درباره مشاغل مشقت بار و کم درآمد زنان جنوب تهران
میخ صاف می کنیم کیلویی1500تومان
سودابه رنجبر| خبرنگار:
منطقه 20
بیگاری زنان و بیکاری مردان معضلی است که این روزها گریبان حاشیهنشینها را گرفته است. تعداد زنانی که در آمار رسمی افراد شاغل جایی ندارند اما برای ماهی ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان، ساعتهای طولانی کارهای طاقتفرسا انجام میدهند روز به روز در حال افزایش است. اکثر آنها بانوانی هستند که مردانشان به دلایلی مثل از کارافتادگی، اعتیاد و... نانی به منزل نمیآورند و این زنان مجبورند بار اقتصاد خانواده را به دوش بکشند. با این حال، این بانوان از حداقل مزیتهای فعالیت اقتصادی یعنی بیمه و آبباریکه بازنشستگی هم محرومند و در کارگاههای نمور و بدون استاندارد کار میکنند. همین مسائل باعث میشود که این زنان سالهای محدودی بتوانند کار کنند و به سرعت دچار مشکلات و بیماریهای متعددی شوند. فقط کافی است نگاهی به حاشیه شهر بیندازید، آن وقت نشانی صدها کارگاه زیرزمینی و کارفرمایان سودجو را خواهید یافت که با حداقل پرداختی سختترین کارها را مطالبه میکنند. نمونههایی از کار کمبهره و طاقتفرسا در روستای امینآباد، حاجیآباد و مافتون و محدوده شهری نفرآباد و... به چشم میخورد. با ما همراه شوید تا بخشی از بیگاری زنان ایرانی و افاغنه را که ساکن حاشیه شهرری هستند لمس کنید.
صدای ضربات چکش روی سنگ آنقدرتوی سرشان پیچیده که انگار دیگر آن را نمیشنوند. در اینجا برای به دست آوردن لقمهای نان، میخهای کج و ماوج را روی تخته سنگ میگذارند و انگشتهای دست، نقش انبر را بازی میکنند تا میخ را محکم نگه دارد و ضربه محکم چکش روی میخ کج فرود بیاید. انبرهایی که همیشه قسر درنمیروند و گاهی از آنها خون جاری میشود به قیمت به دست آوردن لقمهای نان.
پیدا کردن میخصافکنهای حاشیه شهرری کارسادهای نیست. در اطراف زمینهای کشاورزی هر جا اثاثیه زهوار دررفته روی هم انبار شده باشد و بچههای پا برهنه در حوالیاش بازی کنند، میتواند نشانه وجود خانوادههای حاشیهنشین باشد. خیابان نظامالدینی به یکی از همین پاتوقهای حاشیهنشینی فقیر و مهاجرنشین ختم میشود. این خیابان کوچهباغ محله نفرآباد است که دو طرف آن را دیوار بلند کاهگلی احاطه کرده و وقتی برای نخستین بار وارد این خیابان میشوید به خیالتان هم نمیرسد که این کوچهباغ زیبا قرار است تو را به سرپناههایی برساند که از خانه فقط اسمش را یدک میکشند، خانههایی که نه سقف دارند و نه دیوار آجری، همه جای این خانه از وسایل دورریختنی مردم شهر ساخته شده است. شهرنشینانی که تنها چند کیلومتر با آنها فاصله دارند.
ما اینجا میخ صاف میکنیم
صابره، زن جوان افغانستانی زیر سایه درخت نشسته و کوهی از سبزی را جلویش گذاشته تا پاک کند. میگوید: «هر یککیلو سبزی را ۲۰۰ تومان میگیرد و برای کارفرما پاک میکند. از او سراغ خانمهایی را میگیرم که میخ صاف میکنند. میگوید: «در خیابان نظامالدینی فقط برای شکرانه خانم میخ میآوردند؛ او از قدیمیهای این محله است و کارفرما فقط به او کار میدهد او هم اگر دوست داشته باشد کار را به ما میسپارد و برای هرکیلو ۵۰۰ تومان سود را خودش برمیدارد.»
