• دو شنبه 25 خرداد 1405
  • ٢٩ ذو الحجة ١٤٤٧
  • 2026 Jun 15
سه شنبه 2 مرداد 1397
کد مطلب : 24181
لینک کوتاه : newspaper.hamshahrionline.ir/44Jn
+
-

چوب خط تو پرشده!


«چوب» از آن واژه‌هایی است که در ادبیات عامیانه فارسی کاربردهای مختلفی دارد. اینجا به تعدادی از اصطلاحاتی که این واژه در آنها به کار رفته نگاهی داریم. 

  چوب زد: ضربه‌ای که برای تنبیه با چوب زده شود. 

  چوب الف:کاغذ دراز و باریک و تا شده به شکل پیکان که آن را برای نشانه لای کتاب می‌گذارند. 

  چوب بست: پیکره ساختمان

  چوب به پشم فقرا زدن: شخص ضعیفی را مورد حمله غیرمنصفانه قرار دادن

  چوب به مرده زدن: کار بیهوده کردن

  چوب در آستین کسی کردن: کسی را به سختی تنبیه کردن 

  چوب توی سر سگ زدن: فراوان بودن یا بی‌ارزش بودن چیزی 

  چوب چیزی را خوردن: تاوان‌کاری را پس دادن

  چوب حراج به چیزی زدن: اقدام به نابودی چیزی کردن 

  چوب خط: تکه چوبی که دکاندار حساب نسیه مشتری را با آن مشخص می‌کرد. 

  چوب خط کسی پر شدن: حساب نسیه‌های کسی زیاد شدن 

  چوب خطی: یکباره و یکجا‌کاری انجام دادن

  چوب دو سر طلا: کسی که از هر دو طرف مورد سوءظن باشد. 

  چوب سفید: بی ارزش بودن 

  چوب‌کاری کردن: کسی را شرمنده لطفی کردن 

  چوب لای چرخ گذاشتن: در راه پیشرفت کسی مانع گذاشتن 

  به یک چوب راندن: با گناهکار و بی‌گناه به یک شیوه رفتار کردن 

  به چوب بستن: با چوب کتک زدن 

  چوبدار: صاحب گله گوسفند

منبع: ادبیات عامیانه از استاد ابوالحسن نجفی

این خبر را به اشتراک بگذارید