![یک نخ سیگار زر برای زیور](/img/newspaper_pages/1403/11-%20bahman%20jadid/13/zamime/03-01.jpg)
آیا یک نقش جریان سینما را تحتتأثیر قرار میدهد ؟
یک نخ سیگار زر برای زیور
![یک نخ سیگار زر برای زیور](/img/newspaper_pages/1403/11-%20bahman%20jadid/13/zamime/03-01.jpg)
در سال 1367ممیزان سینمای ایران سرکیسه را شل کردند. 4سال بعد از گردش چرخهای درجهبندی که با استقرار در حوالی موزه آبگینه راه افتاده بود، صدور بخشنامهای از بهارستان خبر از اعتماد اندک مدیران به فیلمسازان میداد. آنهایی که فیلمشان پروانه ساخت «الف» گرفته بود، میتوانستند بدون پروانه ساخت، فیلم بعدیشان را بسازند. «الف»سازان دیگر لازم نبود برای تداوم کارشان فیلمنامه را برای تصویب به شورا ارائه کنند. در این روزنه ایجاد شده و این اعتماد برخاسته 2کارگردان سینمای ایران که هر دو 30سال از ساخت نخستین فیلمشان میگذشت، دست بهکار شدند تا 2فیلمنامه را جلوی دوربین ببرند. هر دو قصد داشتند درباره زمان حال فیلم بسازند و در تهران. فیلمهای قبلیشان نفروخته بود؛ یکی در روستا فیلم ساخته بود و دیگری در تاریخ. هر دو نیت کرده بودند دوباره به آنچه از تعریفشان کم شده بود، برگردند. به تعریفی که با آن در سینمای ایران شهره بودند.
یکی به شمال شهر رفت؛ به مجتمعهای مسکونی، به گالریها، به شرکتهای تازهتاسیس و کتابفروشیهای تازه راه افتاده و دیگری به جنوب شهر رفت؛ به گاراژها، به مسافرخانههای ناصرخسرو و زیرپلههای کوپنفروشی. هر دو میخواستند در دههای دیگر و در دورانی دیگر دوباره همه نگاهها را بهخودشان برگردانند. فیلمنامههایی که به اداره نظارت نرفتند و در کنار شخصیتهای اولشان سرنوشت مردانی تنها را در جستوجوی عاطفه نشان میدادند، نمایش روزگار تازه 2زن بود که تصمیم گرفته بودند برای پرسشهای مهمی که در زندگی با آن روبهرو بودند، به جای انتظار برای پاسخ به ساختن واکنش روی بیاورند؛ زنانی که تصویر زن سینی بهدست یا عینک به چشم دهه 1360را بیمحابا به چالش کشیدند. مهشید و زیور در فیلمهای هامون و دندان مار تصویر تازه زنان در تهران پایان دهه 1360بودند؛ داغکنندگان و داغدیدگان تنهایی. ایستاده در برابر مردانی که دیگر برایشان تجسم همسر نبودند؛ جز یک خاطره. پس رخت رخوتی که به تن جهان مردانه سینمای ایران بود و از فرط زد و خورد چرکتاب شده بود را چنان مشتمال کردند که سینمای اکشن نمونهاش را بهخاطر نداشت. زیور در چنین بزنگاهی به سینمای ایران اضافه شد؛ تلخ و تند. زیور را گلچهره سجادیه برای سینمای دهه 1360ساخت. تاریخ دهه 1360بدون سینما کامل نخواهد شد و نقشی که با سجادیه کامل شد، امروز بخشی از تصویر آن دوران است. لنز دوربین ایرج صادقپور که تهران در جنوبیترین شکلش قاب میبست، دنبال زنی راه افتاده بود، مادر مرده که نه برادری پشت داشت و نه شوهری پناه. همهچیزش در حوالی یک وانت میگشت. عشق دورترین و خانواده ناممکنترین امکان بود. تیک زدن کنار اسم گلچهره سجادیه برای چنین نقشی که باران مصیبت از در و دیوارش میبارد، در کنار فرامرزصدیقی یک انتخاب انقلابی بود. سجادیه به لطف سریال رعنا که روایت آشفتگی یک خانواده در بطن برآشفتگی اجتماعی در نسل 1357بود، قهرمان زنی داشت که ایستادگیاش داستان را جلو میبرد. شاید همین پافشاری رعنا روی رابطه بیربط شدهای که تنها ربطش وفاداری بود، دلیل انتخاب کیمیایی بود.
نخستین نقش مهمی که بیتا فرهی و گلچهره سجادیه در کارنامه دارند، برای تصویر تاریخ آن سالها مستند است؛ تصویری که در جشنواره هشتم فیلم فجر همه را محو کرد. سجادیه و فرهی دوران تازهای در نقش نوشتن و نقشآفرینی برای زنان در سینمای ایران رقم زدند.
هر دو در تنگنای داستان، کارشان به پک زدن به سیگار میکشید. از سیگار مهشید که بگذریم، بسته سیگار زیور از جورابش بیرون میآمد. پکش در حاشیه بزرگراه در جنب گورستان ماشین در انتظار برادری که رفته بود برای تقاص گرفتن نمایشی بود تمام از اتمام یک بغض. در آن جشنواره فرهی نامزد شد و جایزه نگرفت و سجادیه اصلا نامزد نشد. جایزه را زنی دیگر گرفت: رقیه چهرهآزاد. به قول محمد ابراهیم: مادر که روپاست. اما تاریخ را فیلمها رقم میزنند؛ نه جشنوارهها. زیور بخشی از تاریخ است.
زیور را گلچهره سجادیه برای سینمای دهه 1360ساخت. تاریخ دهه 1360بدون سینما کامل نخواهد شد و نقشی که با سجادیه کامل شد، امروز بخشی از تصویر آن دوران است. لنز دوربین ایرج صادقپور که تهران در جنوبیترین شکلش قاب میبست، دنبال زنی راه افتاده بود، مادر مرده که نه برادری پشت داشت و نه شوهری پناه. همهچیزش در حوالی یک وانت میگشت. عشق دورترین و خانواده ناممکنترین امکان بود.
گلچهره سجادیه
گلچهره سجادیه ۳۶ سال پس از «سفر عشق» دوباره با رضا بابک همبازی شده و با «ترک عمیق» به جشنواره آمده است