«شکرانه» خانم میانسالی است که اجازه وارد شدن به خانهاش را به ما نمیدهد و میگوید: «میخها داخل گونی است. آنها را از کارگاههای قالیبافی میآورند تا صاف کنیم. دستمزدی که میگیریم به سختی کارش نمیارزد. تا سال گذشته دستمزد این کار برای هرکیلو هزار تومان بود و حالا برای هرکیلو هزار و 500 تومان میدهند.» دستان شکرانه به قدری ورم کرده که به سختی میتواند میخها را در دستش نگه دارد. میگوید: «این کار فقط مختص به اتباع خارجی است. ایرانیها از عهده این کار برنمیآیند. ۴تا از بچههایم نیز کنار من مینشینند و همین کار را انجام میدهند. از این کار نفرت دارند اما میدانند اگر تن به کار ندهند گرسنه میمانیم. با تمام تلاشی که میکنیم روزانه فقط ۵ هزارتومان درآمد داریم. تازه من جزو کسانی هستم که وضعیت بهتری دارم و گاهی سبزی هم پاک میکنم. بیشتر کسانی که میخ صاف میکنند خانمهایی هستند که شوهرانشان خانواده را ترک کردهاند.»

خانههایی در امینآباد کارگاه شدهاند
کسانی که در روستای امینآباد دستشان به دهانشان میرسد، خانههای خود را به کارگاهها اجاره دادهاند و رفتهاند و خودشان در مرکز شهر زندگی میکنند. اهالی میگویند کارگاهی در یکی از همین خانهها وجود دارد که فقط به دختران جوان کار میدهد، کارگاهی که در آن با دستگاه فرز روی فنجان خطهای عمیقی میاندازد. برای بازدید از این خانه پرسان پرسان میرویم تا میرسیم به خانمی که در همسایگی کارگاه است. او میگوید: «به ما که همسایه هستیم اجازه ورود نمیدهند. چند روز پیش که برای کار به آنجا مراجعه کردم گفتند در این کارگاه فقط به دختران جوان کار میدهیم.»
به ورودی کارگاه میرسیم. از داخل کوچه ۳ پله را بالا میرویم و به در آهنی بزرگ و سنگینی میرسیم. پردهای آویزان است و کارگاه را از چشم عابران در کوچه پنهان نگه میدارد. وقتی در روی پاشنه میچرخد مردی جوان به سرعت جلو در نمایان میشود. به نگاه پرسشگر او جواب میدهم: «برای کارآمدهام.» چند دقیقه جلو در منتظر میمانیم تا اجازه بگیرد و بعد وارد میشویم. از راهرویی باریک که ۲ طرف آن کارتنهای زیادی چیده شده است میگذریم. هنوز چند قدم برنداشتهایم که به اتاقکی ۹مترمربعی میرسیم؛ یعنی همان کارگاه «فرزکاری روی بلور». صدای سایش صفحهای که توسط تسمهها میچرخد و بر بدنه فنجانها نقش خورشید میزند فضای کارگاه را پر کرده است. ۸ دختر در این کارگاه نشستهاند و فنجانها را به دستگاه فرز نزدیک میکنند تا خطوط روی آنها پررنگتر شود. برادههای شیشه حاصل از سایش فنجانها داخل ظرف آب ریخته میشود. ابر مرطوب کنار صفحهای که میچرخد احتمال پرش برادهها به سمت چشم را کمتر میکند. چنـد نفـر از دخترها سرشان را از روی دســتگــاه برمیدارند و به ما نگاه میکنند اما تعدادی هم همچنان سرشان به کارشان است؛ شاید برای اینکه از کار عقب نمانند.
