«چوب» از آن واژههایی است که در ادبیات عامیانه فارسی کاربردهای مختلفی دارد. اینجا به تعدادی از اصطلاحاتی که این واژه در آنها به کار رفته نگاهی داریم.
چوب زد: ضربهای که برای تنبیه با چوب زده شود.
چوب الف:کاغذ دراز و باریک و تا شده به شکل پیکان که آن را برای نشانه لای کتاب میگذارند.
چوب بست: پیکره ساختمان
چوب به پشم فقرا زدن: شخص ضعیفی را مورد حمله غیرمنصفانه قرار دادن
چوب به مرده زدن: کار بیهوده کردن
چوب در آستین کسی کردن: کسی را به سختی تنبیه کردن
چوب توی سر سگ زدن: فراوان بودن یا بیارزش بودن چیزی
چوب چیزی را خوردن: تاوانکاری را پس دادن
چوب حراج به چیزی زدن: اقدام به نابودی چیزی کردن
چوب خط: تکه چوبی که دکاندار حساب نسیه مشتری را با آن مشخص میکرد.
چوب خط کسی پر شدن: حساب نسیههای کسی زیاد شدن
چوب خطی: یکباره و یکجاکاری انجام دادن
چوب دو سر طلا: کسی که از هر دو طرف مورد سوءظن باشد.
چوب سفید: بی ارزش بودن
چوبکاری کردن: کسی را شرمنده لطفی کردن
چوب لای چرخ گذاشتن: در راه پیشرفت کسی مانع گذاشتن
به یک چوب راندن: با گناهکار و بیگناه به یک شیوه رفتار کردن
به چوب بستن: با چوب کتک زدن
چوبدار: صاحب گله گوسفند
منبع: ادبیات عامیانه از استاد ابوالحسن نجفی
سه شنبه 2 مرداد 1397
کد مطلب :
24181
لینک کوتاه :
newspaper.hamshahrionline.ir/44Jn
+
-
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه همشهری می باشد . ذکر مطالب با درج منبع مجاز است .
Copyright 2021 . All Rights Reserved