کودتای 28مرداد و فرار پدر
پدر زیباکلام، مصدقی بود و در حزب زحمتکشان فعالیت میکرد. زیباکلام از پدرش تصویری متفاوت ارائه میدهد؛ مردی که با تکیه بر کار و شمّ اقتصادی مسیر زندگی خود و خانوادهاش را تغییر داد. او میگوید: «فضای بهشدت سیاسی دهه 1320باعث شد پدرم سیاسی شود. او طرفدار مصدق بود، اما از لحاظ تشکیلاتی درحزب زحمتکشان (به رهبری دکتر مظفر بقایی) فعالیت میکرد. مسئولیت اصلی وی در حزب، همکاری در انتشار روزنامه «شاهد» ارگان حزب زحمتکشان بود. بعد از کودتای 28مرداد، پدرم بهخاطر فعالیت در جبهه ملی، بالاخص سازماندهی تظاهرات 30تیر سال 1331به طرفداری از دکتر مصدق، فراری شد. طرفداران شعبان جعفری (شعبان بیمخ) به همراه سایر طرفداران شاه در جریان وقایع 28مرداد، مغازه پدرم در میدان قزوین تهران را غارت کردند. 4-5سال بیشتر نداشتم که به همراه مادرم به محلی که پدرم در آن مخفی شده بود، میرفتم. خانه متعلق به یکی از بستگان مادرم بود که پدر در زیرزمین آن مخفی شد. مادرم هر شب به من میگفت: به هیچکس نباید بگویی که پدرت را دیدی. چندماه بعد از کودتا و به کمک یکی دو نفر از بستگان مادرم که با دربار حشر و نشری داشتند، پدر از مخفیگاه خارج شد اما به او گفته بودند که نه به محل کسبوکارش برود و نه به منزلش. پدر یکی دو سال به آبادان میرفت و کامیونهای اسقاطی شرکت نفت را از طریق مزایده خریداری و اوراق میکرد و به تهران میفرستاد. آبها که از آسیاب افتاد پدرم به تهران برگشت و بار دیگر مغازهای بزرگتر برای فروش لوازم کامیون در میدان قزوین خرید. او به سرعت از نظر مالی پیشرفت کرد و واردکننده لوازم کامیون شد. پدرم شمّ اقتصادی خیلی قوی ای داشت، تاجر بود و بهسرعت ثروتمند شد. اول خیابان ری بودیم، بعد آمدیم خیابان مخصوص کنار دخانیات. چند سالی خیابان مخصوص بودیم. دبستان هم همان جا میرفتم. بعد وضع مالی پدرم بهتر شد، رفتیم دزاشیب و بعد هم نیاوران.»