کارفرما زن جوانی حدود ۴۵ساله است. میگویم: «برای کارآمدهام.» میگوید: «از همین حالا میتوانید کار را شروع کنید. اگر خواستید جای من بنشینید. همه این دخترها از اهالی همین محله هستند. کجا کار کنند بهتر از اینجا؟ همینجا ناهارشان را هم میخورند. توضیحات کارفرما را میشنوم و نگاهم به دختران جوانی است که سعی میکنند صورتشان را آنقدر به دستگاه نزدیک کنند که هیچ ارتباط چشمی با ما نداشته باشند. این را میتوان از اخم دختری که پشت آخرین دستگاه نشسته است بیشتر درک کرد. کارفرما همچنان در حال توضیح دادن است: «به ازای هر ۶ فنجان که طرح خورشید بزنید ۷۰۰ تومان دریافت میکنید. در هر کارتن ۸ دست فنجان چیده شده است که در ازای آن حدود ۵ هزار تومان مزد میگیرید. بچههایی که مهارت پیدا کردهاند روزانه تا ۴۰ هزار تومان هم کار میکنند.» اینجا فقط کارفرما حرف میزند.
از دختر جوانی ساعت رفت و آمدش را سؤال میکند که او میگوید: «من قبل از روشن شدن هوا میآیم و با تاریک شدن هوا به خانه میروم. بیشتر از ۶ ماه است که به این کارگاه میآیم و کار میکنم فقط مادرم میداند. بقیه افراد خانوادهام فکر میکنند که به دانشگاه میروم. واقعاً از پس هزینههای زندگی برنمیآییم. طوری رفتوآمد میکنم که همسایهها هم متوجه حضور من در این کارگاه نشوند.»
مهاجران باید مجوز بگیرند
«حسین علیزاده» معاون مدیرکل و رئیس اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان ری درباره کارهای خانگی و طاقتفرسای زنان افاغنه در حاشیه شهرری میگوید: «با قوانینی که در اداره کار وجود دارد کارفرما باید حقوقی را برای کارگران خود در نظر بگیرد اما کارکنان غیربومی به دو دلیل توسط کارفرمایان مورد سوءاستفاده قرار میگیرند. یکی اینکه مهاجران افغانستانی از وزارت کشور مجوز اقامت نگرفتهاند و دیگر اینکه از وزارت کار، پروانه کسب دریافت نکردهاند و به همین دلایل کارفرما چون میداند کارگر حق کار کردن ندارد و دچار مشکلات اقامتی است تا آنجا که میتواند در ازای کار بیشتر حقوق کمتری پرداخت میکند و حتی در مواردی دیده شده که همان حداقلها را نیز پرداخت نمیکند.»
معاون مدیرکل اداره تعاون، رسیدگی به تخلفات کارفرمایان را از وظایف اداره کار میداند و توضیح میدهد: «در صورت طرح شکایت و اینکه کارفرما بدون مجوز اقامت و پروانه کار مهاجران را به کارگری گرفته باشد به دادگستری احضار میشود و باید جریمهای بالغ بر ۵ برابر مبلغ یک روزکاری را پرداخت کند و در صورت تکرار این جرم، جریمه دو برابر شده و حدود ۳ تا ۶ ماه محکوم به حبس میشوند.»
علیزاده در ادامه به وجود کارگرهای ایرانی که با حداقل درآمد تن به کار سخت میدهند نیز اشاره میکند و میگوید: «در جلسههایی که با نمایندگان مردمی مانند شورایاران و دهیاران داشتیم بارها اعلام کردهایم که ما را از وجود این کارگاهها مطلع کنند تا بتوانیم با اعزام بازرس امکانات بهداشتی و ایمنی محیط کار را بررسی و کارفرما را ملزم به فراهم کردن امکانات کنیم. پیش از این شماره تماس ۵۵۰۰۰۲۵۵ را اعلام کردهایم تا اهالی با اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی در ارتباط باشند و شکایات خود را اعلام کنند.» علیزاده با تأکید بر اهمیت اشتغالزایی میگوید: «سعی میکنیم مشاغل خانگی را در قالب تعاونیهای کوچک راهاندازی کنیم و این تعاونیها زیر نظر بازرسان به کار خود ادامه دهند تا حقی از کسی ضایع نشود. با راهاندازی این تعاونیها مبالغی بهعنوان وام با بازپرداخت ۴درصد داده میشود که میتواند حداقل نیاز یک خانواده خلاق را برآورده کند.»