
زندگی در تراز یک شهید

المیرا خرد؛ روزنامهنگار
در یکی از محلههای قدیمی تهران، مردی زندگی میکرد که نامش را همه با صمیمیت و اخلاص به یاد میآورند؛ سردار میثم رضوانپور. او در حملات رژیم صهیونی در تیر 1404به شهادت رسید. در زمان مسئولیتش در معاونت اجتماعی بسیج، این معاونت بهعنوان یک رده موفق در سطح نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مورد تقدیر قرار گرفت و شهید نیز به درجه سرتیپ دومی مفتخر شد.سردار میثم رضوانپور از همان روزهای جوانی، زندگیاش را وقف آرمانی کرده بود که سالها برایش خون دل خورده بود؛ آرمان اسلام، انقلاب و ولایت. این انسان مؤمن و پرتلاش در میان دوستانش به «مرد بیادعا» معروف بود. اگر به مجلسی میآمد، نخستین چیزی که به چشم میآمد، تبسم و آرامشش بود. دوستانش میگفتند: میثم همیشه بوی شهادت میدهد شاید چون از همان ابتدا در تراز یک شهید زندگی میکرد. سردار رضوانپور نهتنها در میدان خدمت که در خانه و میان خانواده نیز نمونهای از عشق بهکار و وظیفهشناسی بود. پسرش، رضا، با افتخار از پدر میگوید: «پدرم هر کاری را که به او میسپردند، با دل و جان انجام میداد. هیچگاه از کار کردن خسته نمیشد. او برای شهدا هیئتی به نام خادمالشهدا راه انداخته بود و همیشه میگفت: ما عاشق مبارزه با صهیونیستها هستیم.» شهید رضوانپور نه در حرف، بلکه در عمل، اهل ولایت بود. پدر شهید نیز با صدایی که بغض در آن نهفته است میگوید: «با تمام وجود به ولایت فقیه باور داشت. همیشه دعا میکردم وجودش برای اسلام و انقلاب مؤثر باشد و خدا را شکر که دعایم مستجاب شد.» سردار رضوانپور از نوجوانی، آرزوی شهادت در دل داشت. برای او شهادت پایان نبود، بلکه اوج یک زندگی بود. پسرش رضا میگوید: «پدرم همیشه عاشق شهادت بود. میگفت: زندگی بدون جهاد، زندگی نیست. حالا او به آرزوی قلبیاش رسیده و ما به این افتخار میکنیم.»