فضاي مجازي از داخلي تا خارجي پر شده از دلتنگي براي يك پاييز واقعي؛ براي درختهايي كه اين موقع سال از سرماي زياد، عريان شده بودند و البته باراني كه ميباريد و كوههايي كه تا اين وقت سال، كلاه سفيد نازكي بر سرشان بود. غير از فعالان محيطزيست كه نگرانيشان را از پاييز خشك و بدون باران اكثر شهرهاي ايران در فضاي مجازي ابراز كردهاند و كشاورزان و دامداراني كه در برنامههاي مختلف تلويزيوني ميگويند چشمشان به آسمان است، مردم عادي هم با انتشار عكسهايي از پاييز سالهاي گذشته كه باران بوده و حتي برف، نگرانند كه اين پاييز تمام شود و تن شهر و كشور خشك بماند. از سويي رسانههاي رسمي تصاويري از سدهاي خشكشده را ميگذارند كه اين اضطراب را دوچندان ميكند.
كاربري عكس آبان 98 را گذاشته و گفته كه اين موقع سال خيابانهاي تهران پر از برف بود؛ كاربر ديگري از برف سنگين سال 1386 عكسي را منتشر كرده كه مردم با چند لايه لباس گرم در خيابان تردد ميكردند؛ كاربري فيلمي گذاشته از كودكش كه دعا ميكند باران ببارد چون از صحبت بزرگترها فهميده آب كم است؛ كاربري نوشته كه « باورم نميشود كه پاييز آمده است، انگار آخر فروردينيم و قرار است وارد تابستان شويم.» ديگري نوشته: « چقدر اين روزها كه هيچ ابري در آسمان نيست، وحشتناك است. باورم نميشود كه نزديك به نيمهآبان ميشويم و حتي يك قطره باران هم در اغلب شهرهاي ايران نداشتهايم.»
حجم نگراني كاربران ايراني فضاي مجازي از نباريدن باران و برف اما به يك اميد و روزنه وصل است؛ به روزها و هفتههاي پيشرو كه باران بيايد و پشتبند آن برف و برف و ترس نبود آب و خشكسالي را كم كند؛ مثل طرفداران فوتبالي كه در دقايق اول بازي، يك رقابت خستهكننده را شاهدند اما چشم اميدشان به تغيير تاكتيك مربي و واردشدن بازيكنان جديد و پرانرژي در ادامه نيمهاول و نيمهدوم است شايد گلي زده شود و آنها باز هم طعم يك برد شيرين را چشيده باشند.
حالا چشم همه به نيمهدوم پاييز و 3ماه زمستان است، خدا را چه ديديد، شايد بارندگي شد و كاربران ايراني در فضاي مجازي صدها عكس از روزهاي سرد و پربارش شهرشان گذاشتند، در حالي كه لبخند به لب دارند.
دلتنگ پاييز
در همینه زمینه :