاطرات خوب یا بد  با عکس‌هایی زنده یا مرده در آنی تبدیل به ذراتی نامفهوم می‌شوند، چیزی شبیه تجزیه بدن بعد از خاک‌شدن زیر خروارها خاک.




 

این خبر را به اشتراک بگذارید